اگر شیطان بر جهان حکومت می‌کند… پس آن کتاب‌ها متعلق به چه کسی هستند؟

اگر شیطان بر جهان حکومت می‌کند… پس آن کتاب‌ها متعلق به چه کسی هستند؟ █

تناقضی وجود دارد که هر تفسیری از این آیات باید آن را حل کند: اگر ادعا می‌کنید که شیطان بر جهان حکومت می‌کند، نتیجهٔ منطقی آن این است که او بر امپراتوری‌ای نیز حکومت می‌کند که همان کتاب‌هایی را که این جهان مقدس می‌شمارد، تحمیل، ترویج و در سراسر جهان منتشر می‌کند.

شما نمی‌توانید ادعا کنید که اژدها بر پادشاهی‌های زمین، قوانین، نهادها و نخبگان آن‌ها تسلط دارد، اما هم‌زمان باور داشته باشید که کتاب‌هایی که فرمانروایان آن پادشاهی‌ها بر روی آن‌ها سوگند یاد می‌کنند — و همان قدرت‌ها آن‌ها را در سراسر جهان ترویج و منتشر می‌کنند — به‌گونه‌ای معجزه‌آسا از فریب او در امان مانده‌اند.

فریب تنها در امور پنهان نیست؛ بلکه بیش از هر چیز در امور آشکار نهفته است: در کتاب‌هایی که آن پادشاهی مقدس می‌شمارد و در جریان دروغین «رهایی‌بخش» که وعدهٔ بیداری می‌دهد، اما هرگز آیین را نمی‌شکند. اگر آیین همچنان ادامه دارد — و فقط بهانهٔ آن تغییر کرده است — هیچ رهایی‌ای رخ نداده است.

در ادامه، ساختار کامل و متن دقیق این ویدئو آمده است.

[شیطان]:
«هر جا که من فرمانروایی می‌کنم، کتاب‌های من نیز فرمانروایی می‌کنند. پادشاهان تابع در برابر آن‌ها سوگند یاد می‌کنند.»

[فریب‌خورده]:
«وقت زانو زدن است.»

[رهایی‌بخش دروغین]:
«آیا می‌دانستی که آن‌ها حواس تو را پرت می‌کنند تا تفکر انتقادی‌ات را از کار بیندازند و همچنان تو را مطیع نگه دارند؟ تو همین حالا بیدار شده‌ای. این ویدئو را به اشتراک بگذار و دیگران را نیز بیدار کن.»

[فریب‌خورده]:
«وقت زانو زدن است.»

[شیطان]:
«برای کمک به ستمدیدگان به زمین فرود خواهم آمد. به آن‌ها آرامش خواهم داد. برای دو برابر مسافت، دو برابر هزینه بگیرید. هر جا که من فرمانروایی می‌کنم، کتاب‌های من نیز فرمانروایی می‌کنند. پادشاهان تابع در برابر آن‌ها سوگند یاد می‌کنند.»

[راوی]:

«اگر می‌گویی که شیطان از زمان عیسی بر جهان سلطه داشته است، زیرا در متی ۴:۸ همهٔ پادشاهی‌های زمین را به او به‌عنوان دارایی خود نشان می‌دهد، پس در واقع می‌پذیری که او هرگز سرنگون نشده و عدالت هرگز حکومت نکرده است.

دانیال ۷:۲۳ از پادشاهی چهارمی سخن می‌گوید که تمام زمین را می‌بلعد. و در مکاشفه ۱۳:۲ این اژدهاست که تخت و اقتدار خود را به آن امپراتوری می‌بخشد. اما نکتهٔ تعیین‌کننده در مکاشفه ۱۲:۹ است: اژدها تنها در پایان شکست می‌خورد. تا آن زمان، او و فرشتگانش — واژه‌ای که در اصل تنها به معنای «پیام‌آوران» است — تمام جهان را فریب می‌دهند.

پس پرسشی اجتناب‌ناپذیر مطرح می‌شود: آیا واقعاً انتظار داشتی که این فریب در همان کتاب‌هایی که نخبگان پادشاهی او مقدس معرفی می‌کنند، ثبت نشده باشد؟

اگر شیطان حکومت می‌کند، پس دروغ او سخن رسمی امپراتوری اوست و کتاب‌های او همان کتاب‌هایی هستند که بر آن‌ها سوگند یاد می‌شود. و جریان دروغین رهایی‌بخش همچون پرده‌ای از دود عمل می‌کند. از بیداری سخن می‌گوید، اما هرگز به جزم‌هایی اشاره نمی‌کند که نیکان را در خواب و بر زانو نگه می‌دارند و آن‌ها را وادار می‌کنند باور کنند که انسان شرور — چه در کنار آنان در برابر همان نمادها زانو بزند و چه نزند — شرور نیست، بلکه فقط کسی است که باید بیدار شود.»

