خودِ پیشگویی و خودِ واقعیت نشان میدهند که محبت به دشمن شریر، او را متوقف نمیکند. پس چرا عیسای تاریخی باید برخلاف ابتداییترین منطق بقا سخن گفته باشد؟ پاسخ این است که او چنین چیزی نگفت؛ بلکه دشمنانش این تعلیم را به او نسبت دادند تا ستمدیدگان را از نظر فکری خلع سلاح کنند. منشأ واقعی سخنانی مانند «به دوستان و دشمنان خود نیکی کنید، زیرا بدینوسیله یکی را حفظ میکنید و دیگری را به دست میآورید» وحی الهی نیست، بلکه فیلسوف یونانی، کلئوبولوسِ لیندوسی، است که چندین قرن پیش از مسیح میزیست. نظام «بابل» این فلسفههای بتپرستانهٔ مبتنی بر تسلیم را گرفت و در متن وارد کرد تا کسانی که مورد آزار قرار میگیرند، قاتلان خود را دوست بدارند و ببخشند.
این افزودهٔ صلحطلبانه مستقیماً با روح حقیقی کتابهای مقدس کهن در تضاد است. برای نمونه، در مزمور ۱۰۹، سرایندهٔ مزمور دعا نمیکند که کسی را که در برابر نیکی، بدی میکند «دوست بدارد». برعکس، در برابر دروغگو و فریبکار، چنین دعایی میکند: «شخصی شریر را بر او بگمار، و شیطان در سمت راست او بایستد. هنگامی که داوری میشود، محکوم گردد، و دعایش گناه شمرده شود. روزهایش اندک باشد و منصبش را دیگری بگیرد.» این فریاد طبیعی برای عدالت در برابر ستمگر است، نه آن تسلیم ساختگی که امپراتوری میخواست به ما بفروشد.

هنگامی که مکاشفه ۱۸:۴ میگوید: «ای قوم من، از او بیرون آیید تا در گناهانش شریک نشوید»، شاید این دعوت تنها به معنای ترک یک کلیسای فیزیکی نباشد، بلکه همچنین به معنای بیرون آمدن از فریبِ کتابِ ویرایششدهٔ آن نیز باشد. زیر سؤال بردن دستکاری متن، نخستین گام برای آن است که شریک نظامی بتپرست نشویم که میخواهد ما را مطیع، خاموش و زانو زده در برابر آزاردهندگانمان ببیند.
نظام بابلی مردم را صرفاً از روی هوس سیاسی نمیکشت؛ بلکه به سبب بتپرستی میکشت. در بابل تاریخی، هر کس از سجده کردن در برابر مردوک یا تندیس پادشاه خودداری میکرد، کشته میشد، زیرا دولت و دین یکی بودند. نظام رومی دقیقاً همین اصل را به ارث برد: پرستش تندیسها، نهادها و انسانهای خداییشده. مقدسان به این دلیل کشته نشدند که «شهروندان بدی» بودند، بلکه به این دلیل که با امتناع کامل از مشارکت در بتپرستی نظام، دروغ بودن دین امپراتوری را آشکار کردند. آنان با خودداری از زانو زدن در برابر مجموعهٔ تازهای از بتها که جامهٔ دینداری بر تن داشتند، حکم اعدام خود را امضا کردند.
امپراتوری روم-بابل این نوشتهها را مصادره کرد، آنها را گزینش نمود، برای افزودن بخشهایی دربارهٔ تسلیم (مانند سرقت اندیشههای اخلاقی کلئوبولوسِ لیندوسی) ویرایش کرد و نسخههای اصلی را سوزاند. اما در محاسبهٔ خود اشتباه کرد؛ یا شاید قدرت خود متن از آنان بیشتر بود: آنان رمز «بابل» را دستنخورده باقی گذاشتند. آنان گمان میکردند چون بابل تاریخی قرنها پیش به ویرانهای فراموششده تبدیل شده بود، هیچکس نخواهد فهمید که انگشت اتهامِ کتاب مکاشفه در واقع خودِ آنان را، یعنی بتپرستان تازهای را که جامههای ارغوانی و سرخ پوشیدهاند، نشانه گرفته است.
«مقدسان میدانستند که روزهایشان در برابر آن هیولای بتپرست به شماره افتاده است؛ اما همچنین میدانستند که آن نظام خواهد کوشید سخنانشان را تصاحب کند. ازاینرو رمزی بر جای گذاشتند که برای ستمگران زمان خودشان غیرقابل رمزگشایی بود، اما برای نسلهای آینده کاملاً روشن بود. آنان آزاردهندگان خود را «بابل» نامیدند، با آنکه میدانستند بابل تاریخی قرنها پیش نابود شده بود. آنان یک کپسول زمان بر جای گذاشتند. امپراتوری، در غرور خود، کتاب را برای تحمیل اطاعت ویرایش کرد، اما همان رمز را حفظ نمود، بیآنکه بداند در حال انتشار مدرک جرم خود است. آنان آن را همانجا باقی گذاشتند تا امروز صاحبان فهم بتوانند با دقتی ریاضی بدانند که مقدسان، پیش از آنکه به سبب رد کردن بتپرستی آن نظام کشته شوند، چه کسانی را متهم میکردند.»
«و بزرگترین دلیل بر اینکه این نظام، نظامی بتپرست است، همان علت اعدام مقدسان است. متن کاملاً روشن است: آنان به سبب اختلاف نظر معمولی کشته نشدند؛ بلکه کشته شدند «زیرا وحش و تصویر او را پرستش نکردند». دیانای بابل همیشه یکسان بوده است: واداشتن ملتها به سجده در برابر تندیسهای سنگی و چوبی. مقدسان میدانستند که خواهند مرد، اما هنگامی که ثبت کردند که محور اصلی این نبرد، پرستش تصویر است، مین زمینی را در دلِ کتابِ خودِ امپراتوری کار گذاشتند. آنان آن را باقی گذاشتند تا نسلهای بعدی بفهمند که همان نظامی که امروز از تو میخواهد در برابر تصاویر سجده کنی، همان نظامی است که خون کسانی را ریخت که از انجام این کار خودداری کردند.»
۱. تناقض محوری بهعنوان مدرکی بر دستکاری ویراستاری
این تصویر یک تعارض اخلاقی و تاریخیِ آشتیناپذیر را آشکار میکند:

