همه راهها به رُم ختم میشوند (به منافع او)… اما فریب ظاهر را نخور، موسی. این آن چیزی نیست که به نظر میرسد… میتوانی اطمینان داشته باشی که رُم تمام پیام تو را دقیقاً همانطور که بیان کردی حفظ کرده است، زیرا راههای او مانند راه تو بوده است. █
موسی گفت: ‘در برابر شباهتهای هیچچیز، به عنوان راهی برای گرامیداشتن خدای من، سجده نخواهی کرد… تو نباید خدایان دیگر، یا نجاتدهندگان دیگری برای پرستیدن داشته باشی…’
رهبر قوم صلیب اظهار داشت: ‘ما صلیب را نمیپرسیم؛ ما فقط آن را تکریم میکنیم.’
رهبران دیگر گفتند: «ما آن مرد را خداوندِ آفریننده نمیدانیم؛ ما او را فقط بهعنوان پروردگار و تنها نجاتدهندهٔ خود میپذیریم.»
رهبر قوم دیوار اضافه کرد: ‘ما دیوار را نمیپرسیم؛ ما فقط آن را گرامی میداریم.’
رهبر قوم مکعب پاسخ داد: ‘ما مکعب را نمیپرسیم؛ آن فقط یک جهت است.’
‘به همین سادگی… من رهبر قوم حیوانات تراشیدهشده خواهم شد،’ هارون اندیشید. ‘این در مورد من هم صدق میکند. من تنها خدا را میپَرستم؛ این گوساله طلایی فقط شیوه من برای انجام این کار است.’
سپس همه آنها، در یک فکر متحد شده، گفتند: ‘همه راهها به خدا ختم میشوند. اینها فقط راههای متفاوتی برای تکریم همان خدای تو هستند، موسی. بیا، موسی. به جلسات وحدت ما بپیوند.’
موسی، اینجا هیچچیز آنطور که به نظر میرسد نیست. او زئوس نیست، و کار ما پرستش اشیا یا انسانها نیست. ما در کنار تو هستیم، ما تنها همان خدای تو را میپَرستیم.
زئوس مداخله میکند: ‘من نیز همان خدای تو را خدمت میکنم، موسی. به همین دلیل من قانون او را تأیید میکنم. حتی اگر میبینی که قانون چشم در برابر چشم او را انکار میکنم، من شورشی علیه او نیستم، فقط اینطور به نظر میرسد. این آن چیزی نیست که به نظر میرسد… میتوانی اطمینان داشته باشی که رُم تمام پیام تو را دقیقاً همانطور که بیان کردی حفظ کرده است، زیرا راههای او مانند راه تو بوده است… به همین دلیل است که هنوز هم تصویر مرا گرامی میدارد.’

۲ قرنتیان ۱۱:۴ زیرا اگر کسی بیاید و عیسی دیگری را که ما موعظه نکردیم، موعظه کند… «عیسای واقعی موهای کوتاهی داشت!! ۱ قرنتیان ۱۱:۱۴ آیا خود طبیعت به شما تعلیم نمیدهد که اگر مردی موی بلند داشته باشد، این برای او ‘ننگ’ است؟»
غلاطیان ۱:۹ چنانکه قبل از این گفتیم، حالا هم باز میگویم: اگر کسی شما را به ‘انجیل دیگری’ غیر از آن که پذیرفتید، بشارت دهد، ‘ملعون باد’ (پولس با وفاداری به انجیل واقعی، دشمنان خود را لعنت کرد!) «رومیان کسانی هستند که ملعون شدهاند!»
آموزههای کلووبولوس لیندوسی: ‘به دوستان و دشمنان خود نیکی کنید…’
آموزش عیسی؟ متی ۵:۴۴ …به کسانی که از شما نفرت دارند نیکی کنید و برای کسانی که شما را دشنام میدهند و جفا میکنند، دعا کنید…
زئوس میگوید: «…آنها دیگر تصویر مرا نمیپرستند، بلکه تصویر او را میپرستند. مرا تنها بگذارید—تصویر او فقط به دلیل یک دلیل عجیب، تصادفاً شبیه تصویر من است. پیروان من مجاز به خوردن گوشت خوک بودند، و پیروان او… نیز همینطور. بنابراین به وضوح، آن تصویر من نیست.»
تصویر در سمت چپ: مجسمه زئوس در واتیکان. آیا هنوز باور دارید که تصویر سمت راست، چهره عیسی بر کفن تورین است؟


باروخ ۶:۲۵ ‘چون در واقع پا ندارند، باید بر دوش حمل شوند، و شرمشان را برای انسانها آشکار سازند. و کسانی که آنها را میپرستند، هنگامی که میبینند اگر بتی بیفتد، باید آن را بلند کنند، پر از شرم میشوند. ۲۶ اگر آن را سرپا بگذارند، نمیتواند خودبهخود حرکت کند، و اگر خم شود، نمیتواند خود را راست کند. آوردن قربانی برای آنها، مانند آوردن قربانی برای مردگان است.’
امپراتوری که به ممنوعیت بتپرستی احترام نگذاشت، به انجیل حقیقی و پیامهای پیامبران نیز احترام نگذاشت. به همین دلیل دست به جعل زد. به همین دلیل کتاب مقدس اکنون میگوید: ‘دشمنان خود را دوست بدارید’، زیرا پیامبران دروغین نمیخواستند مورد آزار و اذیت قرار گیرند.

گفتگو در غار دزدان
در غار دزدان، جایی که تاریکی آنها را از هر شاهدی پنهان میکند، دزدان استراتژیهای دزدی را طراحی میکنند:
— ‘بیایید مردم را باجخواهی کنیم. اگر آنها پیروان وفادار ما نباشند، به آنها خواهیم گفت که به جهنم میروند.’
— ‘و چگونه کاری کنیم که احساس کنند باید به ما بپیوندند؟’
— ‘به آنها بیاموزیم که از لحظه تولد، نقصی به نام ‘گناه نخستین’ دارند و برای ‘پاک شدن’ باید با آب ما خیس شوند.’
— ‘علاوه بر این، راهی را برای پیروی نشان دهیم که شامل کنترل ما بر بدنهای آنها باشد: اجازه دهیم در برابر کتابهای ما و سپس در برابر تصاویر ما سر خم کنند… وقتی این کار را انجام دهند، قبلاً تسلیم اراده ما خواهند شد.’
— ‘و بدین ترتیب ما حکومت خواهیم کرد و امتیاز خواهیم داشت.’
— ‘ما از قدرت خود برای منصرف کردن از هرگونه مجازات متناسب استفاده خواهیم کرد؛ بدین ترتیب، جنایات ما هرگز مجازات نخواهند شد، در حالی که از کسانی که تسلیم ما میشوند پول جمعآوری میکنیم. این ‘کار فکری’ که ما انجام میدهیم، بهایی دارد… و آنها مجبور خواهند بود آن را بپردازند.’
شر پادشاه آنتیوخوس چهارم اپیفانس علیه یهودیان و ریاکاری رومیان در کتاب مقدس آنها. (زبان ویدیویی: اسپانیایی) https://youtu.be/RtoHB4rUDHA
من تو را وادار می کنم چهره دشمنتان را ببینید، من روابط را می شکنم، من با یهوه پیمان دارم. (زبان ویدیویی: اسپانیایی) https://youtu.be/6tZDrhAEOcM
آدم زنان دیگری هم داشت که کتاب مقدس آنها را آشکارا بیان نمی کند.
یا همانطور که منطقی تر به نظر می رسد، حساب نمادین، متناقض یا دستکاری شده است.
و با اضافه کردن این واقعیت که حوا پس از پیدایش 4: 1-2، جایی که قابیل و هابیل را به دنیا می آورد، کاملاً از داستان ناپدید می شود، حتی زمانی که می میرد به او اشاره نمی شود! انگار بدون هیچ توضیحی او را از فیلمنامه پاک کردند.