[شیطان]:
«آیا می‌دانستی که آجر دیوار من شش وجه دارد؟ مکعب شش وجه دارد. و اگر مکعب را باز کنم، می‌توانم صلیبی از شش مربع بسازم. با ۶۶۶ همه چیز دقیقاً جور درمی‌آید تا تو خبردار بایستی و…»

[فریب‌خورده]:
«وقت زانو زدن است.»

[راوی]:

«اگر آیین ادامه دارد، پس هیچ بیداری‌ای رخ نداده است. آن‌ها از بیدار شدن، شکستن نظام و دست برداشتن از زامبی بودن با تو سخن می‌گویند. به تو می‌گویند که چشمانت را باز کرده‌ای و اکنون جزو معدود کسانی هستی که مستقل می‌اندیشند. اما اگر با دقت نگاه کنی، تناقض را خواهی دید: آن پیام‌آورِ به‌ظاهر آزادی، همان نماد جزمی را بر سینه دارد که ادعا می‌کند با آن مبارزه می‌کند.»

اگر اژدها تخت و اقتدار خود را به امپراتوری چهارم می‌دهد (مکاشفه ۱۳:۲) و پیام‌آوران او تمام جهان را فریب می‌دهند (مکاشفه ۱۲:۹)، در این صورت از نظر منطقی ناسازگار است که فرض کنیم کتاب‌هایی که همان امپراتوری آن‌ها را حفظ، ترویج، تأمین مالی می‌کند و فرمانروایانش را ملزم می‌سازد بر آن‌ها سوگند یاد کنند، از دروغ رسمی مصون مانده‌اند. اگر شیطان حکومت می‌کند، پس سخنی که امپراتوری او در سراسر جهان تحمیل و منتشر می‌کند، سخن رسمی پادشاهی خود اوست.

ترجمهٔ مستقیم واژهٔ یونانی ángelos تنها «پیام‌آور» است. هنگامی که متن از چارچوب سنتی اسطوره‌ای خود جدا شود، عاملان واقعی امپراتوری آشکار می‌شوند: ایدئولوگ‌ها، فرستادگان و مبلغان رسانه‌ای که مأمور گسترش پیام نظام و تضمین فرمانبرداری ایدئولوژیک توده‌ها هستند.

شخصیت رهایی‌بخش دروغین — یا مخالف‌نمای دروغین — در پی شکستن آیین نیست، بلکه می‌کوشد نارضایتی کسانی را که قصد دارند نظام را به چالش بکشند، هدایت کند. او دولت‌ها، اقتصاد یا رسانه‌های آشکار را نقد می‌کند تا تصویری از تفکر انتقادی و جست‌وجوی واقعی آزادی ارائه دهد، اما هرگز این پرسشگری را متوجه کتاب‌هایی که خود آن پادشاهی مقدس می‌شمارد یا هندسهٔ نمادینی که امپراتوری بر آن استوار است، نمی‌کند. وظیفهٔ او شکستن چرخه نیست، بلکه منحرف کردن اعتراض است تا آیین دست‌نخورده باقی بماند: گفتار تغییر می‌کند، اما زانو همچنان بر زمین است.


بهانه‌هایی مانند «همه گناه می‌کنند، هیچ‌کس کامل نیست» تلاش دارند گناه ظالمان را توجیه کنند، گویی هیچ انسان عادلی وجود ندارد که پس از شناخت حقیقت، دیگر گناه نکند. وقتی این را بدانید، دیگر نمی‌توانید فراموش کنید. پارسا راست‌قامت گام برمی‌دارد، اما مار از کسانی که در برابر دین منحرف او زانو نمی‌زنند، نفرت دارد. BAC 75 77 34[95] , 0002
│ Persian │ #TEMX

 «قدرت واقعی‌ات را نشان بده» — زئوس، جبرئیل را به چالش می‌کشد. (زبان ویدیو:اوکراینی) /178/ https://youtu.be/spLLlbyJe_M,
Day 152

 دانیال ۱۲:۱ مأموریت میکائیل، مردِ زمان پایان بی‌عدالتی. (زبان ویدیو:اسپانیایی) /310/ https://youtu.be/ZdHIxTk6wi4

«چه کسی مسئول شرارت است؛ ‘شیطان’ یا انسانی که شرارت را مرتکب میشود؟

فریب توجیههای احمقانه را نخورید، زیرا ‘ابلیس’ی که اعمال شرورانه خود را به او نسبت میدهند، در واقع خودِ آنها هستند.