• جبههٔ مقاومت واقعی: در دوران مکابیان (زیر سلطهٔ امپراتوری سلوکی به رهبری آنتیوخوس چهارم اپیفانس)، وادار کردن یهودیان به خوردن گوشت خوک همزمان با بیحرمتی به معبد، ساختن قربانگاههایی برای زئوس و تحمیل بتپرستی انجام میشد. ترجیح دادن مرگ بر خوردن گوشت خوک، بزرگترین نماد مقاومت ریشهای در برابر بتپرستی امپراتوری بود.
• جبههٔ نظام ویرایششده: چند قرن بعد، عهد جدید که بهوسیلهٔ روم رسمیت یافت (مرقس ۷:۱۹، متی ۱۵:۱۱، اول تیموتائوس ۴:۱-۵) ناگهان این آموزه را معرفی کرد که «همه چیز را میتوان خورد» و «آنچه وارد دهان میشود انسان را نجس نمیکند.»
برای یک تحلیلگر مستقل، پرسش اجتنابناپذیر است: چگونه ممکن است چیزی که زمانی هستهٔ وفاداری و علت جانفشانی مقدسان بود، ناگهان با جملهٔ «همه چیز پاک است» کنار گذاشته شود؟ این یک پیشرفت روحانی نیست، بلکه خط ویرایشی امپراتوری روم (امپراتوریای غیریهودی که گوشت خوک میخورد) است؛ امپراتوریای که لازم بود قوانین مقاومت یهودیان را از میان بردارد تا مؤمنان جدید را در شیوهٔ زندگی بتپرستانهٔ روم جذب کند.
۲. پیوند با نظام پرستشی بابل-روم
چرا نظام روم متن را بهگونهای ویرایش کرد که خوردن همهٔ خوراکیها مجاز شود؟ زیرا هدف «بابل»، همگونسازی فرهنگی از طریق آمیختگی دینی بود. بابل تاریخی خدایان و رسوم ملتهای مغلوب را جذب میکرد و آنها را در نظام پرستش مادی خود ادغام مینمود. امپراتوری روم نیز دقیقاً همین کار را انجام داد: برای ایجاد دینی جهانی (کاتولیسیسم) که چسب سیاسی امپراتوری باشد، قوانین خوراکی و طهارت را که مؤمنان واقعی را از بتپرستان جدا میکرد، حذف نمود. با قانونی کردن خوراکهایی که پیشتر ممنوع بودند، راه ورود گستردهٔ آیینهای بتپرستانه را بدون نیاز به کنار گذاشتن رسومشان هموار ساخت.
غربال صالحان ـ قوم حقیقی
«در همینجا فریب این نظام کاملاً فرو میریزد. الهیات رومی خدایی جهانشمول را به ما معرفی کرده است که گویا میخواهد همهٔ انسانها را به یک اندازه نجات دهد. اما خودِ متن این ادعا را رد میکند. هنگامی که صدای آسمانی فریاد میزند: «ای قوم من، از او بیرون آیید»، نه با تمام بشریت سخن میگوید و نه با اعضای دین رسمی مسیحیت. بلکه گروهی برگزیده را فرامیخواند که از پیش از آنِ او هستند، اما در نظام بابلی گرفتار شدهاند و از این امر آگاه نیستند.
خدا، خدای عدالت است و نقشهٔ او گزینشی است. اگر میخواست همه را نجات دهد، چنین میکرد، زیرا هر آنچه را اراده کند به انجام میرساند. اما این فراخوان، یک غربال است. همانگونه که دانیال ۱۲ پیشگویی کرده است، در زمان پایان، نیاز فوری به هدایت صالحانی پدید میآید که به سبب ناآگاهی، با ادامهٔ اطاعت از بابل، علیه عدالت گناه میکنند. نجات میکائیل تنها برای کسانی است که نامشان در کتاب برکت نوشته شده است، یعنی همان صالحانی که مزمور ۱۱۸ از آنان سخن میگوید. بیرون آمدن از بابل دعوتی برای تودهها نیست؛ بلکه نشانهٔ بیداری ویژهٔ کسانی است که دارای فهم هستند.»
تعالیم رسمی با سادگی ادعا میکنند که نجات تنها از طریق «شنیدن» حاصل میشود. اما ابتداییترین منطق به ما میگوید که «بشارت» برای همه یک خبر خوش نیست. برای گوسفندِ ستمدیده، این خبرِ عدالت است؛ اما برای ظالم و ستمگر، خبری بسیار بد است. صرف شنیدن، ماهیت امور را تغییر نمیدهد.
از دیدگاه تاریخی، در برابر پیام اصلی، دو گروه کاملاً مشخص وجود داشتند: کسانی که آن را گسترش دادند و کسانی که آن را آزار دادند و در پی نابودی آن بودند. روشن است که امپراتوری روم و دستگاه دینی آن در گروه دوم قرار داشتند. آنان گرگ بودند، نه گوسفند. شبان، گوسفند گمشده را هدایت میکند و به جستجوی او میرود؛ اما گرگ هدایت نمیشود، بلکه شکار میشود.
ازاینرو باید با آرامش بیندیشیم: اگر آن گرگ حیلهگر، یعنی آزاردهندهٔ رومی، موفق شد پیامی را که در اصل برای هدایت و محافظت از گوسفندان نوشته شده بود مصادره و کاملاً کنترل کند، به نظر شما با آن چه کرد؟ گرگ هرگز کتاب راهنمایی را که او را افشا کند یا شکارش را نیرومند سازد، بدون تغییر حفظ نمیکند. تنها نتیجهٔ منطقی و قابل پیشبینی این است که متن به دست گرگ تحریف شده است.
آنان مسیر ویرایش را به سود منافع خود تغییر دادند. الهیات تسلیم و این فریب را وارد متن کردند که گرگ فقط یک «گوسفند گمشده» است که باید بخشیده و دوست داشته شود. چرا؟ تا گرگ بتواند خود را پنهان کند، در میان گله نفوذ کند، بدون برانگیختن هیچ شکی به شکار خود نزدیک شود و همان متن تحریفشده را به ابزار کاملی برای شکار قانونی گوسفندان تبدیل کند.
این استدلال، سادهلوحیِ این باور را آشکار میسازد که آزاردهنده به نگهبان وفادار حقیقتِ آزاردیدگان تبدیل شده است. همچنین راهبرد کنترل و همگونسازیای را که این نظام به کار گرفته است، برملا میکند.
پیوستها: پیامهای موجود در تصاویر – تصویر ۱ – تصویر ۲
نبوت نشان میدهد که محبت به یک دشمن شریر کارساز نیست: پس چرا عیسی باید این تعالیم را نقض کرده باشد؟
او چنین نکرد. این کار را دشمنانش انجام دادند، اما آن را به او نسبت دادند.
در ادامه، منشأ واقعی این تعالیم را خواهید یافت:
منبع: azquotes.com/author/37905-Cleobulus
«باید به دوست خود خدمتی کنیم تا پیوند خود را با او استوارتر سازیم، و به دشمن نیز خدمتی کنیم تا او را به دوستی تبدیل کنیم.»
— کلئوبولوس
منبع: mundifrases.com/frases-de/cleobulo-de-lindos/
«هر انسانی، در هر لحظه از زندگی، بسته به شیوه رفتار تو با او، میتواند دوست یا دشمن تو باشد.»
— کلئوبولوسِ لیندوسی
«به دوستان و دشمنان خود نیکی کنید؛ زیرا با این کار دوستان خود را حفظ میکنید و شاید بتوانید دشمنان خود را نیز به دست آورید.»
— کلئوبولوسِ لیندوسی
مزمور ۱۰۹: ۱–۸
۱ ای خدای ستایش من، خاموش مباش؛
۲ زیرا دهان شریر و دهان فریبکار بر ضد من گشوده شده است؛ آنان با زبان دروغ با من سخن گفتهاند.
۳ آنان همچنین با سخنان نفرت مرا احاطه کردند و بیهیچ دلیلی با من جنگیدند.
۴ در برابر محبت من، دشمن من شدند، اما من خود را به دعا سپردم.
۵ آنان در برابر نیکی، به من بدی کردند، و در برابر محبت من، نفرت ورزیدند.
۶ مردی شریر را بر او بگمار، و بگذار شیطان در سمت راست او بایستد.
۷ هنگامی که داوری میشود، محکوم گردد، و دعایش برای او گناه محسوب شود.
۸ روزهایش اندک باشد، و دیگری منصب او را بگیرد.
کتاب سِیراخ نیز درباره نیکی کردن به دشمن شریر هشدار میدهد:
سیراخ ۱۲: ۱–۶
۱ هنگامی که نیکی میکنی، خوب بیندیش که به چه کسی نیکی میکنی، آنگاه از کار نیک خود بهره خواهی برد.
۲ به انسان نیکوکار نیکی کن، و پاداش خواهی یافت؛ اگر نه از او، از خداوند.
۳ کمک کردن به شخص شریر هیچ خیری به همراه ندارد؛ حتی یک عمل نیک نیز به شمار نمیآید.
۴ در زمان نیاز، او در برابر همه نیکیهایی که به او کردهای، دو برابر به تو آسیب خواهد رساند.
۵ به او سلاح جنگی مده، مبادا آن را علیه تو به کار گیرد.
۶ خدا نیز از شریر بیزار است و کیفر او را خواهد داد.
کتاب مقدس و تناقضهای آن درباره خوراکیها
۱. شریعت و احکام در آغاز برخی خوراکیها را ممنوع میکنند
تثنیه ۱۴:۸
«و خوک، زیرا سُمِ شکافته دارد اما نشخوار نمیکند، برای شما ناپاک است؛ از گوشت آن نخورید…»
دوم مکابیان ۶: (۲، ۱۸، ۳۰)
«پادشاه معبد اورشلیم را آلوده ساخت و در آن مذبحی برای زئوس المپی برپا کرد؛ در مکان مقدس خدایان اقوام بیگانه را پرستش کرد و یهودیان را مجبور به خوردن گوشت خوک نمود تا شریعت نیاکان خود را ترک کنند.»
دوم مکابیان ۷:۳۰
«من نیز همانند برادرانم، بدن و جان خود را برای شریعت پدرانمان تقدیم میکنم.»
(هفت برادر و مادرشان ترجیح دادند به جای خوردن گوشت خوک، جان خود را فدا کنند تا به شریعت خدا وفادار بمانند.)
خلاصه این بخش
برای یهودیان وفادار، خوردن گوشت خوک گناه و عملی نفرتانگیز بود. بسیاری ترجیح دادند بمیرند تا شریعت خدا را زیر پا بگذارند.
زمینه تاریخی
آنتیوخوس چهارم اپیفانس، پادشاه امپراتوری سلوکی، معبد اورشلیم را آلوده کرد و آیینهای دینی یهودیان را ممنوع ساخت.
۱۶۷ پیش از میلاد
آنتیوخوس چهارم آیینهای یهودیان را ممنوع کرد، فرمان به پرستش بتها داد و خوردن غذاهایی را که شریعت مجاز میدانست، ممنوع نمود.
↓
۱۶۷ تا ۱۶۶ پیش از میلاد
مَتَتیا شورش را آغاز کرد.
↓
۱۶۷ تا ۱۶۰ پیش از میلاد
یهودا مکابی رهبری نبرد علیه سلوکیان را بر عهده گرفت.
↓
۱۶۴ پیش از میلاد
مردم معبد اورشلیم را بازپس گرفتند و آن را تطهیر کردند.
(عید حنوکا گرامی داشته میشود.)
↓
۱۶۰ پیش از میلاد
یهودا مکابی در نبرد کشته شد.
رویدادهای شهادت (از جمله هفت برادر در کتاب دوم مکابیان) تقریباً بین ۱۶۷ تا ۱۶۴ پیش از میلاد رخ داد.
تناقض اصلی
چگونه ممکن است درست در همان دوره تعلیم داده شود که آنچه وارد دهان میشود، دیگر انسان را ناپاک نمیکند، در حالی که پیش از آن، مردن به جای خوردن گوشت خوک، بالاترین نشانه وفاداری به خدا به شمار میرفت؟
۲. پیام عهد جدید و دیگر متون: خوردن همه چیز مجاز است
مرقس ۷:۱۹
«زیرا آن به دل او وارد نمیشود، بلکه به شکم او میرود و سپس خارج میشود.» بدین ترتیب، او همه خوراکیها را پاک اعلام کرد.
متی ۱۵:۱۱
«آنچه به دهان وارد میشود، انسان را ناپاک نمیکند؛ بلکه آنچه از دهان بیرون میآید، انسان را ناپاک میسازد.»
اول تیموتائوس ۴:۱–۵
«آنان ازدواج را منع خواهند کرد و مردم را از خوردن غذاهایی که خدا آفریده است تا ایمانداران و آنان که حقیقت را شناختهاند با شکرگزاری بخورند، بازخواهند داشت. زیرا هر آنچه خدا آفریده نیکوست، و اگر با شکرگزاری پذیرفته شود، هیچ چیز را نباید رد کرد؛ زیرا به واسطه کلام خدا و دعا مقدس میشود.»
کولسیان ۲:۱۶
«پس هیچکس نباید شما را درباره خوردن یا نوشیدن، یا درباره عید، ماه نو یا سَبَّت داوری کند.»
رومیان ۱۴:۱۴
«من در خداوند عیسی میدانم و یقین دارم که هیچ چیز در ذات خود ناپاک نیست…»
تیطُس ۱:۱۵
«برای پاکان، همه چیز پاک است؛ اما برای ناپاکان و بیایمانان، هیچ چیز پاک نیست…»
انجیل توما ۱۴
«هر جا که وارد شدید… اگر شما را پذیرفتند، آنچه را پیش روی شما میگذارند بخورید. زیرا آنچه وارد دهان شما میشود، شما را ناپاک نمیکند؛ بلکه آنچه از دهان شما بیرون میآید، شما را ناپاک میسازد.»
نتیجهگیری
متون عهد عتیق و روایتهای کتابهای مکابیان تعلیم میدهند که خوردن گوشت خوک گناه است و مردن به جای خوردن آن، نشانه وفاداری به خداست. اما نوشتههای عهد جدید و دیگر متون متأخر، برعکس این را تعلیم میدهند: هیچ غذایی انسان را ناپاک نمیکند و خوردن همه خوراکیها مجاز است.
آیا این تغییر شریعت است یا یک تناقض؟
«برای ناراحت نکردن گناهکار، خودت را سرزنش نکن. درستکار گناه را نمیپذیرد، بلکه گرگ را افشا میکند. کاملاً پوچ و بیاساس است. سخن شیطان: «گونه دیگر را پیش آورید، وگرنه جهنم به شما نشان خواهد داد که چگونه هر دو درد میگیرد.»
سفینههای فضایی پیش از آتش رسیدند | علمیتخیلی از متون باستانی //236
پیشگوییهای اشعیا که اسلام و مسیحیت را به چالش میکشند. //134
امپراتوری روم، بحیرا، محمد، عیسی و آزار یهودیت. //668
مَثَلِ مباشر ناعادل بهعنوان هشداری دربارهٔ افراد بیوفایی که پیام را تحریف میکردند. //294
مسیحی با چهرهٔ زئوس که به تو میآموزد دشمنت را دوست بداری، گونهٔ دیگر را نیز پیش بیاوری و یک مایل بیشتر بروی تا به ستمگر خدمت کنی. آیا واقعاً باور داری که این همان مسیحای اصلی است، یا این همان نسخهای است که همان رومی به تو فروخت که او را آزار داد، پیروانش را اعدام کرد و سرانجام تاریخ او را به تصرف خود درآورد؟ //610