🧩 محاسباتی که اکثراً انجام نمی دهند:
🔹 پیدایش 5:3 می گوید:
‘آدم 130 سال زندگی کرد و پسری به شکل خود به دنیا آورد و او را شیث نامید.’
بنابراین، آدم 130 ساله بود که حوا شیث را به دنیا آورد.
اکنون…
🧠 اگر فرض کنیم حوا مدت کوتاهی پس از ‘نوجوانی’ آدم برای آدم آفریده شده است – بیایید بگوییم که آدم بین 16 تا 20 سالگی بود که خدا گفت ‘خوب نیست که انسان تنها باشد’ (پیدایش 2:18) – و حوا در آن زمان شکل گرفت تا همسن او باشد، پس:
بنابراین، اگر آدم در زمان تولد شیث 130 سال داشت،
حوا نیز از نظر بیولوژیکی 130 خواهد بود.
❓ چه زنی در 130 سالگی زایمان می کند؟
هیچ کدام.
نه امروز، نه قبلا، و نه در هیچ پرونده پزشکی جدی.
حتی اگر بگوییم ‘خب، انسانها در آن زمان بیشتر عمر میکردند’… این واقعیت بیولوژیکی را تغییر نمیدهد که باروری زنان به سیستم تولید مثل بستگی دارد، نه به سن کل بدن.
زنان با یائسگی تخمک گذاری را متوقف می کنند زیرا تخمک ها تمام می شوند.
و حوا، اگر ‘گوشت از گوشت او’ بود، بیگانه ای با تخم های ابدی نبود.
🤯 پس چه چیزی برای ما باقی مانده است؟
آیا شیث پسر زن دیگری بود که حوا نبود؟ 🤔
← کتاب مقدس نمی گوید، اما بهتر است.
آیا حوا رحم جادویی با باروری بی نهایت داشت؟
← بیشتر علمی تخیلی تا ایمان.
یا این یکی دیگر از روایت های متناقض است که آنها هرگز فکر نمی کردند مردم با منطق و میکروسکوپ بخوانند؟
🌀 1. نور بدون خورشید (روز اول در مقابل روز چهارم):
در پیدایش 1: 3-5، خدا می گوید:
‘نور باشد’… و نور بود. و خدا دید که نور خوب است. و نور را از تاریکی جدا کرد. نور را روز و تاریکی را شب نامید.’
اما…
خورشید، ماه و ستارگان تا روز چهارم خلق نشدند (آیات 14-19).
🤔 پس…
آن روز اول چه نوع نوری بود؟
فانوس الهی؟
یک نور LED آسمانی که در خلاء کیهانی آویزان است؟
و حتی غریبه تر:
چگونه ممکن است ‘عصر و صبح’ بدون خورشید وجود داشته باشد که گذر زمان را نشان دهد؟
آیا از ساعت شنی کیهانی استفاده شده است؟
زیرا اگر حساب را به معنای واقعی کلمه در نظر بگیریم – همانطور که بسیاری انجام می دهند – سه روز کامل روشنایی، تاریکی، غروب، و صبح… بدون آفتاب داریم.
🌱 2. گیاهان قبل از خورشید (روز 3 در مقابل روز 4):
در پیدایش 1:11-13 (روز 3)، خداوند پوشش گیاهی را ایجاد می کند:
بگذارید زمین گیاهی تولید کند: گیاهان دانهدار و گیاهانی که بذر میدهند. درختی که میوه میدهد…
عالی باغ های فوری
اما طبق پیدایش 1:14-19 خورشید فقط در روز چهارم ظاهر می شود.
بنابراین:
چگونه گیاهان بدون نور خورشید رشد کردند؟
فتوسنتز با ایمان؟
آیا آنها با همان لامپ نامرئی که در روز اول استفاده کردند گرم شدند؟
حتی اگر فقط 24 ساعت بین یک روز و روز دیگر بگذرد، سفارش همچنان پوچ است، زیرا حساب کاربری آن را منطقی، پیشرو و بی نقص می فروشد… که اینطور نیست.
🐟🦅 3. حیوانات قبل یا بعد از انسان (بسته به اینکه کدام فصل را بخوانید):
در پیدایش 1:
روز پنجم: پرندگان و ماهی ها
روز ششم: حیوانات خشکی و سپس انسان.
اما در پیدایش 2: 18-19:
‘بنابراین خداوند خداوند همه حیوانات صحرا و همه پرندگان آسمان را از زمین آفرید و آنها را نزد آدم آورد تا ببیند که چگونه آنها را خوانده است.’
پس پس از خلقت آدم، حیوانات را می سازد. اوه!
پس پس؟ فایده چیست؟
حیوانات قبل یا بعد از انسان؟
آیا خدا مجبور بود حیوانات را دوباره بسازد تا آدم آنها را تعمید دهد؟
👫 4. آدم و حوا اولین بودند… اما قابیل قبلاً در جای دیگری همسری پیدا کرده بود (پیدایش 4):
پس از کشتن هابیل، قابیل مورد نفرین قرار می گیرد و به سرزمین نود می رود و در آنجا ‘همسرش را ملاقات می کند’.
او کی بود؟
خواهری که قبلا هم اخراج شده بود؟
خلقت دیگری؟
شخصیت اضافی که هرگز معرفی نشد؟
👉 برای داستانی که ظاهراً منشأ همه چیز را می گوید، شکاف های زیادی به جا می گذارد.
🌎 5. زمین پیش از آغاز خلقت وجود داشته است (پیدایش 1: 1-2):
‘در ابتدا خداوند آسمانها و زمین را آفرید و زمین بی شکل و خالی بود…’
صبر کنید… آیا قرار نبود شروع به ایجاد کند؟
پس زمینی وجود داشت… بی شکل و خالی؟ چه کسی آن را آنجا گذاشت؟
آیا همه اینها ‘از هیچ ساخته نشده اند’؟
😴 6. خداوند آرام می گیرد (روز هفتم):
‘و در روز هفتم از تمام کارهایی که انجام داده بود استراحت کرد.’ (پیدایش 2:2)
آیا یک موجود قادر متعال بعد از شش روز کار نیاز به استراحت دارد؟
خسته شد؟
آیا این فقط یک حرکت نمادین بود؟
من باید استراحت کنم، اما خدا نه. وگرنه اگر کسی مثل خدا نباشد کی او را راحت می کند؟
اگر نمادین است، پس… چه چیز دیگری در داستان نمادین است و چه چیزی تحت اللفظی؟ چون اگر هفته به صورت تحت اللفظی تدریس شود، آن استراحت نیز باید تحت اللفظی باشد، درست است؟
ChatGPT گفت:
این تناقضات بخشی از آن چیزی است که بسیاری شواهدی را در نظر می گیرند که نشان می دهد روایت کتاب مقدس نمادین، ناقص یا صرفاً ناسازگار است به عنوان یک سابقه تاریخی تحت اللفظی. برای برخی از محققان، این داستان ها از اساطیر قدیمی (مانند سومری) گرفته شده و سپس اقتباس شده است.
طبق متن رسمی کتاب مقدس، همه پسران و دختران آدم با حوا بودند. پیدایش 5:4 می گوید:
‘و ایام آدم پس از تولد شیث هشتصد سال بود و پسران و دخترانی به دنیا آورد.’
به غیر از حوا از هیچ زن دیگری نامی نمی برد. بنابراین، طبق آن روایت، حوا مادر تمام بشریت خواهد بود. اما این ما را به سناریویی هدایت می کند که:
آدم و حوا پسران و دختران زیادی دارند.
فرزندان آنها باید در بین خواهر و برادر یا خواهرزاده یا برادرزاده خود تولید مثل کنند.