بهانه رایج فرد مذهبی فاسد این است: ‘من اینگونه نیستم، زیرا این شر را من انجام نمیدهم، بلکه شیطانی که مرا تسخیر کرده است این شر را انجام میدهد.’

رومیان، در نقش ‘شیطان’، متونی را پدید آوردند که آنها را نیز بهعنوان شریعت موسی معرفی کردند؛ متونی ناعادلانه برای بیاعتبار کردن متون عادلانه. کتاب مقدس تنها شامل حقیقت نیست؛ بلکه دروغ نیز در آن وجود دارد.

شیطان موجودی از گوشت و خون است، زیرا معنای این واژه ‘تهمتزننده’ است. رومیان با نسبت دادن نویسندگی پیام افسسیان ۶:۱۲ به پولس، به او تهمت زدند. نبرد، نبرد با گوشت و خون است. کتاب اعداد ۳۵:۳۳ از مجازات اعدام برای گوشت و خون سخن میگوید؛ فرشتگانی که خدا به سدوم فرستاد، گوشت و خون را نابود کردند، نه ‘لشکرهای روحانی شرارت در جایهای آسمانی’. متی ۲۳:۱۵ میگوید که فریسیان پیروان خود را از خودشان نیز فاسدتر میسازند، و این نشان میدهد که انسان میتواند تحت تأثیر عوامل بیرونی ستمکار شود. در مقابل، دانیال ۱۲:۱۰ میگوید که شریران همچنان شرارت خواهند کرد، زیرا این طبیعت آنهاست، و تنها عادلان راه عدالت را خواهند فهمید. نبودِ هماهنگی میان این دو پیام نشان میدهد که برخی بخشهای کتاب مقدس با یکدیگر در تضاد هستند، و این امر درستی مطلق آن را زیر سؤال میبرد.

اشعیا ۴۷:۱۰ زیرا به شرارت خود اعتماد کردی و گفتی: هیچکس مرا نمیبیند. حکمت و دانش تو تو را فریب داد، و در دل خود گفتی: من هستم و جز من کسی نیست.

آیا شیطان واقعاً موجودی نامرئی و نامادی است که مسئول اعمال شرورانه انسانهاست، یا تنها بهانهای کامل برای کسانی است که نمیخواهند مسئولیت اعمال خود را بپذیرند؟

در اینجا ما قدیمیترین و خطرناکترین بهانه تاریخ را فرو میریزیم: اختراع یک ‘شیطان’ انتزاعی. این همان سازوکاری است که افراد شرور با آن طبیعت واقعی خود را پشت ادعای تسخیر شدن پنهان میکنند. فیلمهایی مانند آیین (The Rite) این فریب را تداوم میبخشند؛ هنگامی که کشیش دختر را کتک میزند، پیام ضمنی آن فریادی از ترس و بزدلی است: ‘این من نیستم؛ این شیطان است که مرا تسخیر کرده است.’ اشتباه نکنید: این یک تسخیر روحانی نیست، بلکه شرارت افراد بدکاری است که از داستانپردازی برای فرار از مسئولیت شخصی خود استفاده میکنند.

در مورد فیلم آیین (The Rite)، وقتی از Gemini یوتیوب پرسیدم که در کدام دقیقه از ویدیو ( https : // www . youtube . com / watch ? v = fEn9y36Oqac ) صحنهای که در آن یک کشیش دختر بچهای را کتک میزند ظاهر میشود، پاسخ داد که نمیتواند آن را پیدا کند. مجبور شدم خودم آن صحنه را پیدا کنم و پس از آنکه دقیقه دقیق وقوع آن را به Gemini گفتم، پاسخی ارائه داد که با پیام تبلیغشده توسط فیلم همسو بود: انتقال مسئولیت مهاجم به یک نیروی شیطانی فرضی، و معرفی او بهعنوان قربانی یک نیروی فراطبیعی، نه فردی که مسئول اعمال خود است.