مکاشفه 15:3 + اشعیا 42:13 + تثنیه 32:41 یهوه همچون جنگجویی عظیم فریاد جنگ سر خواهد داد: ‘از دشمنانم انتقام خواهم گرفت.’ پس محبت به دشمن که، بنا بر کتاب مقدس، پسر یهوه آن را موعظه میکرد تا از کمالِ ادعاییِ پدرش که بر محبت به همه استوار بود پیروی کند چه میشود (مرقس 12:25-37، مزامیر 110:1-6، متی 5:38-48)؟ این در حقیقت دروغ دشمنان هر دوی آنان است، کسانی که بسیاری از متون را تحریف کردند تا کتاب مقدس را بسازند. //281

«
کلام شیطان: ‘خدا اشتباه کرد وقتی گفت ‘جان در برابر جان علیه قاتل’. مرا فرستاد تا بگویم: ‘آنها را به مرگ محکوم نکنید، این اکنون گناه است’. آیا میتوان فقط به توضیحات رسمی اعتماد کرد؟ کسی جو سوچ سے ڈرتا ہے، وہ پہلے ہی جھوٹ کے ساتھ معاہدہ کر چکا ہے۔ CAB 77[473] 88 24 , 0007
│ Persian │ #IUSAQJE
پیامبر دروغین: ‘در جیبهای پر من بکار و وعدههای پوچ مرا برداشت کن.’ (زبان ویدیو:اسپانیایی) /2/ https://youtu.be/j2HQFxMEAA0,
Day 131
نبوتهای اشعیا که اسلام و مسیحیت را به چالش میکشند. (زبان ویدیو:لهستانی) /33/ https://youtu.be/7BWEkKbKfJk
«مَثَلِ مباشر ناعادل بهعنوان هشداری دربارهٔ افراد بیوفایی که پیام را تحریف میکردند.
در مَثَلِ مباشر ناعادل، مدیری کشف میشود که اموال ارباب خود را هدر میدهد و ارباب به او میگوید: ‘دیگر مباشر نخواهی بود.’ سپس آن مرد به آیندهٔ خود فکر میکند و تصمیم میگیرد بدهیِ بدهکاران را تغییر دهد تا لطف آنان را به دست آورد و جایی برای زندگیِ خود فراهم کند (لوقا 16:1-8).
اما… اگر این مَثَل پیام عمیقتری را پنهان کرده باشد چه؟ عیسی پیوسته علیه افراد بیوفا و فاسد سخن میگفت.
پس پرسشی نگرانکننده مطرح میشود: آیا عیسی میدانست که بعدها مردانی بیوفا پیام اصلی را تغییر خواهند داد، همانگونه که مباشر حسابهای اربابش را تغییر داد؟
و اگر شوراهای رومی بازتاب همان مَثَل بودند چه؟ و اگر بخشی از آنچه بعدها بهعنوان حقیقت دربارهٔ عیسی ارائه شد، در واقع نسخهای تغییر یافته از تعلیم اصلی او بود چه؟
زیرا چیزی هرگز کاملاً هماهنگ به نظر نمیرسید.
از یک سو: ‘خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت’ (متی 5:6).
از سوی دیگر: ‘چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان’ (خروج 21:24، لاویان 24:20، تثنیه 19:21).
و همچنین: ‘در برابر شریر مقاومت نکنید’ و ‘دشمنان خود را محبت کنید’ (متی 5:39-44).
علاوه بر این: ‘گمان مبرید که آمدهام تا شریعت را باطل کنم… بلکه تا آن را کامل سازم’ (متی 5:17-18).
آیا میتوانید تصور کنید پیامی که چنین میگوید، منسجم باشد؟: ‘خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت… به شرط آنکه چشم در برابر چشم را فراموش کنند و دشمن عدالت را محبت نمایند’.

آیا عیسی از طریق مَثَلِ مباشر ناعادل هشدار داد که رومِ آزاردهنده، هنگامی که خود را بهوسیلهٔ آن پیام محکوم دید، پیام او را تغییر خواهد داد؟



«
«در مرقس ۳:۲۹ دربارهٔ ‘گناه بر ضد روحالقدس’ که نابخشودنی دانسته شده، هشدار داده میشود. اما تاریخ و عمل رومیان یک وارونگی اخلاقی نگرانکننده را آشکار میکند: مطابق با آموزهٔ آنان، گناه واقعیِ نابخشودنی نه خشونت است و نه بیعدالتی، بلکه زیر سؤال بردن اعتبار کتاب مقدسی است که خودشان تدوین و تحریف کردهاند. در همین حال، جنایتهای سنگینی مانند کشتن بیگناهان نادیده گرفته شده یا توسط همان قدرتی توجیه شده است که ادعای خطاناپذیری میکرد. این نوشته بررسی میکند که این ‘گناه یگانه’ چگونه ساخته شد و چگونه این نهاد از آن برای حفظ قدرت خود و توجیه بیعدالتیهای تاریخی استفاده کرد.
در مقاصدی متضاد با مسیح، ضد مسیح قرار دارد. اگر اشعیا ۱۱ را بخوانید، مأموریت مسیح را در زندگی دوم او خواهید دید، و آن این نیست که به همه لطف کند، بلکه فقط به صالحان. اما ضد مسیح فراگیر است؛ با وجود اینکه ناعادل است، میخواهد سوار کشتی نوح شود؛ با وجود اینکه ناعادل است، میخواهد همراه لوط از سدوم خارج شود… خوشا به حال کسانی که این کلمات برایشان توهینآمیز نیست. کسی که از این پیام آزرده نشود، او صالح است، تبریک به او: مسیحیت توسط رومیان ایجاد شد؛ تنها ذهنی که دوستدار تجرد (عزوبت) است و خاصِ رهبران یونانی و رومی، دشمنان یهودیان باستان، میتواند پیامی مانند این را تصور کند: ‘اینان کسانی هستند که خود را با زنان نجس نکردهاند، زیرا باکره ماندهاند. آنها هر جا که بره برود، او را دنبال میکنند. آنها از میان مردمان خریده شدهاند تا نوبر باشند برای خدا و بره’ در مکاشفه ۱۴: ۴، یا پیامی شبیه به این: ‘زیرا در قیامت نه زن میگیرند و نه شوهر میکنند، بلکه مانند فرشتگان خدا در آسمان خواهند بود’، در متی ۲۲: ۳۰. هر دو پیام به نظر میرسد که از یک کشیش کاتولیک رومی آمده باشند، نه از یک پیامبر خدا که این برکت را برای خود میطلبد: ‘کسی که همسر یابد، خیری یافته و از خداوند رضایت کسب کرده است’ (امثال ۱۸: ۲۲)، لاویان ۲۱: ۱۴ ‘او نباید زنی بیوه یا مطلقه یا زن بدنام یا فاحشه بگیرد، بلکه باید دختری باکره از قوم خود را به همسری بگیرد.’
من مسیحی نیستم؛ من یک هنوتهایست (Henotheist) هستم. من به یک خدای برتر که بالاتر از همه چیز است ایمان دارم، و باور دارم که خدایانی آفریدهشده نیز وجود دارند — برخی وفادار و برخی فریبکار. من فقط به خدای برتر دعا میکنم.
اما از آنجا که از کودکی در مسیحیت رومی آموزش دیده بودم، سالها به آموزههای آن باور داشتم. حتی زمانی که عقل سلیم چیز دیگری میگفت، آن عقاید را دنبال میکردم.
برای مثال — بهاصطلاح — من گونهٔ دیگرم را به زنی تقدیم کردم که قبلاً یک سیلی به من زده بود. زنی که در ابتدا مثل یک دوست رفتار میکرد، اما بعد، بدون هیچ دلیل، شروع به رفتاری کرد که انگار من دشمنش هستم — با رفتارهایی عجیب و متناقض.
تحت تأثیر کتاب مقدس، باور داشتم که نوعی طلسم باعث این تغییر شده، و آنچه او نیاز داشت دعا بود تا به دوستی که قبلاً نشان داده بود (یا تظاهر کرده بود) بازگردد.
اما در نهایت، همهچیز بدتر شد. به محض اینکه فرصتی برای بررسی عمیقتر پیدا کردم، دروغ را کشف کردم و در ایمانم احساس خیانت دیدم. فهمیدم که بسیاری از این آموزهها از پیام حقیقی عدالت نیامدهاند، بلکه از هلنیسم رومی که به متون مقدس نفوذ کرده، آمدهاند. و تأیید کردم که فریب خوردهام.
به همین دلیل، اکنون روم و فریب آن را محکوم میکنم. من با خدا نمیجنگم، بلکه با تهمتهایی که پیام او را تحریف کردهاند مبارزه میکنم.
امثال ۲۹:۲۷ میگوید که مرد عادل از بدکاران نفرت دارد. اما اول پطرس ۳:۱۸ میگوید که مرد عادل برای بدکاران مرد. چه کسی باور میکند کسی برای کسانی که از آنها نفرت دارد بمیرد؟ باور به آن یعنی ایمان کور؛ یعنی پذیرش تضاد.
و وقتی ایمان کور موعظه میشود، آیا این به آن معنا نیست که گرگ نمیخواهد شکارش فریب را ببیند؟
یهوه مانند یک جنگجوی نیرومند فریاد خواهد زد: ‘از دشمنانم انتقام خواهم گرفت!’
(مکاشفه ۱۵:۳ + اشعیا ۴۲:۱۳ + تثنیه ۳۲:۴۱ + ناحوم ۱:۲–۷)
پس چه میتوان گفت دربارهی آن ‘محبت به دشمن’ که طبق برخی آیات کتاب مقدس، پسر یهوه گویا آن را تعلیم داده و گفته باید کمال پدر را با محبت به همگان تقلید کنیم؟
(مرقس ۱۲:۲۵–۳۷، مزمور ۱۱۰:۱–۶، متی ۵:۳۸–۴۸)
این دروغیست که دشمنان پدر و پسر آن را منتشر کردهاند.
آموزهای جعلی که از آمیختن یونانگرایی با کلام مقدس پدید آمده است.
«