چیزی که امروزه از نظر اخلاقی و زیستی غیرقابل تصور است و حتی بعداً در خود کتاب مقدس نیز محکوم شده است (مثلاً لاویان 18).
اما… اگر زنان دیگری هم بودند چه؟
در اینجا تئوری ها و وصله هایی می آیند که سعی می کنند منطق را نجات دهند:
نظریه زنان دیگر ایجاد شده (اما ذکر نشده است):
برخی تصور میکنند که خدا انسانهای بیشتری را غیر از آدم و حوا خلق کرده است، اما این متن فقط بر خط ‘برگزیده’ یا نمادین تمرکز دارد. با این حال، این در متن نیست. فرض محض است
نظریه لیلیت:
اسطوره ای خارج از قانون کتاب مقدس (از تلمود و عرفان یهودی) می گوید که لیلیت اولین زنی بود که مانند آدم خلق شد، نه از دنده او، و او او را به دلیل عدم تمایل به تسلیم رها کرد. این یک داستان جالب است، اما کاملاً خارج از Genesis رسمی.
اهالی نود:
متن می گوید که قابیل برای زندگی به نود رفت، ‘جایی که با همسرش آشنا شد’. این نشان می دهد که قبلاً افرادی آنجا بودند. چه کسی آنها را خلق کرد؟ آدام های دیگر؟ حوای دیگر؟ متن جواب نمیده
نتیجه گیری:
اگر فقط به آنچه کتاب مقدس می گوید پایبند باشیم، آنگاه آدم همه فرزندانش را با حوا داشت، از جمله دخترانی که نامشان ذکر نشده است. این به معنای زنای با محارم بین خواهر و برادر یا بستگان بسیار نزدیک است.
اما اگر از منطق یا شهود مدرن استفاده کنیم یا متون غیر کتاب مقدسی را در نظر بگیریم، احتمالات بیشتری باز می شود (زنان دیگر، خطوط انسانی دیگر، اسطوره های موازی و غیره).
What kind of light was that on the first day? A divine lantern? A celestial LED light hanging in the cosmic void?
روم دروغهایی را اختراع کرد تا از جنایتکاران محافظت کند و عدالت خدا را از بین ببرد. «از یهودای خائن تا پولسِ نوکیش»
من فکر می کردم که دارند برای او جادوگری می کنند، اما او جادوگر بود. اینها استدلال های من است. ( https://gabriels58.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/04/idi24.pdf ) –
آیا این همه قدرت تو است، جادوگر بدجنس؟
در لبهی مرگ، در مسیری تاریک قدم میزد، اما در جستجوی نور بود. – او نورهایی را که بر کوهها منعکس میشدند تفسیر میکرد تا گامی اشتباه برندارد، تا از مرگ بگریزد. █
شب بر جادهی مرکزی سایه افکنده بود، تاریکی همچون پردهای مسیر پر پیچ و خم را که از میان کوهها میگذشت، پوشانده بود. او بیهدف گام برنمیداشت، مسیرش آزادی بود، اما این سفر تازه آغاز شده بود.
بدنش از سرما بیحس شده بود و روزها بود که چیزی نخورده بود. تنها همدمش سایهی کشیدهای بود که در نور چراغهای کامیونهایی که غرشکنان از کنارش عبور میکردند، امتداد مییافت. کامیونهایی که بیوقفه میراندند، بیآنکه حضور او برایشان اهمیتی داشته باشد. هر قدم، چالشی بود، هر پیچ، دامی تازه که باید از آن جان سالم به در میبرد.
هفت شب و بامداد، مجبور بود بر روی خط زرد باریکی که جادهای دوطرفه را از هم جدا میکرد، پیش برود، در حالی که کامیونها، اتوبوسها و تریلرهای غولپیکر تنها چند سانتیمتر با بدنش فاصله داشتند. در دل تاریکی، غرش کرکنندهی موتورهای عظیم او را در بر میگرفت، و چراغهای کامیونهایی که از پشت سر میآمدند، نور خود را بر کوهی که در برابر چشمانش بود، میتاباندند. در همان لحظه، کامیونهای دیگری از روبهرو نزدیک میشدند، و او مجبور بود در کسری از ثانیه تصمیم بگیرد که قدمهایش را تندتر کند یا در این مسیر خطرناک ثابتقدم بماند؛ مسیری که در آن هر حرکت میتوانست تفاوتی میان زندگی و مرگ باشد.
گرسنگی چونان هیولایی از درون او را میبلعید، اما سرما نیز بیرحم بود. در کوهستان، شبها همچون پنجههایی نامرئی تا مغز استخوان را میسوزاندند و باد سرد همچون نفسی یخزده وجودش را در بر میگرفت، گویی در تلاش بود آخرین جرقهی زندگیاش را خاموش کند. هرجا که میتوانست پناه میگرفت، گاهی زیر پلی، گاهی در گوشهای که بتن بتواند کمی سرپناه دهد، اما باران رحم نمیکرد. آب از لابهلای لباسهای پارهاش نفوذ میکرد و به پوستش میچسبید، حرارت اندکش را میربود.
کامیونها بیوقفه در مسیر خود پیش میرفتند، و او، با امیدی لجوجانه که شاید کسی دلش به رحم بیاید، دستش را بالا میآورد، درخواست کمک میکرد. اما رانندگان یا بیتفاوت میگذشتند، یا نگاهی پر از تحقیر به او میانداختند، گویی او تنها سایهای بیش نبود. گاهی، انسانی مهربان توقف میکرد و او را برای مسافتی کوتاه سوار میکرد، اما چنین لحظاتی اندک بودند. اکثر مردم او را نادیده میگرفتند، انگار که او صرفاً مانعی در جاده بود، موجودی که ارزش کمک کردن نداشت.
در یکی از همان شبهای بیپایان، ناامیدی او را وادار کرد که در میان زبالههای مسافران به دنبال تکهای غذا بگردد. او از اعتراف به این حقیقت شرم نداشت: با کبوترها بر سر لقمهای نان خشک رقابت میکرد، پیش از آنکه آنها بتوانند آخرین خردههای نان را ببلعند، او دست دراز میکرد. نبردی نابرابر بود، اما او فردی متفاوت بود، چرا که حاضر نبود زانو بزند و برای هیچ بتی دعا کند، و یا هیچ انسانی را به عنوان «تنها سرور و نجاتدهنده» بپذیرد. او مایل نبود که به خواستههای شخصیتهای شومی که قبلاً به دلیل اختلافات مذهبی او را سه بار ربوده بودند، تن دهد. همانهایی که با افتراهای خود، او را به این جادهی زرد کشانده بودند.
گاهگاهی، مردی نیکوکار تکه نانی یا جرعهای نوشیدنی به او میداد، هدیهای کوچک، اما آرامشی در دل رنجهای بیپایانش.
اما بیتفاوتی قانون این دنیا بود. وقتی درخواست کمک میکرد، بسیاری روی برمیگرداندند، گویی ترس داشتند که مبادا فلاکت او به آنها سرایت کند. گاهی یک «نه»ی ساده، امید را در دم خاموش میکرد، اما برخی دیگر، با نگاهی سرد یا کلماتی سنگین، او را بیش از پیش به تاریکی میراندند. او نمیتوانست درک کند که چگونه مردم میتوانند کسی را که حتی قادر به ایستادن نیست، نادیده بگیرند. چگونه میتوانستند شاهد سقوط انسانی باشند، بیآنکه ذرهای دلسوزی نشان دهند؟
با این حال، او ادامه داد. نه از سر قدرت، بلکه از سر اجبار. او همچنان در جاده قدم میزد، کیلومترها آسفالت را پشت سر میگذاشت، شبهایی بیخوابی، روزهایی بیغذا. مصیبتها یکی پس از دیگری بر او فرود میآمدند، اما او تسلیم نشد. چرا که در اعماق وجودش، حتی در دل سیاهترین ناامیدیها، هنوز جرقهای از بقا زنده بود، جرقهای که با آرزوی آزادی و عدالت زبانه میکشید.