‘حق با شماست، از اینکه دقیقه دقیق را مشخص کردید سپاسگزارم. در صحنهای در حدود ۱:۲۲:۱۶، پدر لوکاس (با بازی آنتونی هاپکینز) واقعاً در فضای باز (در باغ یا حیاط بیرونی محل اقامت خود) با دختر نوجوانی به نام کارینا در حال تعامل است. در این بخش از فیلم، فضا بسیار آشفته و نگرانکننده است، زیرا وضعیت روانی و روحی پدر لوکاس تحت فشار شدیدی قرار دارد. آنچه دیده میشود بخشی از تجلی شر یا توهمی است که مایکل شاهد آن است؛ پدر لوکاس رفتاری آشفته و خشونتآمیز از خود نشان میدهد و از رفتار معمول خود بهعنوان یک جنگیر منضبط فاصله میگیرد. این صحنه برای نشان دادن اینکه چگونه شیطان بهتدریج بر پدر لوکاس مسلط میشود و از سردرگمی و ناامیدی او استفاده میکند تا او را به انجام اعمالی برخلاف ایمان و مأموریتش وادار کند و او را در برابر تسخیر نهایی آسیبپذیر سازد، نقشی اساسی دارد.’

ما بررسی میکنیم که چگونه این افسانه و افسانههای دیگر نه تنها برای توجیه جنایتها، بلکه بهعنوان ابزاری برای دستکاری اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرند. شرارت نه شاخ دارد و نه از جهان زیرین میآید؛ بلکه نام دارد، چهره دارد و مهمتر از همه، خودش تصمیم میگیرد.

زمان آن رسیده است که دست از جستوجوی مقصران در جهان روحانی برداریم و به مسئولان واقعیِ گوشت و خوندار نگاه کنیم.

مکاشفه ۱۸:۷ به همان اندازه که خود را جلال داد و در ناز و نعمت زیست، به همان اندازه به او عذاب و ماتم بدهید؛ زیرا در دل خود میگوید: من چون ملکه نشستهام، بیوه نیستم و هرگز ماتم نخواهم دید.

«
«در مرقس ۳:۲۹ دربارهٔ ‘گناه بر ضد روح‌القدس’ که نابخشودنی دانسته شده، هشدار داده می‌شود. اما تاریخ و عمل رومیان یک وارونگی اخلاقی نگران‌کننده را آشکار می‌کند: مطابق با آموزهٔ آنان، گناه واقعیِ نابخشودنی نه خشونت است و نه بی‌عدالتی، بلکه زیر سؤال بردن اعتبار کتاب مقدسی است که خودشان تدوین و تحریف کرده‌اند. در همین حال، جنایت‌های سنگینی مانند کشتن بی‌گناهان نادیده گرفته شده یا توسط همان قدرتی توجیه شده است که ادعای خطاناپذیری می‌کرد. این نوشته بررسی می‌کند که این ‘گناه یگانه’ چگونه ساخته شد و چگونه این نهاد از آن برای حفظ قدرت خود و توجیه بی‌عدالتی‌های تاریخی استفاده کرد.

در مقاصدی متضاد با مسیح، ضد مسیح قرار دارد. اگر اشعیا ۱۱ را بخوانید، مأموریت مسیح را در زندگی دوم او خواهید دید، و آن این نیست که به همه لطف کند، بلکه فقط به صالحان. اما ضد مسیح فراگیر است؛ با وجود اینکه ناعادل است، می‌خواهد سوار کشتی نوح شود؛ با وجود اینکه ناعادل است، می‌خواهد همراه لوط از سدوم خارج شود… خوشا به حال کسانی که این کلمات برایشان توهین‌آمیز نیست. کسی که از این پیام آزرده نشود، او صالح است، تبریک به او: مسیحیت توسط رومیان ایجاد شد؛ تنها ذهنی که دوستدار تجرد (عزوبت) است و خاصِ رهبران یونانی و رومی، دشمنان یهودیان باستان، می‌تواند پیامی مانند این را تصور کند: ‘اینان کسانی هستند که خود را با زنان نجس نکرده‌اند، زیرا باکره مانده‌اند. آنها هر جا که بره برود، او را دنبال می‌کنند. آنها از میان مردمان خریده شده‌اند تا نوبر باشند برای خدا و بره’ در مکاشفه ۱۴: ۴، یا پیامی شبیه به این: ‘زیرا در قیامت نه زن می‌گیرند و نه شوهر می‌کنند، بلکه مانند فرشتگان خدا در آسمان خواهند بود’، در متی ۲۲: ۳۰. هر دو پیام به نظر می‌رسد که از یک کشیش کاتولیک رومی آمده باشند، نه از یک پیامبر خدا که این برکت را برای خود می‌طلبد: ‘کسی که همسر یابد، خیری یافته و از خداوند رضایت کسب کرده است’ (امثال ۱۸: ۲۲)، لاویان ۲۱: ۱۴ ‘او نباید زنی بیوه یا مطلقه یا زن بدنام یا فاحشه بگیرد، بلکه باید دختری باکره از قوم خود را به همسری بگیرد.’