1 Het Romeinse Rijk, Bahira, Mohammed, Jezus en het vervolgde Jodendom. https://gabriels.work/2026/07/07/het-romeinse-rijk-bahira-mohammed-jezus-en-het-vervolgde-jodendom/ 2 रोमन साम्राज्य, बहिरा, मुहम्मद, ईसा मसीह और सताया हुआ यहूदी धर्म। https://gabriels.work/2026/07/07/%e0%a4%b0%e0%a5%8b%e0%a4%ae%e0%a4%a8-%e0%a4%b8%e0%a4%be%e0%a4%ae%e0%a5%8d%e0%a4%b0%e0%a4%be%e0%a4%9c%e0%a5%8d%e0%a4%af-%e0%a4%ac%e0%a4%b9%e0%a4%bf%e0%a4%b0%e0%a4%be-%e0%a4%ae%e0%a5%81%e0%a4%b9/ 3 ¿Es la resurrección reencarnación?… ¡Ve tú a saber si la religión original realmente hacía sacrificios de animales! ¿Qué le diferenciaría de Babilonia si realmente tenían esclavos?… Por donde lo mires, el fraude es redondo. https://ntiend.me/2026/06/11/__trashed-2/ 4 And unless those days were shortened, no one would be saved; but for the sake of the elect, those days will be shortened. https://144k.xyz/2026/06/04/and-unless-those-days-were-shortened-no-one-would-be-saved-but-for-the-sake-of-the-elect-those-days-will-be-shortened/ 5 رومی سلطنت کے فریب کے ذریعے بنائے گئے مذاہب کے خلاف یسعیاہ کی پیش گوئیاں https://purifying-the-message.blogspot.com/2026/05/blog-post_483.html

«چه کسی مسئول شرارت است؛ ‘شیطان’ یا انسانی که شرارت را مرتکب میشود؟
فریب توجیههای احمقانه را نخورید، زیرا ‘ابلیس’ی که اعمال شرورانه خود را به او نسبت میدهند، در واقع خودِ آنها هستند.
بهانه رایج فرد مذهبی فاسد این است: ‘من اینگونه نیستم، زیرا این شر را من انجام نمیدهم، بلکه شیطانی که مرا تسخیر کرده است این شر را انجام میدهد.’
رومیان، در نقش ‘شیطان’، متونی را پدید آوردند که آنها را نیز بهعنوان شریعت موسی معرفی کردند؛ متونی ناعادلانه برای بیاعتبار کردن متون عادلانه. کتاب مقدس تنها شامل حقیقت نیست؛ بلکه دروغ نیز در آن وجود دارد.
شیطان موجودی از گوشت و خون است، زیرا معنای این واژه ‘تهمتزننده’ است. رومیان با نسبت دادن نویسندگی پیام افسسیان ۶:۱۲ به پولس، به او تهمت زدند. نبرد، نبرد با گوشت و خون است. کتاب اعداد ۳۵:۳۳ از مجازات اعدام برای گوشت و خون سخن میگوید؛ فرشتگانی که خدا به سدوم فرستاد، گوشت و خون را نابود کردند، نه ‘لشکرهای روحانی شرارت در جایهای آسمانی’. متی ۲۳:۱۵ میگوید که فریسیان پیروان خود را از خودشان نیز فاسدتر میسازند، و این نشان میدهد که انسان میتواند تحت تأثیر عوامل بیرونی ستمکار شود. در مقابل، دانیال ۱۲:۱۰ میگوید که شریران همچنان شرارت خواهند کرد، زیرا این طبیعت آنهاست، و تنها عادلان راه عدالت را خواهند فهمید. نبودِ هماهنگی میان این دو پیام نشان میدهد که برخی بخشهای کتاب مقدس با یکدیگر در تضاد هستند، و این امر درستی مطلق آن را زیر سؤال میبرد.
اشعیا ۴۷:۱۰ زیرا به شرارت خود اعتماد کردی و گفتی: هیچکس مرا نمیبیند. حکمت و دانش تو تو را فریب داد، و در دل خود گفتی: من هستم و جز من کسی نیست.

آیا شیطان واقعاً موجودی نامرئی و نامادی است که مسئول اعمال شرورانه انسانهاست، یا تنها بهانهای کامل برای کسانی است که نمیخواهند مسئولیت اعمال خود را بپذیرند؟
در اینجا ما قدیمیترین و خطرناکترین بهانه تاریخ را فرو میریزیم: اختراع یک ‘شیطان’ انتزاعی. این همان سازوکاری است که افراد شرور با آن طبیعت واقعی خود را پشت ادعای تسخیر شدن پنهان میکنند. فیلمهایی مانند آیین (The Rite) این فریب را تداوم میبخشند؛ هنگامی که کشیش دختر را کتک میزند، پیام ضمنی آن فریادی از ترس و بزدلی است: ‘این من نیستم؛ این شیطان است که مرا تسخیر کرده است.’ اشتباه نکنید: این یک تسخیر روحانی نیست، بلکه شرارت افراد بدکاری است که از داستانپردازی برای فرار از مسئولیت شخصی خود استفاده میکنند.
در مورد فیلم آیین (The Rite)، وقتی از Gemini یوتیوب پرسیدم که در کدام دقیقه از ویدیو ( https : // www . youtube . com / watch ? v = fEn9y36Oqac ) صحنهای که در آن یک کشیش دختر بچهای را کتک میزند ظاهر میشود، پاسخ داد که نمیتواند آن را پیدا کند. مجبور شدم خودم آن صحنه را پیدا کنم و پس از آنکه دقیقه دقیق وقوع آن را به Gemini گفتم، پاسخی ارائه داد که با پیام تبلیغشده توسط فیلم همسو بود: انتقال مسئولیت مهاجم به یک نیروی شیطانی فرضی، و معرفی او بهعنوان قربانی یک نیروی فراطبیعی، نه فردی که مسئول اعمال خود است.
‘حق با شماست، از اینکه دقیقه دقیق را مشخص کردید سپاسگزارم. در صحنهای در حدود ۱:۲۲:۱۶، پدر لوکاس (با بازی آنتونی هاپکینز) واقعاً در فضای باز (در باغ یا حیاط بیرونی محل اقامت خود) با دختر نوجوانی به نام کارینا در حال تعامل است. در این بخش از فیلم، فضا بسیار آشفته و نگرانکننده است، زیرا وضعیت روانی و روحی پدر لوکاس تحت فشار شدیدی قرار دارد. آنچه دیده میشود بخشی از تجلی شر یا توهمی است که مایکل شاهد آن است؛ پدر لوکاس رفتاری آشفته و خشونتآمیز از خود نشان میدهد و از رفتار معمول خود بهعنوان یک جنگیر منضبط فاصله میگیرد. این صحنه برای نشان دادن اینکه چگونه شیطان بهتدریج بر پدر لوکاس مسلط میشود و از سردرگمی و ناامیدی او استفاده میکند تا او را به انجام اعمالی برخلاف ایمان و مأموریتش وادار کند و او را در برابر تسخیر نهایی آسیبپذیر سازد، نقشی اساسی دارد.’


ما بررسی میکنیم که چگونه این افسانه و افسانههای دیگر نه تنها برای توجیه جنایتها، بلکه بهعنوان ابزاری برای دستکاری اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرند. شرارت نه شاخ دارد و نه از جهان زیرین میآید؛ بلکه نام دارد، چهره دارد و مهمتر از همه، خودش تصمیم میگیرد.

زمان آن رسیده است که دست از جستوجوی مقصران در جهان روحانی برداریم و به مسئولان واقعیِ گوشت و خوندار نگاه کنیم.
مکاشفه ۱۸:۷ به همان اندازه که خود را جلال داد و در ناز و نعمت زیست، به همان اندازه به او عذاب و ماتم بدهید؛ زیرا در دل خود میگوید: من چون ملکه نشستهام، بیوه نیستم و هرگز ماتم نخواهم دید.