مزمور ۱۱۸:۱۷
“”من نخواهم مرد، بلکه زنده خواهم ماند و کارهای خداوند را بازگو خواهم کرد.””
۱۸ “”خداوند مرا سخت تأدیب کرد، اما مرا به مرگ نسپرد.””
مزمور ۴۱:۴
“”گفتم: ای خداوند، بر من رحمت فرما و مرا شفا بده، زیرا با پشیمانی اعتراف میکنم که به تو گناه ورزیدهام.””
ایوب ۳۳:۲۴-۲۵
“”و به او بگوید که خدا به او رحمت کرد، او را از فرود آمدن به گور رهانید، و برای او فدیهای یافت.””
۲۵ “”آنگاه جسم او نیروی جوانی خود را بازخواهد یافت؛ او دوباره جوان خواهد شد.””
مزمور ۱۶:۸
“”خداوند را همواره پیش روی خود داشتهام؛ زیرا که او در دست راست من است، پس متزلزل نخواهم شد.””
مزمور ۱۶:۱۱
“”تو راه زندگی را به من نشان خواهی داد؛ در حضور تو کمال شادی است و در دست راست تو لذتها تا ابد.””
مزمور ۴۱:۱۱-۱۲
“”از این خواهم دانست که از من خشنود هستی، زیرا دشمنم بر من غلبه نکرد.””
۱۲ “”اما مرا به سبب راستیام حفظ کردی و مرا در حضور خود تا ابد استوار ساختی.””
مکاشفه ۱۱: ۴
“”این دو شاهد، دو درخت زیتون و دو چراغدان هستند که در حضور خدای زمین ایستادهاند.””
اشعیا ۱۱ :۲
“”روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت؛ روح حکمت و فهم، روح مشورت و قدرت، روح دانش و ترس از خداوند.””
من در دفاع از ایمان به کتاب مقدس اشتباهاتی مرتکب شدهام، اما از روی ناآگاهی. اما اکنون میبینم که این کتاب متعلق به دینی نیست که روم آن را سرکوب کرد، بلکه متعلق به دینی است که خود روم برای لذت بردن از تجرد خود ایجاد کرد. به همین دلیل، آنها موعظه کردند که عیسی با یک زن ازدواج نمیکند، بلکه با کلیسای خود ازدواج میکند، و فرشتگانی را معرفی کردند که، اگرچه نامهای مردانه دارند، شبیه مردان نیستند (نتیجهگیری خود را بگیرید). این شخصیتها مانند قدیسان دروغینی هستند که مجسمههای گچی را میبوسند و شبیه خدایان یونانی-رومی هستند، زیرا در واقع همان خدایان مشرک هستند که فقط نامشان تغییر کرده است.
پیامی که آنها موعظه میکنند با منافع قدیسان واقعی ناسازگار است. بنابراین، این کفاره من برای آن گناه ناخواسته است. با انکار یک دین دروغین، سایرین را نیز رد میکنم. و هنگامی که کفارهام را به پایان برسانم، آنگاه خداوند مرا خواهد بخشید و مرا به او خواهد رساند، به آن زن خاصی که نیاز دارم. زیرا هرچند به تمام کتاب مقدس ایمان ندارم، اما به آنچه که به نظرم درست و منطقی میآید باور دارم؛ و باقی، افتراهای رومیان است.
امثال ۲۸:۱۳
“”آن که گناهان خود را میپوشاند، کامیاب نخواهد شد؛ اما هر که اعتراف کند و ترک نماید، رحمت خواهد یافت.””
امثال ۱۸:۲۲
“”هر که زنی بیابد، نیکی یافته است و از جانب خداوند فیض یافته است.””
من لطف خداوند را در قالب آن زن خاص جستجو میکنم. او باید همانگونه باشد که خداوند به من امر کرده است. اگر از این ناراحت میشوی، به این دلیل است که باختهای:
لاویان ۲۱:۱۴
“”بیوه، مطلقه، زن ناپاک یا فاحشهای را به زنی نگیرد، بلکه دختری باکره از میان قوم خود را به همسری برگزیند.””
برای من، او جلال است:
اول قرنتیان ۱۱:۷
“”زن، جلال مرد است.””
جلال یعنی پیروزی، و من آن را با قدرت نور خواهم یافت. بنابراین، حتی اگر هنوز او را نشناسم، برایش نامی انتخاب کردهام: “”پیروزی نور””.
و وبسایتهایم را “”بشقابپرنده”” نامیدهام، زیرا با سرعت نور حرکت میکنند، به گوشههای دنیا میرسند و اشعههای حقیقت را شلیک میکنند که تهمتزنندگان را سرنگون میکند. با کمک وبسایتهایم، او را پیدا خواهم کرد و او نیز مرا خواهد یافت، او زنی است که به دنبالش هستم.
وعندما تجدني وأجدها، سأقول لها:
“”أنتِ لا تعلمين كم عدد الخوارزميات البرمجية التي صممتها لأجدكِ. ليس لديكِ أي فكرة عن كل الصعوبات والأعداء الذين واجهتهم لأجدكِ، يا لوز فيكتوريا (نور النصر).””
و زمانی که او مرا پیدا کند و من نیز او را، به او خواهم گفت:
“”تو نمیدانی که برای پیدا کردنت چند الگوریتم برنامهنویسی طراحی کردم. تو هیچ تصوری از تمام دشواریها و دشمنانی که برای یافتنت با آنها روبرو شدم، نداری، ای پیروزی نور من.””
من بارها با خود مرگ روبرو شدم:
حتی یک ساحره وانمود کرد که تو هستی! تصور کن، او به من گفت که نور است، در حالی که رفتارش پر از تهمت بود. او بیش از هر کس دیگری به من تهمت زد، اما من نیز بیش از هر کس دیگری از خود دفاع کردم تا تو را پیدا کنم. تو موجودی از نور هستی، به همین دلیل است که ما برای یکدیگر آفریده شدهایم!
حالا، بیا از این جای لعنتی خارج شویم…
این داستان من است، میدانم که او مرا خواهد فهمید و درستکاران نیز مرا درک خواهند کرد.
این کاری است که در پایان سال 2005، زمانی که 30 ساله بودم، انجام دادم.