«
«گابریل در برابر زئوس و قدرت جمعیت او.
زئوس و گابریل بر سر یک میز مچاندازی قدرت خود را میسنجیدند.
ماهیچههای زئوس مانند ستونهای آهنین کشیده شده بود، در حالی که با غرور لبخند میزد.
— ‘قدرت واقعیات را نشان بده…’ — زئوس با نگاهی چالشبرانگیز گفت.
گابریل با تمام توان بازویش را فشرد، اما در نهایت دست زئوس دست او را روی میز کوبید.
زئوس خندهای آمیخته با برتری سر داد.
— ‘زمان تو دیگر گذشته است…’
گابریل آرامآرام نگاهش را بالا آورد؛ نه با خشم، بلکه با آرامش پاسخ داد.
— ‘زمانی که میخواستم تو را با نیروی خشن شکست دهم، به پایان رسیده است.اکنون زمان شکست دادن تو با خرد آغاز شده است؛ همان خردی که انسان به وسیله آن موجوداتی نیرومندتر از خود را در قفس زندانی میکند.
زئوس، سرانجام خواهی فهمید که تو فقط یک مخلوق هستی و نمیتوانی قدرت بیپایان خدای خدایان را در خود جای دهی.اما من، با اعتراف صادقانه به برتری او بر تمام آفرینش، نیروی قدرت او را طلب میکنم؛ و بدینگونه، با قدرتی که از خودم نیست، تو را شکست خواهم داد.
این یعنی خرد.
اما تو هرگز در برابر خدای خدایان فروتن نشدی.از کاهنانت خواستی که جمعیت را متقاعد کنند در برابر تصویر تو سجده کنند، و آن جمعیت را به نیروی خودت تبدیل کردی.بله، آنها از من پرشمارترند.
اما من به سوی کسی میروم که از همه نیرومندتر است.و او تو نیستی، بلکه خدای آفریننده خدایان است؛ همان کسی که تو با خواستهها و غرورت علیه او شورش کردی.
در پایان، مانند حیوانی در قفس گرفتار خواهی شد، و من تو را همانگونه تماشا خواهم کرد که انسان حیوانی را در باغوحش تماشا میکند.ماهیچههایت نمیتوانند تو را از آنجا بیرون بیاورند.’