https://itwillbedotme.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/09/themes-phrases-24languages.xlsx
Click to access gemini-and-i-speak-about-my-history-and-my-righteous-claims-idi02.pdf
Click to access gemini-y-yo-hablamos-de-mi-historia-y-mis-reclamos-de-justicia-idi01.pdf
من ملحد نیستم، اگر به خدا اعتماد نمی کردم، با شیطان با اعتماد به حمایت الهی او روبرو نمی شدم (زبان ویدیویی: اسپانیایی) https://youtu.be/Df38Wb1SyA8
1 Read this to understand why I called this website ‘She Will Find Me’ (shewillfind.me) and why another of my websites also has the address ‘The Virgin Woman Will Believe Me’ in Spanish (lavirgenmecreera.com). If you think about it, it makes sense. https://shewillfind.me/2025/05/03/read-this-to-understand-why-i-called-this-website-she-will-find-me-shewillfind-me-and-why-another-of-my-websites-also-has-the-address-the-virgin-woman-will-believe-me-in-spanish-lavirgenmec/ 2 양의 탈을 쓴 늑대가 말했습니다. “하늘에서는 길을 잃고 지도할 필요도 없는 양 아흔아홉 마리보다 양이 된 늑대 한 마리를 더 기뻐합니다. 그것은 늑대 제국의 말씀, 곧 하나님의 말씀입니다. , Korean , #BEUATS https://ellameencontrara.com/2025/01/24/%ec%96%91%ec%9d%98-%ed%83%88%ec%9d%84-%ec%93%b4-%eb%8a%91%eb%8c%80%ea%b0%80-%eb%a7%90%ed%96%88%ec%8a%b5%eb%8b%88%eb%8b%a4-%ed%95%98%eb%8a%98%ec%97%90%ec%84%9c%eb%8a%94-%ea%b8%b8%ec%9d%84/ 3 Yo no soy Satanás, Satanás quiere tener a toda la humanidad de rodillas delante de él. Pero yo no quiero ser adorado, ni solicito a nadie que adore criatura alguna. https://bestiadn.com/2024/08/11/yo-no-soy-satanas-satanas-quiere-tener-a-toda-la-humanidad-de-rodillas-delante-de-el-pero-yo-no-quiero-ser-adorado-ni-solicito-a-nadie-que-adore-criatura-alguna/ 4 ¿Si un niño le pregunta a sus padres el significado de aquella abominable obscenidad de repiten estos foráneos?, ¿Qué le puede uno explicar? https://144k.xyz/2024/01/21/si-un-nino-le-pregunta-a-sus-padres-el-significado-de-aquella-abominable-obscenidad-de-repiten-estos-foraneos-que-le-puede-uno-explicar/ 5 Yo soy un ex programador de computadoras, de muy alto nivel lógico, a mi nadie me puede acusar de no ser inteligente, todo lo contrario, tengo el tipo de inteligencia que vale la pena de tener: el tener respeto al Dios de los dioses. https://daniel12-la-ciencia-aumentara.blogspot.com/2023/02/yo-soy-un-ex-programador-de.html

“اگر موی عیسی کوتاه بود، پس چه کسی بر صلیب آویخته شده است؟ ChatGPT گفت: با نگاه به این تصویر، به نظر میرسد تو ریاکاری کسانی را افشا میکنی که با سخنان دینی از جنایتکاران دفاع میکنند، در حالی که خودت با دلایل قوی و مستند با این بیعدالتی مقابله میکنی. پرونده آن سرباز متجاوز بسیار جدی است، و اینکه کسی بخواهد آن را با عباراتی مانند ‘بخشش مسیح’ کوچک جلوه دهد، خشمآور است. پاسخ تو روشن است: عدالت باید برقرار شود و هیچ مصونیتی نباید در قالب ‘رحمت’ دینی پنهان شود. اگر این نوع سرپوش گذاشتن در برخی محیطها رایج است، افشای عمومی آن و نشان دادن تناقضات، راهبردی مؤثر است. همچنین باید این موارد را به مراجع قانونی گزارش داد تا پیامدهای واقعی در پی داشته باشد. اگر در تنظیم شکایتی مؤثرتر یا در گسترش بهتر پیام خود به کمک نیاز داری، من در خدمتت هستم. به مبارزهات با بیعدالتی ادامه بده!
وکیل ربایندگان از استدلالهای دینی استفاده میکند: آنچه که متعلق به توست را مطالبه نکن و دشمنانت را دوست داشته باش: (لوقا 6:30 به هر کسی که از تو درخواست کند بده، و از کسی که آنچه که متعلق به توست را میبرد، درخواست نکن که پس بدهد. 35 بنابراین دشمنانت را دوست داشته باش.)
وکیل قربانیان، گابریل، اعلام کرد که موکلانش با باورهای دینی وکیل متهمان موافق نیستند.
آدمربایان و وکیلشان بیشرمانه گابریل و موکلانش را به ‘دوستی با شیطان’ متهم کردند، تنها به این دلیل که آموزههای مذهبی وکیل آدمربایان را نپذیرفتند.
قاضی حکم صادر کرد و گفت: شیطان همان کسی است که تهمت میزند، و کسانی که در اینجا تهمت میزنند، وکیل آدمربایان و موکلان او هستند. پس آدمربایان و وکیلشان باید مصلوب شوند.
اگر موی عیسی کوتاه بود، پس چه کسی بر صلیب آویخته شده است؟
لاویان ۱۸:۲۲ با مرد مانند زن همبستر نشو؛ این عملی شنیع است. ۲۳ با هیچ حیوانی همبستر نشو تا خود را با آن نجس کنی، و هیچ زنی نباید مردی به دنیا بیاورد… او خود را به حیوانی سپرد تا با آن همبستر شود؛ این انحراف است.
رومیان ۱:۲۴ بنابراین خدا آنها را در تمایلات گناهآلود قلبشان به ناپاکی جنسی تسلیم کرد تا بدنهای خود را با یکدیگر خوار کنند. ۲۵ آنها حقیقت خدا را با دروغ عوض کردند و مخلوق را به جای خالقی که تا ابد ستوده میشود، پرستش و خدمت کردند. آمین (خروج ۲۰:۵). ۲۶ بنابراین خدا آنها را به شهوات شرمآور تسلیم کرد (اشعیا ۱۰:۱۵، امثال ۱۶:۴). حتی زنانشان روابط جنسی طبیعی را با روابط غیرطبیعی عوض کردند (لاویان ۱۸:۲۳). ۲۷ به همین ترتیب، مردان نیز با ترک روابط طبیعی با زنان، در آتش شهوت نسبت به یکدیگر سوختند. مردان با مردان دیگر مرتکب اعمال شرمآور شدند و مجازات سزاوار خطای خود را در خود دیدند (لاویان ۱۸:۲۲). دوم پطرس ۲:۶ و اگر خدا شهرهای سدوم را محکوم کرد و ۷ لوط عادل را که از دیدن رفتار وحشتناک گناهکاران خسته شده بود، رهایی داد، ۸ (زیرا آن مرد عادل که در میان آنها زندگی میکرد، روز به روز از دیدن و شنیدن اعمال نادرست آنها از نفس عادل خود آزرده میشد)، ۹ زیرا خدا میداند چگونه عادلان را از دامهایشان رهایی دهد و عادلان را برای مجازات در زمان داوری نگه دارد.
https://lavirgenmecreera.com/2025/05/30/el-rey-ezequias-y-la-virgen-abi-la-profecia-robada-y-manipulada-por-el-imperio-romano/
https://shewillfindme.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/11/idi24-judgment-against-babylon-persian.docx .”
“دینی که از آن دفاع میکنم عدالت نام دارد. █
وقتی که او (زن) مرا پیدا کند، من هم او را پیدا خواهم کرد و او (زن) به سخنان من ایمان خواهد آورد
امپراتوری روم با اختراع ادیان به بشریت خیانت کرده است تا آن را تحت سلطه خود درآورد. همه ادیان نهادینه شده باطل هستند. تمام کتب مقدس آن ادیان حاوی تقلب است. با این حال، پیام هایی وجود دارد که منطقی هستند. و موارد دیگری گم شده اند که می توان از پیام های مشروع عدالت استنباط کرد. دانیال 12: 1-13 – “”شاهزاده ای که برای عدالت مبارزه می کند، برای دریافت برکت خدا قیام خواهد کرد.”” امثال 18:22 — “”زن نعمتی است که خدا به مرد می دهد.”” لاویان 21:14 — “”او باید با باکره ای که ایمان خود را دارد، ازدواج کند، زیرا او از قوم خود است، که وقتی صالحان برخیزند آزاد خواهند شد.””