«
«دینی که از آن دفاع میکنم عدالت نام دارد. █
وقتی که او (زن) مرا پیدا کند، من هم او را پیدا خواهم کرد و او (زن) به سخنان من ایمان خواهد آورد
امپراتوری روم با اختراع ادیان به بشریت خیانت کرده است تا آن را تحت سلطه خود درآورد. همه ادیان نهادینه شده باطل هستند. تمام کتب مقدس آن ادیان حاوی تقلب است. با این حال، پیام هایی وجود دارد که منطقی هستند. و موارد دیگری گم شده اند که می توان از پیام های مشروع عدالت استنباط کرد. دانیال 12: 1-13 – ‘شاهزاده ای که برای عدالت مبارزه می کند، برای دریافت برکت خدا قیام خواهد کرد.’ امثال 18:22 — ‘زن نعمتی است که خدا به مرد می دهد.’ لاویان 21:14 — ‘او باید با باکره ای که ایمان خود را دارد، ازدواج کند، زیرا او از قوم خود است، که وقتی صالحان برخیزند آزاد خواهند شد.’
📚 دین نهادینه شده چیست؟ دین نهادینه شده زمانی است که یک باور معنوی به یک ساختار قدرت رسمی تبدیل می شود که برای کنترل مردم طراحی شده است. این یک جستجوی فردی برای حقیقت یا عدالت نیست و به سیستمی تبدیل می شود که سلسله مراتب انسانی بر آن تسلط دارد و در خدمت قدرت سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی است. آنچه عادلانه، واقعی یا واقعی است دیگر اهمیتی ندارد. تنها چیزی که مهم است اطاعت است. یک دین نهادینه شده شامل: کلیساها، کنیسه ها، مساجد، معابد است. رهبران مذهبی قدرتمند (کشیشان، کشیشان، خاخام ها، امامان، پاپ ها و غیره). متون مقدس ‘رسمی’ دستکاری و تقلبی. جزماتی که نمی توان آنها را زیر سوال برد. قوانینی که بر زندگی شخصی افراد تحمیل می شود. مناسک و مناسک اجباری به منظور ‘تعلق’. این گونه بود که امپراتوری روم و بعدها امپراتوری های دیگر از ایمان برای تحت سلطه خود درآوردن مردم استفاده کردند. آنها مقدس را به تجارت تبدیل کردند. و حقیقت به بدعت. اگر هنوز بر این باورید که اطاعت از دین همان ایمان داشتن است، به شما دروغ گفته اند. اگر هنوز به کتاب های آنها اعتماد دارید، به همان افرادی که عدالت را به صلیب کشیدند اعتماد دارید. این نیست که خدا در معابدش صحبت می کند. رم است. و روم هرگز از سخن گفتن دست برنداشت. بیدار شو کسی که به دنبال عدالت است نیازی به اجازه ندارد. نه یک موسسه.
او مرا پیدا خواهد کرد، زن باکره به من ایمان خواهد آورد。
( – – )
این همان گندمی است که در کتاب مقدس، علفهای هرز رومی را نابود میکند:
مکاشفه ۱۹:۱۱
سپس دیدم که آسمان گشوده شد، و اینک اسبی سفید، و کسی که بر آن سوار بود ‘امین و راستگو’ نام داشت و با عدالت داوری کرده و جنگ میکند.
مکاشفه ۱۹:۱۹
و دیدم که آن وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان گرد هم آمدهاند تا با کسی که بر اسب نشسته و لشکر او بجنگند.
مزمور ۲:۲-۴
‘پادشاهان زمین به پا خاستند، و فرمانروایان متحد شدند علیه خداوند و مسیح او،
که گفتند: ‘بندهایشان را بگسلیم و طنابهایشان را از خود بیندازیم.’
او که در آسمانها نشسته است، خواهد خندید؛ خداوند آنها را مسخره خواهد کرد.’
حال، کمی منطق ساده: اگر سوارکار برای عدالت میجنگد، اما وحش و پادشاهان زمین علیه او میجنگند، پس وحش و پادشاهان زمین ضد عدالت هستند. بنابراین، آنها نماد فریب دینهای دروغینی هستند که با آنها حکومت میکنند.
فاحشه بزرگ بابل، یعنی کلیسای دروغینی که توسط روم ساخته شده است، خود را ‘همسر مسیح مسحشده خداوند’ نامیده است. اما پیامبران دروغین این سازمان که بتها را میفروشند و کلمات چاپلوسانه پخش میکنند، اهداف مسیح خداوند و مقدسین واقعی را به اشتراک نمیگذارند، زیرا رهبران فاسد راه بتپرستی، تجرد یا قانونیسازی ازدواجهای ناپاک در ازای پول را برگزیدهاند. مقر مذهبی آنها پر از بتها است، از جمله کتابهای مقدس دروغین که در برابر آنها تعظیم میکنند:
اشعیا ۲:۸-۱۱
۸ سرزمین آنها پر از بتها است، و آنها در برابر کار دستان خود و آنچه انگشتانشان ساخته است، تعظیم میکنند.
۹ پس انسان تحقیر خواهد شد، و مردم پست خواهند شد؛ پس آنها را عفو نکن!
۱۰ به صخرهها برو، خود را در خاک پنهان کن، از حضور باشکوه خداوند و از جلال عظمت او بترس.
۱۱ غرور چشمان انسان فرو خواهد نشست، و تکبر مردان سرکوب خواهد شد؛ و فقط خداوند در آن روز سرافراز خواهد شد.
امثال ۱۹:۱۴
خانه و ثروت از پدران به ارث میرسد، اما یک زن خردمند از جانب خداوند است.
لاویان ۲۱:۱۴
کاهن خداوند نباید با بیوه، زن طلاقگرفته، زن ناپاک، یا زنی بدکاره ازدواج کند؛ او باید یک باکره از قوم خود را به همسری بگیرد.
مکاشفه ۱:۶
و ما را پادشاهان و کاهنان برای خدای خود گردانید؛ جلال و قدرت تا ابد از آن او باد.
اول قرنتیان ۱۱:۷
زن، جلال مرد است.
در مکاشفه این که وحش و پادشاهان زمین با سوار اسب سفید و لشکر او جنگ می کنند به چه معناست؟
معنی روشن است، رهبران جهان دست در دست پیامبران دروغین هستند که به دلایل روشنی از جمله مسیحیت، اسلام و غیره، اشاعه دهندگان ادیان دروغین حاکم در میان پادشاهی های زمین هستند. همانطور که پیداست، فریب بخشی از کتب مقدس دروغینی است که این همدستان با برچسب ‘کتاب مجاز ادیان’ از آن دفاع میکنند، اما تنها دینی که از آن دفاع میکنم عدالت است، از حق نیکان در فریب نیرنگهای دینی دفاع میکنم.
مکاشفه 19:19 آنگاه وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان را دیدم که دور هم جمع شده بودند تا با سوار بر اسب و لشکر او جنگ کنند.
این داستان من است:
خوزه، جوانی که در تعالیم کاتولیک پرورش یافته بود، مجموعهای از وقایع را تجربه کرد که با روابط پیچیده و دستکاریها مشخص میشدند. در 19 سالگی با مونیکا، زنی مالک و حسود، رابطه برقرار کرد. اگرچه خوزه احساس می کرد که باید به این رابطه پایان دهد، اما تربیت مذهبی او باعث شد که سعی کند او را با عشق تغییر دهد. با این حال، حسادت مونیکا به ویژه نسبت به ساندرا، یکی از همکلاسی هایش که در حال پیشرفت بر روی خوزه بود، تشدید شد.
ساندرا در سال 1995 با تماس های تلفنی ناشناس شروع به آزار و اذیت او کرد که در آن او با صفحه کلید صدا می کرد و تلفن را قطع کرد.
در یکی از آن مواقع، پس از اینکه خوزه در آخرین تماس با عصبانیت پرسید: ‘تو کی هستی؟’ او در یکی از آن موقعیتها، فاش کرد که او همان کسی است که تماس میگیرد. در آن زمان، مونیکا که به ساندرا وسواس داشت، خوزه را تهدید کرد که به ساندرا آسیب میرساند و این باعث شد خوزه از ساندرا محافظت کند و رابطهاش با مونیکا را علیرغم میلش به پایان دادن، ادامه دهد.
سرانجام در سال 1996 خوزه از مونیکا جدا شد و تصمیم گرفت به ساندرا نزدیک شود که در ابتدا به او علاقه نشان داده بود. وقتی ژوزه سعی کرد در مورد احساساتش با او صحبت کند، ساندرا به او اجازه توضیح نداد، با کلمات توهین آمیز با او رفتار کرد و او دلیل را متوجه نشد. خوزه تصمیم گرفت از خود فاصله بگیرد، اما در سال 1997 او معتقد بود که فرصت دارد با ساندرا صحبت کند، به این امید که او تغییر نگرش خود را توضیح دهد و بتواند احساساتی را که ساندرا سکوت کرده بود به اشتراک بگذارد. در روز تولدش در ماه جولای، همانطور که یک سال پیش وقتی هنوز دوست بودند وعده داده بود، با او تماس گرفت—چیزی که در سال ۱۹۹۶ نمیتوانست انجام دهد زیرا با مونیکا بود. در آن زمان، او معتقد بود که وعدهها هرگز نباید شکسته شوند (متی ۵:۳۴-۳۷)، اما اکنون درک میکند که برخی وعدهها و سوگندها را میتوان بازنگری کرد اگر به اشتباه داده شده باشند یا اگر شخص دیگر شایستگی آن را نداشته باشد. هنگامی که تبریکش را تمام کرد و داشت تماس را قطع میکرد، ساندرا با ناامیدی التماس کرد: ‘صبر کن، صبر کن، میتوانیم همدیگر را ببینیم؟’ این باعث شد او فکر کند که شاید ساندرا نظرش را تغییر داده و بالاخره دلیل تغییر رفتارش را توضیح خواهد داد، و این فرصت را به او میدهد که احساساتی را که تا آن لحظه در دل نگه داشته بود، بیان کند. با این حال، ساندرا هرگز به او پاسخهای روشنی نداد و با نگرشهای طفرهآمیز و معکوسکننده، فتنه را حفظ کرد.
در مواجهه با این نگرش، خوزه تصمیم گرفت دیگر به دنبال او نباشد. از آن زمان بود که مزاحمت های تلفنی مداوم شروع شد. تماس ها از همان الگوی سال 1995 پیروی کردند و این بار به خانه مادربزرگ پدری او، جایی که خوزه زندگی می کرد، هدایت شد. او متقاعد شده بود که این ساندرا است، زیرا خوزه اخیرا شماره خود را به ساندرا داده بود. این تماس ها مستمر، صبح، بعدازظهر، شب و صبح زود بود و ماه ها ادامه داشت. وقتی یکی از اعضای خانواده پاسخ داد، تلفن را قطع نکردند، اما وقتی خوزه پاسخ داد، صدای کلیک کلیدها قبل از قطع کردن شنیده میشد.
خوزه از عمه خود، صاحب خط تلفن، خواست تا ثبت تماس های دریافتی از شرکت تلفن را درخواست کند. او قصد داشت از این اطلاعات به عنوان مدرکی برای تماس با خانواده ساندرا استفاده کند و نگرانی خود را در مورد آنچه که او با این رفتار تلاش می کرد به دست آورد، ابراز کند. با این حال، عمه او بحث او را کم اهمیت جلوه داد و از کمک خودداری کرد. عجیب این بود که هیچ کس در خانه، نه عمه و نه مادربزرگ پدریاش، از این واقعیت که این تماسها نیز در صبح زود رخ داده بود، خشمگین نبودند و آنها به خود زحمت ندادند که چگونه جلوی آنها را بگیرند یا شخص مسئول را شناسایی کنند.
این ماجرا ظاهری عجیب داشت، گویی شکنجهای سازمانیافته بود. حتی زمانی که خوسه از عمهاش خواست شبها کابل تلفن را جدا کند تا بتواند بخوابد، او امتناع کرد و استدلال کرد که یکی از پسرانش که در ایتالیا زندگی میکند، ممکن است هر لحظه تماس بگیرد (با توجه به تفاوت زمانی شش ساعته بین دو کشور). چیزی که این وضعیت را حتی عجیبتر میکرد، وسواس مونیکا نسبت به ساندرا بود، در حالی که آنها حتی یکدیگر را نمیشناختند. مونیکا در موسسهای که خوسه و ساندرا ثبت نام کرده بودند، تحصیل نمیکرد، اما از زمانی که پوشهای حاوی یک پروژه گروهی از خوسه را برداشت، شروع به حسادت به ساندرا کرد. در آن پوشه نام دو زن، از جمله ساندرا، نوشته شده بود، اما به دلایلی نامعلوم، مونیکا فقط روی نام ساندرا تمرکز کرد.
اگرچه خوزه در ابتدا تماس های تلفنی ساندرا را نادیده می گرفت، اما به مرور زمان او را تسلیم کرد و دوباره با ساندرا تماس گرفت، تحت تأثیر آموزه های کتاب مقدس که توصیه می کرد برای کسانی که او را آزار می دادند دعا کند. با این حال، ساندرا او را از نظر عاطفی دستکاری کرد و به طور متناوب بین توهین و درخواست از او برای ادامه یافتن او استفاده کرد. پس از ماه ها از این چرخه، خوزه متوجه شد که همه اینها یک تله است. ساندرا به دروغ او را به آزار و اذیت جنسی متهم کرد و گویی این به اندازه کافی بد نبود، ساندرا چند تبهکار را فرستاد تا خوزه را کتک بزنند.
آن سهشنبه، ژوزه هیچ چیزی نمیدانست. اما در همان لحظه، ساندرا از قبل کمینی را که برایش ترتیب داده بود، آماده کرده بود.
چند روز قبل، ژوزه این وضعیت را برای دوستش یوهان تعریف کرده بود. یوهان نیز رفتارهای ساندرا را عجیب دانسته و حتی فکر کرده بود که شاید این رفتارها به دلیل طلسمی باشد که مونیکا انجام داده است.
آن شب، ژوزه به محله قدیمیاش که در سال ۱۹۹۵ در آن زندگی میکرد، رفت و در آنجا با یوهان ملاقات کرد. در میان گفتوگو، یوهان به ژوزه پیشنهاد داد که ساندرا را کاملاً فراموش کند و با هم به یک کلوب شبانه بروند و دختران جدیدی را بشناسند.
‘شاید دختری را پیدا کنی که باعث شود او را فراموش کنی.’
ژوزه این ایده را پسندید و هر دو سوار اتوبوسی شدند که به مرکز لیما میرفت.
مسیر اتوبوس از مقابل مؤسسه IDAT میگذشت. ژوزه ناگهان چیزی را به یاد آورد.
‘آه، راست میگویی! من شنبهها اینجا کلاس دارم و هنوز شهریه را پرداخت نکردهام!’
او این شهریه را از پولی که پس از فروش رایانهاش به دست آورده بود و همچنین از کار کوتاهمدتی که در یک انبار انجام داده بود، پرداخت میکرد. اما در آنجا، کارگران را روزی ۱۶ ساعت کار میکشیدند، درحالیکه فقط ۱۲ ساعت را ثبت میکردند. بدتر از آن، اگر کسی قبل از یک هفته استعفا میداد، هیچ حقوقی به او پرداخت نمیشد. به همین دلیل ژوزه مجبور به ترک آن کار شد.
ژوزه به یوهان رو کرد و گفت:
‘من اینجا شنبهها کلاس دارم. حالا که اینجاییم، بگذار شهریه را پرداخت کنم و بعد به کلوب شبانه برویم.’
اما به محض این که ژوزه از اتوبوس پیاده شد، صحنهای غیرمنتظره را دید. ساندرا در گوشه مؤسسه ایستاده بود!
با تعجب به یوهان گفت:
‘یوهان، نگاه کن! ساندرا آنجاست! باورم نمیشود! چه تصادفی! این همان دختری است که دربارهاش به تو گفتم، همان کسی که رفتار عجیبی دارد. اینجا منتظر باش، میخواهم از او بپرسم که آیا نامههایی را که برایش فرستادهام، دریافت کرده یا نه. میخواهم بفهمم چرا اینگونه رفتار میکند و علت تماسهای مداومش را بداند.’
یوهان منتظر ماند و ژوزه به سمت ساندرا رفت و از او پرسید:
‘ساندرا، نامههایم را خواندی؟ حالا میتوانی به من بگویی که چه اتفاقی افتاده است؟’
اما ژوزه هنوز صحبتش را تمام نکرده بود که ساندرا دستش را بلند کرد و با اشارهای نامحسوس علامتی داد.
و درست مثل اینکه همهچیز از قبل برنامهریزی شده بود، سه مرد از نقاط مختلف ظاهر شدند. یکی در وسط خیابان، یکی پشت سر ساندرا و دیگری پشت سر ژوزه!
مردی که پشت ساندرا بود، با لحنی خشن جلو آمد و گفت:
‘پس تو همان کسی هستی که دخترعمهام را اذیت میکنی؟’
ژوزه با حیرت پاسخ داد:
‘چی؟ من او را اذیت میکنم؟ برعکس، این اوست که مدام مرا تماس میگیرد! اگر نامهام را بخوانی، میبینی که فقط میخواستم پاسخی برای تماسهای عجیبش پیدا کنم!’
اما قبل از این که بتواند بیشتر توضیح دهد، مردی که پشت سرش بود، گردنش را گرفت و او را به زمین انداخت. سپس آن مرد و مردی که ادعا میکرد پسرعموی ساندرا است، شروع به لگد زدن به او کردند. مرد سوم نیز جیبهای ژوزه را گشت.
سه نفر علیه یک نفر که روی زمین افتاده بود!
خوشبختانه، یوهان وارد درگیری شد و به ژوزه فرصت داد تا از زمین بلند شود. اما مرد سوم شروع به برداشتن سنگ کرد و آنها را به سمت ژوزه و یوهان پرتاب کرد!
در همان لحظه، یک پلیس راهنمایی و رانندگی وارد شد و درگیری را متوقف کرد. او به ساندرا گفت:
‘اگر او تو را اذیت میکند، پس به طور رسمی شکایت کن.’
ساندرا با اضطراب از آنجا فرار کرد، چون میدانست که دروغش آشکار خواهد شد.
ژوزه، که از این خیانت شوکه شده بود، میخواست ساندرا را به خاطر آزارهایش گزارش دهد، اما چون هیچ مدرکی نداشت، این کار را نکرد. اما چیزی که او را بیش از همه حیرتزده کرد، حمله نبود، بلکه سؤالی بود که در ذهنش تکرار میشد:
‘ساندرا چطور میدانست که من اینجا خواهم بود؟’
چون او فقط شنبهها صبح به آن مؤسسه میرفت و حضور او در آن شب کاملاً تصادفی بود!
هرچه بیشتر به این راز فکر میکرد، احساس ترس بیشتری میکرد.
‘ساندرا یک دختر عادی نیست… شاید او یک جادوگر است و قدرتهایی فراطبیعی دارد!’
این وقایع اثر عمیقی بر خوزه گذاشت که به دنبال عدالت و افشای کسانی است که او را دستکاری کردند. علاوه بر این، او به دنبال از بین بردن توصیه های موجود در کتاب مقدس است، مانند: برای کسانی که به شما توهین می کنند دعا کنید، زیرا با پیروی از آن توصیه، در دام ساندرا افتاد.
شهادت خوزه
من، خوسه کارلوس گالیندو هینوستروزا، نویسندهٔ وبلاگهای زیر هستم: https://gabriels.work
و وبلاگهای دیگر.