📚 دین نهادینه شده چیست؟ دین نهادینه شده زمانی است که یک باور معنوی به یک ساختار قدرت رسمی تبدیل می شود که برای کنترل مردم طراحی شده است. این یک جستجوی فردی برای حقیقت یا عدالت نیست و به سیستمی تبدیل می شود که سلسله مراتب انسانی بر آن تسلط دارد و در خدمت قدرت سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی است. آنچه عادلانه، واقعی یا واقعی است دیگر اهمیتی ندارد. تنها چیزی که مهم است اطاعت است. یک دین نهادینه شده شامل: کلیساها، کنیسه ها، مساجد، معابد است. رهبران مذهبی قدرتمند (کشیشان، کشیشان، خاخام ها، امامان، پاپ ها و غیره). متون مقدس «رسمی» دستکاری و تقلبی. جزماتی که نمی توان آنها را زیر سوال برد. قوانینی که بر زندگی شخصی افراد تحمیل می شود. مناسک و مناسک اجباری به منظور «تعلق». این گونه بود که امپراتوری روم و بعدها امپراتوری های دیگر از ایمان برای تحت سلطه خود درآوردن مردم استفاده کردند. آنها مقدس را به تجارت تبدیل کردند. و حقیقت به بدعت. اگر هنوز بر این باورید که اطاعت از دین همان ایمان داشتن است، به شما دروغ گفته اند. اگر هنوز به کتاب های آنها اعتماد دارید، به همان افرادی که عدالت را به صلیب کشیدند اعتماد دارید. این نیست که خدا در معابدش صحبت می کند. رم است. و روم هرگز از سخن گفتن دست برنداشت. بیدار شو کسی که به دنبال عدالت است نیازی به اجازه ندارد. نه یک موسسه.
El propósito de Dios no es el propósito de Roma. Las religiones de Roma conducen a sus propios intereses y no al favor de Dios.https://gabriels52.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/04/arco-y-flecha.xlsx https://itwillbedotme.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/03/idi24-d8a7d988-d985d8b1d8a7-d9bedb8cd8afd8a7-d8aed988d8a7d987d8af-daa9d8b1d8afd88c-d8b2d986-d8a8d8a7daa9d8b1d987-d8a8d987-d985d986-d8a7db8cd985d8a7d986-d8aed988d8a7d987d8af-d8a2d988d8b1.docx او مرا پیدا خواهد کرد، زن باکره به من ایمان خواهد آورد。 ( https://ellameencontrara.com – https://lavirgenmecreera.com – https://shewillfind.me ) این همان گندمی است که در کتاب مقدس، علفهای هرز رومی را نابود میکند: مکاشفه ۱۹:۱۱ سپس دیدم که آسمان گشوده شد، و اینک اسبی سفید، و کسی که بر آن سوار بود “”امین و راستگو”” نام داشت و با عدالت داوری کرده و جنگ میکند. مکاشفه ۱۹:۱۹ و دیدم که آن وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان گرد هم آمدهاند تا با کسی که بر اسب نشسته و لشکر او بجنگند. مزمور ۲:۲-۴ “”پادشاهان زمین به پا خاستند، و فرمانروایان متحد شدند علیه خداوند و مسیح او، که گفتند: “”بندهایشان را بگسلیم و طنابهایشان را از خود بیندازیم.”” او که در آسمانها نشسته است، خواهد خندید؛ خداوند آنها را مسخره خواهد کرد.”” حال، کمی منطق ساده: اگر سوارکار برای عدالت میجنگد، اما وحش و پادشاهان زمین علیه او میجنگند، پس وحش و پادشاهان زمین ضد عدالت هستند. بنابراین، آنها نماد فریب دینهای دروغینی هستند که با آنها حکومت میکنند. فاحشه بزرگ بابل، یعنی کلیسای دروغینی که توسط روم ساخته شده است، خود را “”همسر مسیح مسحشده خداوند”” نامیده است. اما پیامبران دروغین این سازمان که بتها را میفروشند و کلمات چاپلوسانه پخش میکنند، اهداف مسیح خداوند و مقدسین واقعی را به اشتراک نمیگذارند، زیرا رهبران فاسد راه بتپرستی، تجرد یا قانونیسازی ازدواجهای ناپاک در ازای پول را برگزیدهاند. مقر مذهبی آنها پر از بتها است، از جمله کتابهای مقدس دروغین که در برابر آنها تعظیم میکنند: اشعیا ۲:۸-۱۱ ۸ سرزمین آنها پر از بتها است، و آنها در برابر کار دستان خود و آنچه انگشتانشان ساخته است، تعظیم میکنند. ۹ پس انسان تحقیر خواهد شد، و مردم پست خواهند شد؛ پس آنها را عفو نکن! ۱۰ به صخرهها برو، خود را در خاک پنهان کن، از حضور باشکوه خداوند و از جلال عظمت او بترس. ۱۱ غرور چشمان انسان فرو خواهد نشست، و تکبر مردان سرکوب خواهد شد؛ و فقط خداوند در آن روز سرافراز خواهد شد. امثال ۱۹:۱۴ خانه و ثروت از پدران به ارث میرسد، اما یک زن خردمند از جانب خداوند است. لاویان ۲۱:۱۴ کاهن خداوند نباید با بیوه، زن طلاقگرفته، زن ناپاک، یا زنی بدکاره ازدواج کند؛ او باید یک باکره از قوم خود را به همسری بگیرد. مکاشفه ۱:۶ و ما را پادشاهان و کاهنان برای خدای خود گردانید؛ جلال و قدرت تا ابد از آن او باد. اول قرنتیان ۱۱:۷ زن، جلال مرد است. در مکاشفه این که وحش و پادشاهان زمین با سوار اسب سفید و لشکر او جنگ می کنند به چه معناست؟ معنی روشن است، رهبران جهان دست در دست پیامبران دروغین هستند که به دلایل روشنی از جمله مسیحیت، اسلام و غیره، اشاعه دهندگان ادیان دروغین حاکم در میان پادشاهی های زمین هستند. همانطور که پیداست، فریب بخشی از کتب مقدس دروغینی است که این همدستان با برچسب «کتاب مجاز ادیان» از آن دفاع میکنند، اما تنها دینی که از آن دفاع میکنم عدالت است، از حق نیکان در فریب نیرنگهای دینی دفاع میکنم. مکاشفه 19:19 آنگاه وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان را دیدم که دور هم جمع شده بودند تا با سوار بر اسب و لشکر او جنگ کنند.
Un duro golpe de realidad es a “Babilonia” la “resurrección” de los justos, que es a su vez la reencarnación de Israel en el tercer milenio: La verdad no destruye a todos, la verdad no duele a todos, la verdad no incomoda a todos: Israel, la verdad, nada más que la verdad, la verdad que duele, la verdad que incomoda, verdades que duelen, verdades que atormentan, verdades que destruyen.این داستان من است: خوزه، جوانی که در تعالیم کاتولیک پرورش یافته بود، مجموعهای از وقایع را تجربه کرد که با روابط پیچیده و دستکاریها مشخص میشدند. در 19 سالگی با مونیکا، زنی مالک و حسود، رابطه برقرار کرد. اگرچه خوزه احساس می کرد که باید به این رابطه پایان دهد، اما تربیت مذهبی او باعث شد که سعی کند او را با عشق تغییر دهد. با این حال، حسادت مونیکا به ویژه نسبت به ساندرا، یکی از همکلاسی هایش که در حال پیشرفت بر روی خوزه بود، تشدید شد. ساندرا در سال 1995 با تماس های تلفنی ناشناس شروع به آزار و اذیت او کرد که در آن او با صفحه کلید صدا می کرد و تلفن را قطع کرد.
در یکی از آن مواقع، پس از اینکه خوزه در آخرین تماس با عصبانیت پرسید: “”تو کی هستی؟”” او در یکی از آن موقعیتها، فاش کرد که او همان کسی است که تماس میگیرد. در آن زمان، مونیکا که به ساندرا وسواس داشت، خوزه را تهدید کرد که به ساندرا آسیب میرساند و این باعث شد خوزه از ساندرا محافظت کند و رابطهاش با مونیکا را علیرغم میلش به پایان دادن، ادامه دهد.