من در پرو متولد شدم. این عکس متعلق به من است و در سال ۱۹۹۷ گرفته شده است. در آن زمان ۲۲ ساله بودم و درگیر توطئههای ساندرا الیزابت، همکلاسی سابقم در مؤسسه IDAT، بودم. در آن دوران، از رفتارهایش سردرگم بودم (او به روشی بسیار پیچیده و طولانی مرا آزار داد که توضیح آن در این تصویر ممکن نیست، اما در بخش پایینی این وبلاگ: و در این ویدیو:
آن را روایت کردهام). احتمال اینکه مونیکا نیوس، نامزد سابقم، به او جادو کرده باشد را رد نکردم.
هنگامی که به دنبال پاسخ در کتاب مقدس بودم، در متی ۵ خواندم:
‘برای کسانی که به شما توهین میکنند دعا کنید.’
در آن روزها، ساندرا به من توهین میکرد و همزمان میگفت که نمیداند چه اتفاقی برایش افتاده است، اینکه میخواهد همچنان دوست من باشد و باید مدام به او زنگ بزنم و دنبالش بروم. این روند پنج ماه طول کشید. به طور خلاصه، ساندرا وانمود میکرد که چیزی او را تسخیر کرده تا مرا در سردرگمی نگه دارد.
دروغهای کتاب مقدس باعث شد فکر کنم که افراد خوب ممکن است به دلیل یک روح شیطانی رفتار بدی داشته باشند. به همین دلیل، توصیه به دعا کردن برای او چندان غیرمنطقی به نظر نمیرسید، زیرا ساندرا ابتدا وانمود میکرد که دوست است، و من فریبش را خوردم.
دزدان اغلب از استراتژی تظاهر به نیت خوب استفاده میکنند:
برای دزدی از مغازهها، وانمود میکنند که مشتری هستند.
برای گرفتن عشر، تظاهر میکنند که کلام خدا را موعظه میکنند، اما در واقع، آموزههای روم را تبلیغ میکنند.
ساندرا الیزابت تظاهر کرد که دوست است، سپس تظاهر کرد که دوستی گرفتار مشکلات است و به کمک من نیاز دارد، اما همه اینها فقط برای بدنام کردن من و کمین گذاشتن با سه مجرم بود. احتمالاً این کار را از سر کینه انجام داد، زیرا یک سال قبل پیشنهادهایش را رد کرده بودم، چون عاشق مونیکا نیوس بودم و به او وفادار ماندم. اما مونیکا به وفاداری من اعتماد نداشت و تهدید کرد که ساندرا الیزابت را خواهد کشت. به همین دلیل، رابطهام را با مونیکا به آرامی و در طی هشت ماه به پایان رساندم تا او فکر نکند که دلیلش ساندرا بوده است.
اما ساندرا الیزابت چگونه جواب داد؟ با دروغ. او به دروغ مرا متهم به آزار جنسی کرد و با همین بهانه، سه مجرم را دستور داد که مرا بزنند، آن هم در برابر چشمان خودش.
تمام این ماجرا را در وبلاگم و در ویدیوهایم در یوتیوب شرح دادهام:
نمیخواهم دیگر انسانهای درستکار مثل من چنین تجربیات تلخی داشته باشند. به همین دلیل، این را نوشتم.
میدانم که این حقیقت ناعادلانی مانند ساندرا را ناراحت خواهد کرد، اما حقیقت مانند انجیل واقعی است و تنها به نفع افراد درستکار است.
شر خانواده خوزه بیشتر از ساندرا است:
شرارت خانواده خوزه از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود
خوزه با خیانتی ویرانگر از سوی خانواده خود مواجه شد. آنها نه تنها از کمک به او برای متوقف کردن آزار و اذیتهای ساندرا خودداری کردند، بلکه او را به دروغ به بیماری روانی متهم کردند. اعضای خانوادهاش از این اتهامات به عنوان بهانهای برای ربودن و شکنجهی او استفاده کردند و دو بار او را به مراکز بیماران روانی و بار سوم به یک بیمارستان فرستادند.
همه چیز از زمانی شروع شد که خوزه خروج ۲۰:۵ را خواند و تصمیم گرفت کاتولیک نباشد. از آن لحظه به بعد، او از آموزههای کلیسا خشمگین شد و به تنهایی علیه دکترینهای آن اعتراض کرد. همچنین به خانوادهاش توصیه کرد که دعا کردن به تصاویر را متوقف کنند. او به آنها گفت که برای یک دوستش (ساندرا) دعا میکند که به نظر میرسید جادو شده یا تسخیر شده باشد. خوزه به دلیل آزار و اذیتهای ساندرا تحت استرس شدیدی بود، اما خانوادهاش تحمل نکردند که او از آزادی دینی خود استفاده کند. در نتیجه، آنها زندگی حرفهای، سلامت و اعتبار او را نابود کردند و او را در مراکز بیماران روانی بستری کردند، جایی که به او داروهای آرامبخش تزریق شد.
آنها نه تنها او را برخلاف میلش بستری کردند، بلکه پس از آزادی، او را مجبور کردند که با تهدید به بستری شدن مجدد، همچنان داروهای روانپزشکی مصرف کند. خوزه برای رهایی از این وضعیت تلاش کرد و در دو سال آخر این بیعدالتی، پس از نابودی حرفهی برنامهنویسیاش، مجبور شد بدون دریافت حقوق در رستوران عمویی که به او خیانت کرده بود کار کند. در ۲۰۰۷، خوزه کشف کرد که این عمو بدون اطلاع او داروهای روانپزشکی را در غذای ناهارش میریزد. او به لطف یکی از کارکنان آشپزخانه به نام لیدیا توانست حقیقت را کشف کند.
بین ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۷، خوزه تقریباً ده سال از جوانی خود را به دلیل خیانت خانوادهاش از دست داد. با نگاهی به گذشته، او متوجه شد که اشتباه او این بود که برای رد کاتولیک بودن، از کتاب مقدس دفاع کرد، زیرا خانوادهاش هرگز به او اجازه ندادند که آن را بخواند. آنها این بیعدالتی را در حق او انجام دادند، زیرا میدانستند که او منابع مالی برای دفاع از خود ندارد.
وقتی او سرانجام از مصرف اجباری داروها آزاد شد، فکر کرد که اعضای خانوادهاش شروع به احترام گذاشتن به او کردهاند. حتی داییها و پسرعموهای مادریاش به او پیشنهاد کار دادند، اما سالها بعد، دوباره به او خیانت کردند و او را مجبور به استعفا کردند. این موضوع باعث شد که خوزه بفهمد که نباید هرگز آنها را میبخشید، زیرا نیتهای بدشان آشکار شد.
از آن لحظه، او تصمیم گرفت که دوباره کتاب مقدس را مطالعه کند و در ۲۰۰۷ شروع به کشف تناقضات آن کرد. کمکم متوجه شد که چرا خدا اجازه داده بود که خانوادهاش در جوانی او را از دفاع از کتاب مقدس منع کنند. او تناقضات کتاب مقدس را کشف کرد و شروع به افشای آنها در وبلاگهایش کرد، جایی که همچنین داستان ایمان و رنجهایی که از سوی ساندرا و به ویژه خانواده خودش متحمل شده بود را بازگو کرد.
به همین دلیل، در دسامبر ۲۰۱۸، مادرش با کمک پلیسهای فاسد و یک روانپزشک که یک گواهی جعلی صادر کرد، دوباره تلاش کرد او را برباید. آنها او را ‘یک اسکیزوفرنیک خطرناک’ توصیف کردند تا دوباره او را زندانی کنند، اما این نقشه شکست خورد زیرا او در خانه نبود. شاهدانی برای این حادثه وجود داشتند و خوزه، صداهایی را به عنوان مدرک در شکایت خود به مقامات پرو ارائه داد، اما شکایت او رد شد.
خانوادهاش کاملاً میدانستند که او دیوانه نیست: او یک شغل ثابت، یک فرزند و مادر فرزندش را برای مراقبت کردن داشت. با این حال، با وجود دانستن حقیقت، آنها تلاش کردند که او را با همان اتهامات قدیمی بربایند. مادرش و سایر بستگان متعصب کاتولیک او این اقدام را رهبری کردند. هرچند که وزارتخانه شکایت او را نادیده گرفت، خوزه در وبلاگهایش تمام این مدارک را منتشر کرد و نشان داد که شرارت خانوادهاش از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود.
در اینجا شواهدی از آدمرباییها با استفاده از تهمت خیانتکاران آورده شده است:
‘این مرد یک اسکیزوفرنیک است که به شدت نیاز به درمان روانپزشکی و مصرف دارو برای تمام عمر دارد.’







اینجا ثابت میکنم که توانایی منطقی بالایی دارم، نتایج من را جدی بگیرید. https://ntiend.me/wp-content/uploads/2026/06/math21.pdf
If K/2=7.402 then K=14.804
«کوپید همراه با دیگر خدایان بت پرست (فرشتگان سقوط کرده، به عذاب ابدی برای شورش خود علیه عدالت فرستاده شده اند) به جهنم محکوم می شود.
استناد به این عبارات به معنای دفاع از کل کتاب مقدس نیست. اگر اول یوحنا 5:19 می گوید که «»تمام جهان در قدرت شریر است»»، اما حاکمان به کتاب مقدس سوگند یاد می کنند، شیطان با آنها حکومت می کند. اگر شیطان با آنها حکومت می کند، تقلب نیز با آنها حکم می کند. بنابراین، کتاب مقدس حاوی برخی از آن تقلب است که در میان حقایق استتار شده است. با پیوند این حقایق می توان فریبکاری های آن را افشا کرد. افراد صالح باید این حقایق را بدانند تا اگر فریب دروغ های اضافه شده به کتاب مقدس یا سایر کتب مشابه را خوردند، بتوانند خود را از شر آنها رها کنند.
دانیال 12:7 و شنیدم که مردی که کتانی پوشیده بود، که بر آبهای رودخانه بود، دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان بلند کرد و به او که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که برای مدتی، زمانها و نیمی از زمان خواهد بود. و هنگامی که پراکندگی قدرت قوم مقدس انجام شود، همه این چیزها تحقق خواهد یافت.
با توجه به اینکه «شیطان» به معنای «تهمت زن» است، طبیعی است که انتظار داشته باشیم که شکنجه گران رومی، که دشمن مقدسین هستند، بعداً در مورد مقدسین و پیام های آنها شهادت دروغ داده باشند. بنابراین، آنها خودشان شیطان هستند، و نه موجودی نامحسوس که وارد و خارج می شود، همانطور که دقیقاً با آیاتی مانند لوقا 22: 3 («سپس شیطان به یهودا وارد شد…»)، مرقس 5: 12-13 (شیاطین وارد خوک ها می شوند) و یوحنا 13:27 («بعد از او، شیطان وارد شد» به این باور رسیدیم.
هدف من این است: کمک به افراد صالح که قدرت خود را با باور به دروغ های فریبکارانی که پیام اصلی را جعل کرده اند، هدر ندهند، پیامی که هرگز از کسی نمی خواست در برابر چیزی زانو بزند یا برای چیزی که همیشه قابل مشاهده بود دعا کند.
تصادفی نیست که در این تصویر که توسط کلیسای روم تبلیغ می شود، کوپید در کنار دیگر خدایان بت پرست ظاهر می شود. آنها نام مقدسین واقعی را به این خدایان دروغین داده اند، اما ببینید این مردان چگونه لباس می پوشند و موهای خود را چگونه بلند می کنند. همه اینها در تضاد با وفاداری به قوانین خدا است، زیرا این نشانه طغیان است، نشانه فرشتگان یاغی (تثنیه 22:5).
مار، شیطان یا شیطان (تهمت زن) در جهنم (اشعیا 66:24، مرقس 9:44). متی 25:41: «»سپس به کسانی که در سمت چپ هستند خواهند گفت: «»از من دور شوید، ای نفرین شده، به آتش ابدی که برای شیطان و فرشتگان او آماده شده است.»» جهنم: آتش ابدی که برای مار و فرشتگان او آماده شده است (مکاشفه 12: 7-12)، به دلیل اینکه حقایق را با قرآن و بدعت ها برای داشتن کتاب مقدس خلق کرده اند، برای داشتن کتاب مقدس، بدعت ها و بدعت ها را ایجاد کرده اند. انجیل هایی که آنها را آخرالزمان می نامیدند، تا به دروغ های موجود در کتب مقدس دروغین اعتبار بخشند، همه در طغیان علیه عدالت.
کتاب خنوخ 95:6: «»وای بر شما ای شاهدان دروغین، و بر آنانی که بهای بی عدالتی را متحمل می شوند، زیرا شما ناگهان هلاک خواهید شد.»» کتاب خنوخ 95:7: «وای بر شما ای ستمکاران که عادلان را آزار میدهید، زیرا خود شما بهسبب آن بیعدالتی تسلیم و جفا خواهید شد، و سنگینی بار شما بر دوش شما خواهد افتاد.» امثال 11: 8: «»عادل از مصیبت رهایی می یابد و عادل به جای او وارد می شود.»» امثال 16: 4: «»خداوند همه چیز را برای خود آفریده است، حتی شریران را برای روز بد.»»
کتاب خنوخ 94:10: «ای ستمکاران، به شما میگویم که آنکه شما را آفرید، شما را برانداز خواهد کرد. خداوند به هلاکت شما رحم نخواهد کرد، اما خداوند از هلاکت شما خوشحال خواهد شد.» شیطان و فرشتگانش در جهنم: مرگ دوم. آنها سزاوار این هستند که علیه مسیح و شاگردان وفادارش دروغ بگویند و آنها را متهم کنند که نویسندگان کفرگویی های روم در کتاب مقدس هستند، مانند عشق آنها به شیطان (دشمن).
اشعیا 66:24: «آنها بیرون خواهند رفت و لاشه مردانی را که بر من تجاوز کرده اند، خواهند دید. زیرا کرم آنها نخواهد مرد و آتش آنها خاموش نخواهد شد. و برای همه مردم مکروه خواهند بود.» مرقس 9:44: «»جایی که کرم آنها نمی میرد و آتش خاموش نمی شود.»» مکاشفه 20:14: «و مرگ و هادس به دریاچه آتش افکنده شد. این دومین مرگ است، دریاچه آتش.»


کتاب مقدس به تمام زبانها، نجات است یا دام؟ روم متون جعلی ساخت و تحمیل کرد تا مردم مورد ضرب و شتم عدالت یا اموال دزدیدهشده را مطالبه نکنند. لوقا ۶:۲۹: آموزه دزد در لباس کلام خدا.
کلام زئوس (شیطان): «زهد مقدس است؛ زن تنها حواس را پرت میکند. مردان من جلال من، فرشتگان من و ایثار که پادشاهی من را نگه میدارد هستند.»
کلام زئوس (شیطان): ‘کسانی که مرا میپرستیدند گوشت خوک میخوردند (مکابیان دوم ۶، مکابیان دوم ۲:۷)؛ این نباید تغییر کند… به خادمانم فرمان خواهم داد بگویند که عیسی و پیروانش گفتهاند خوردن گوشت خوک دیگر انسان را نجس نمیکند (متی ۱۵:۱۱، لوقا ۱۰:۹، اول تیموتائوس ۴:۱–۵)، و اینکه او شبیه من ظاهر میشد؛ بدینگونه خادمانم به پرستش تصویر من ادامه خواهند داد، زیرا وابستگان من خواهند گفت که پیروان او خواستار پرستش او شدند (عبرانیان ۱:۶، دوم تسالونیکیان ۲:۳). او آمد تا شریعت و انبیا را به کمال برساند (متی ۵:۱۷–۱۸). اما من آمدم تا شریعت و انبیا را براندازم و یهوه، خدای آنان، را غصب کنم (تثنیه ۴:۳–۸، مزمور ۹۷:۱–۷، خروج ۲۰:۳–۵)، و پیشتر نیز با فرستادگان او مخالفت کرده بودم (دانیال ۱۰:۲۰). آنجا که عدالت و حقیقت بود (تثنیه ۱۹:۲۱، دانیال ۱۲:۱۰)، با خادمانم بیکیفرمانی و دروغ را برقرار کردم (پیدایش ۴:۱۵، حزقیال ۳۳:۱۸–۱۹)؛ این نیز نباید تغییر کند.’
کلمه زئوس (شیطان): ‘خوشا به حال کسانی که از محبت همسر چشم میپوشند تا در نور چهره من جلال بیابند.’
پیامبران دروغین وقتی مجسمه ساکت میماند، به ایمان ضعیف تو سرزنش میکنند، اما هرگز جیبهای چاق خود را اعتراف نمیکنند.
پیام گرگ سانسورگر: «ما هرگز پیام چوپان واقعی را دوست نداشتیم، زیرا در پادشاهی زئوس، زمانی شادی بیشتری وجود دارد که پرستش تصویر او با این باور همراه باشد که گرگ یک گوسفند گمراه است. به این ترتیب میتوانیم بدون برانگیختن هشدارها به طعمههای خود نزدیک شویم…»
پیامبر کاذب میگوید: «خداوند همه ظلمها را میبخشد… به جز بدگویی از دگمهای ما.»
پیامبر دروغین: ‘خدا به معبد نیازی ندارد، اما من دارم — معبد من صندلیهای ویژه (VIP) برای اهداکنندگان دارد.’
احترام به مجسمهها از کودکی راه را برای خدمت سربازی اجباری و مرگ بیمعنی هموار میکند.
کلام شیطان: «قضاوت نکن… تا دزد و صادق بتوانند همان شهرت را به اشتراک بگذارند.»

LA LLORONA 2: EL CINE DE TERROR COMO PANFLETO Y FETICHE DE LA PROPAGANDA RELIGIOSA ROMANA https://penademuerteya.com/2026/06/28/la-llorona-2-el-cine-de-terror-como-panfleto-y-fetiche-de-la-propaganda-religiosa-romana/
Những Lời Tiên Tri của Isaiah Thách Thức Các Tôn Giáo Được Tạo Ra Qua Sự Lừa Dối của Đế Chế La Mã https://purifying-the-message.blogspot.com/2026/05/nhung-loi-tien-tri-cua-isaiah-thach.html
کلام شیطان: ‘خدا اشتباه کرد وقتی گفت ‘جان در برابر جان علیه قاتل’. مرا فرستاد تا بگویم: ‘آنها را به مرگ محکوم نکنید، این اکنون گناه است’. آیا میتوان فقط به توضیحات رسمی اعتماد کرد؟ کسی جو سوچ سے ڈرتا ہے، وہ پہلے ہی جھوٹ کے ساتھ معاہدہ کر چکا ہے۔»