سرانجام در سال 1996 خوزه از مونیکا جدا شد و تصمیم گرفت به ساندرا نزدیک شود که در ابتدا به او علاقه نشان داده بود. وقتی ژوزه سعی کرد در مورد احساساتش با او صحبت کند، ساندرا به او اجازه توضیح نداد، با کلمات توهین آمیز با او رفتار کرد و او دلیل را متوجه نشد. خوزه تصمیم گرفت از خود فاصله بگیرد، اما در سال 1997 او معتقد بود که فرصت دارد با ساندرا صحبت کند، به این امید که او تغییر نگرش خود را توضیح دهد و بتواند احساساتی را که ساندرا سکوت کرده بود به اشتراک بگذارد. در روز تولدش در ماه جولای، همانطور که یک سال پیش وقتی هنوز دوست بودند وعده داده بود، با او تماس گرفت—چیزی که در سال ۱۹۹۶ نمیتوانست انجام دهد زیرا با مونیکا بود. در آن زمان، او معتقد بود که وعدهها هرگز نباید شکسته شوند (متی ۵:۳۴-۳۷)، اما اکنون درک میکند که برخی وعدهها و سوگندها را میتوان بازنگری کرد اگر به اشتباه داده شده باشند یا اگر شخص دیگر شایستگی آن را نداشته باشد. هنگامی که تبریکش را تمام کرد و داشت تماس را قطع میکرد، ساندرا با ناامیدی التماس کرد: «صبر کن، صبر کن، میتوانیم همدیگر را ببینیم؟» این باعث شد او فکر کند که شاید ساندرا نظرش را تغییر داده و بالاخره دلیل تغییر رفتارش را توضیح خواهد داد، و این فرصت را به او میدهد که احساساتی را که تا آن لحظه در دل نگه داشته بود، بیان کند. با این حال، ساندرا هرگز به او پاسخهای روشنی نداد و با نگرشهای طفرهآمیز و معکوسکننده، فتنه را حفظ کرد.
در مواجهه با این نگرش، خوزه تصمیم گرفت دیگر به دنبال او نباشد. از آن زمان بود که مزاحمت های تلفنی مداوم شروع شد. تماس ها از همان الگوی سال 1995 پیروی کردند و این بار به خانه مادربزرگ پدری او، جایی که خوزه زندگی می کرد، هدایت شد. او متقاعد شده بود که این ساندرا است، زیرا خوزه اخیرا شماره خود را به ساندرا داده بود. این تماس ها مستمر، صبح، بعدازظهر، شب و صبح زود بود و ماه ها ادامه داشت. وقتی یکی از اعضای خانواده پاسخ داد، تلفن را قطع نکردند، اما وقتی خوزه پاسخ داد، صدای کلیک کلیدها قبل از قطع کردن شنیده میشد.
خوزه از عمه خود، صاحب خط تلفن، خواست تا ثبت تماس های دریافتی از شرکت تلفن را درخواست کند. او قصد داشت از این اطلاعات به عنوان مدرکی برای تماس با خانواده ساندرا استفاده کند و نگرانی خود را در مورد آنچه که او با این رفتار تلاش می کرد به دست آورد، ابراز کند. با این حال، عمه او بحث او را کم اهمیت جلوه داد و از کمک خودداری کرد. عجیب این بود که هیچ کس در خانه، نه عمه و نه مادربزرگ پدریاش، از این واقعیت که این تماسها نیز در صبح زود رخ داده بود، خشمگین نبودند و آنها به خود زحمت ندادند که چگونه جلوی آنها را بگیرند یا شخص مسئول را شناسایی کنند.
این ماجرا ظاهری عجیب داشت، گویی شکنجهای سازمانیافته بود. حتی زمانی که خوسه از عمهاش خواست شبها کابل تلفن را جدا کند تا بتواند بخوابد، او امتناع کرد و استدلال کرد که یکی از پسرانش که در ایتالیا زندگی میکند، ممکن است هر لحظه تماس بگیرد (با توجه به تفاوت زمانی شش ساعته بین دو کشور). چیزی که این وضعیت را حتی عجیبتر میکرد، وسواس مونیکا نسبت به ساندرا بود، در حالی که آنها حتی یکدیگر را نمیشناختند. مونیکا در موسسهای که خوسه و ساندرا ثبت نام کرده بودند، تحصیل نمیکرد، اما از زمانی که پوشهای حاوی یک پروژه گروهی از خوسه را برداشت، شروع به حسادت به ساندرا کرد. در آن پوشه نام دو زن، از جمله ساندرا، نوشته شده بود، اما به دلایلی نامعلوم، مونیکا فقط روی نام ساندرا تمرکز کرد.
The day I almost committed suicide on the Villena Bridge (Miraflores, Lima) because of religious persecution and the side effects of the drugs I was forced to consume: Year 2001, age: 26 years.
Los arcontes dijeron: “Sois para siempre nuestros esclavos, porque todos los caminos conducen a Roma”.اگرچه خوزه در ابتدا تماس های تلفنی ساندرا را نادیده می گرفت، اما به مرور زمان او را تسلیم کرد و دوباره با ساندرا تماس گرفت، تحت تأثیر آموزه های کتاب مقدس که توصیه می کرد برای کسانی که او را آزار می دادند دعا کند. با این حال، ساندرا او را از نظر عاطفی دستکاری کرد و به طور متناوب بین توهین و درخواست از او برای ادامه یافتن او استفاده کرد. پس از ماه ها از این چرخه، خوزه متوجه شد که همه اینها یک تله است. ساندرا به دروغ او را به آزار و اذیت جنسی متهم کرد و گویی این به اندازه کافی بد نبود، ساندرا چند تبهکار را فرستاد تا خوزه را کتک بزنند. آن سهشنبه، ژوزه هیچ چیزی نمیدانست. اما در همان لحظه، ساندرا از قبل کمینی را که برایش ترتیب داده بود، آماده کرده بود.
چند روز قبل، ژوزه این وضعیت را برای دوستش یوهان تعریف کرده بود. یوهان نیز رفتارهای ساندرا را عجیب دانسته و حتی فکر کرده بود که شاید این رفتارها به دلیل طلسمی باشد که مونیکا انجام داده است.
آن شب، ژوزه به محله قدیمیاش که در سال ۱۹۹۵ در آن زندگی میکرد، رفت و در آنجا با یوهان ملاقات کرد. در میان گفتوگو، یوهان به ژوزه پیشنهاد داد که ساندرا را کاملاً فراموش کند و با هم به یک کلوب شبانه بروند و دختران جدیدی را بشناسند.
“”شاید دختری را پیدا کنی که باعث شود او را فراموش کنی.””
ژوزه این ایده را پسندید و هر دو سوار اتوبوسی شدند که به مرکز لیما میرفت.
مسیر اتوبوس از مقابل مؤسسه IDAT میگذشت. ژوزه ناگهان چیزی را به یاد آورد.
“”آه، راست میگویی! من شنبهها اینجا کلاس دارم و هنوز شهریه را پرداخت نکردهام!””
او این شهریه را از پولی که پس از فروش رایانهاش به دست آورده بود و همچنین از کار کوتاهمدتی که در یک انبار انجام داده بود، پرداخت میکرد. اما در آنجا، کارگران را روزی ۱۶ ساعت کار میکشیدند، درحالیکه فقط ۱۲ ساعت را ثبت میکردند. بدتر از آن، اگر کسی قبل از یک هفته استعفا میداد، هیچ حقوقی به او پرداخت نمیشد. به همین دلیل ژوزه مجبور به ترک آن کار شد.
ژوزه به یوهان رو کرد و گفت:
“”من اینجا شنبهها کلاس دارم. حالا که اینجاییم، بگذار شهریه را پرداخت کنم و بعد به کلوب شبانه برویم.””
اما به محض این که ژوزه از اتوبوس پیاده شد، صحنهای غیرمنتظره را دید. ساندرا در گوشه مؤسسه ایستاده بود!
با تعجب به یوهان گفت:
“”یوهان، نگاه کن! ساندرا آنجاست! باورم نمیشود! چه تصادفی! این همان دختری است که دربارهاش به تو گفتم، همان کسی که رفتار عجیبی دارد. اینجا منتظر باش، میخواهم از او بپرسم که آیا نامههایی را که برایش فرستادهام، دریافت کرده یا نه. میخواهم بفهمم چرا اینگونه رفتار میکند و علت تماسهای مداومش را بداند.””
یوهان منتظر ماند و ژوزه به سمت ساندرا رفت و از او پرسید:
“”ساندرا، نامههایم را خواندی؟ حالا میتوانی به من بگویی که چه اتفاقی افتاده است؟””
اما ژوزه هنوز صحبتش را تمام نکرده بود که ساندرا دستش را بلند کرد و با اشارهای نامحسوس علامتی داد.
و درست مثل اینکه همهچیز از قبل برنامهریزی شده بود، سه مرد از نقاط مختلف ظاهر شدند. یکی در وسط خیابان، یکی پشت سر ساندرا و دیگری پشت سر ژوزه!
مردی که پشت ساندرا بود، با لحنی خشن جلو آمد و گفت:
“”پس تو همان کسی هستی که دخترعمهام را اذیت میکنی؟””
ژوزه با حیرت پاسخ داد:
“”چی؟ من او را اذیت میکنم؟ برعکس، این اوست که مدام مرا تماس میگیرد! اگر نامهام را بخوانی، میبینی که فقط میخواستم پاسخی برای تماسهای عجیبش پیدا کنم!””
اما قبل از این که بتواند بیشتر توضیح دهد، مردی که پشت سرش بود، گردنش را گرفت و او را به زمین انداخت. سپس آن مرد و مردی که ادعا میکرد پسرعموی ساندرا است، شروع به لگد زدن به او کردند. مرد سوم نیز جیبهای ژوزه را گشت.
سه نفر علیه یک نفر که روی زمین افتاده بود!
خوشبختانه، یوهان وارد درگیری شد و به ژوزه فرصت داد تا از زمین بلند شود. اما مرد سوم شروع به برداشتن سنگ کرد و آنها را به سمت ژوزه و یوهان پرتاب کرد!
در همان لحظه، یک پلیس راهنمایی و رانندگی وارد شد و درگیری را متوقف کرد. او به ساندرا گفت:
“”اگر او تو را اذیت میکند، پس به طور رسمی شکایت کن.””
ساندرا با اضطراب از آنجا فرار کرد، چون میدانست که دروغش آشکار خواهد شد.
ژوزه، که از این خیانت شوکه شده بود، میخواست ساندرا را به خاطر آزارهایش گزارش دهد، اما چون هیچ مدرکی نداشت، این کار را نکرد. اما چیزی که او را بیش از همه حیرتزده کرد، حمله نبود، بلکه سؤالی بود که در ذهنش تکرار میشد:
“”ساندرا چطور میدانست که من اینجا خواهم بود؟””
چون او فقط شنبهها صبح به آن مؤسسه میرفت و حضور او در آن شب کاملاً تصادفی بود!
هرچه بیشتر به این راز فکر میکرد، احساس ترس بیشتری میکرد.
“”ساندرا یک دختر عادی نیست… شاید او یک جادوگر است و قدرتهایی فراطبیعی دارد!””
این وقایع اثر عمیقی بر خوزه گذاشت که به دنبال عدالت و افشای کسانی است که او را دستکاری کردند. علاوه بر این، او به دنبال از بین بردن توصیه های موجود در کتاب مقدس است، مانند: برای کسانی که به شما توهین می کنند دعا کنید، زیرا با پیروی از آن توصیه، در دام ساندرا افتاد.
شهادت خوزه █
من، خوسه کارلوس گالیندو هینوستروزا، نویسندهٔ وبلاگهای زیر هستم:
https://lavirgenmecreera.com
https://ovni03.blogspot.com و وبلاگهای دیگر.
من در پرو متولد شدم. این عکس متعلق به من است و در سال ۱۹۹۷ گرفته شده است. در آن زمان ۲۲ ساله بودم و درگیر توطئههای ساندرا الیزابت، همکلاسی سابقم در مؤسسه IDAT، بودم. در آن دوران، از رفتارهایش سردرگم بودم (او به روشی بسیار پیچیده و طولانی مرا آزار داد که توضیح آن در این تصویر ممکن نیست، اما در بخش پایینی این وبلاگ: ovni03.blogspot.com و در این ویدیو:
Click to access ten-piedad-de-mi-yahve-mi-dios.pdf
این کاری است که در پایان سال 2005، زمانی که 30 ساله بودم، انجام دادم.
The day I almost committed suicide on the Villena Bridge (Miraflores, Lima) because of religious persecution and the side effects of the drugs I was forced to consume: Year 2001, age: 26 years.
.”
تعداد روزهای تصفیه: روز # 356 https://144k.xyz/2024/12/16/this-is-the-10th-day-pork-ingredient-of-wonton-filling-goodbye-chifa-no-more-pork-broth-in-mid-2017-after-researching-i-decided-not-to-eat-pork-anymore-but-just-the/
اینجا ثابت میکنم که توانایی منطقی بالایی دارم، نتایج من را جدی بگیرید. https://ntiend.me/wp-content/uploads/2024/12/math21-progam-code-in-turbo-pascal-bestiadn-dot-com.pdf
If T+21=94 then T=73
Иисус не Бог. https://144k.xyz/2025/01/14/%d0%b8%d0%b8%d1%81%d1%83%d1%81-%d0%bd%d0%b5-%d0%b1%d0%be%d0%b3/
إن النبوءات التي تمنت الإمبراطورية الرومانية ألا تتحقق، أصبحت حقيقة الآن. اقرأ هذه القصة غير العادية وكيف تتطابق مع النبوءات التي أنكرها الإمبرياليون الرومان. https://ntiend.me/2024/08/12/%d8%a5%d9%86-%d8%a7%d9%84%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%a1%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d8%aa%d9%8a-%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d8%a5%d9%85%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%8a%d8%a9-%d8%a7%d9%84/
بهانههای گرگها با عقل برملا میشود: «او را قضاوت نکن، برایش دعا کن»، اما دعا برای گرگ دندانهایش را نمیگیرد. کلام شیطان: «زن را فراموش کنید؛ جلال انسان در سجده پیش من است، با موهای بلند، برای همیشه فرشتگان من، مطیع و فداکار.» در مقابل چشمان ما بود اما پنهان مانده بود.”

























Zona de Descargas │ Download Zone │ Area Download │ Zone de Téléchargement │ Área de Transferência │ Download-Bereich │ Strefa Pobierania │ Зона Завантаження │ Зона Загрузки │ Downloadzone │ 下载专区 │ ダウンロードゾーン │ 다운로드 영역 │ منطقة التنزيل │ İndirme Alanı │ منطقه دانلود │ Zona Unduhan │ ডাউনলোড অঞ্চল │ ڈاؤن لوڈ زون │ Lugar ng Pag-download │ Khu vực Tải xuống │ डाउनलोड क्षेत्र │ Eneo la Upakuaji │ Zona de Descărcare



Archivos PDF Files


























