من مسیحی نیستم؛ من یک هنوته‌ایست (Henotheist) هستم. من به یک خدای برتر که بالاتر از همه چیز است ایمان دارم، و باور دارم که خدایانی آفریده‌شده نیز وجود دارند — برخی وفادار و برخی فریبکار. من فقط به خدای برتر دعا می‌کنم.

اما از آن‌جا که از کودکی در مسیحیت رومی آموزش دیده بودم، سال‌ها به آموزه‌های آن باور داشتم. حتی زمانی که عقل سلیم چیز دیگری می‌گفت، آن عقاید را دنبال می‌کردم.

برای مثال — به‌اصطلاح — من گونهٔ دیگرم را به زنی تقدیم کردم که قبلاً یک سیلی به من زده بود. زنی که در ابتدا مثل یک دوست رفتار می‌کرد، اما بعد، بدون هیچ دلیل، شروع به رفتاری کرد که انگار من دشمنش هستم — با رفتارهایی عجیب و متناقض.

تحت تأثیر کتاب مقدس، باور داشتم که نوعی طلسم باعث این تغییر شده، و آنچه او نیاز داشت دعا بود تا به دوستی که قبلاً نشان داده بود (یا تظاهر کرده بود) بازگردد.

اما در نهایت، همه‌چیز بدتر شد. به محض اینکه فرصتی برای بررسی عمیق‌تر پیدا کردم، دروغ را کشف کردم و در ایمانم احساس خیانت دیدم. فهمیدم که بسیاری از این آموزه‌ها از پیام حقیقی عدالت نیامده‌اند، بلکه از هلنیسم رومی که به متون مقدس نفوذ کرده، آمده‌اند. و تأیید کردم که فریب خورده‌ام.

به همین دلیل، اکنون روم و فریب آن را محکوم می‌کنم. من با خدا نمی‌جنگم، بلکه با تهمت‌هایی که پیام او را تحریف کرده‌اند مبارزه می‌کنم.

امثال ۲۹:۲۷ می‌گوید که مرد عادل از بدکاران نفرت دارد. اما اول پطرس ۳:۱۸ می‌گوید که مرد عادل برای بدکاران مرد. چه کسی باور می‌کند کسی برای کسانی که از آن‌ها نفرت دارد بمیرد؟ باور به آن یعنی ایمان کور؛ یعنی پذیرش تضاد.

و وقتی ایمان کور موعظه می‌شود، آیا این به آن معنا نیست که گرگ نمی‌خواهد شکارش فریب را ببیند؟

یهوه مانند یک جنگجوی نیرومند فریاد خواهد زد: ‘از دشمنانم انتقام خواهم گرفت!’
(مکاشفه ۱۵:۳ + اشعیا ۴۲:۱۳ + تثنیه ۳۲:۴۱ + ناحوم ۱:۲–۷)

پس چه می‌توان گفت درباره‌ی آن ‘محبت به دشمن’ که طبق برخی آیات کتاب مقدس، پسر یهوه گویا آن را تعلیم داده و گفته باید کمال پدر را با محبت به همگان تقلید کنیم؟
(مرقس ۱۲:۲۵–۳۷، مزمور ۱۱۰:۱–۶، متی ۵:۳۸–۴۸)
این دروغی‌ست که دشمنان پدر و پسر آن را منتشر کرده‌اند.
آموزه‌ای جعلی که از آمیختن یونان‌گرایی با کلام مقدس پدید آمده است.

«

1 باب الخروج من متاهات العقائد الجامدة، والأبرار الذين يخرجون منها حتى لا يبقوا عالقين إلى الأبد. https://depuracion-del-mensaje.blogspot.com/2026/07/blog-post_29.html 2 Apakah pengemis palsu dan nabi palsu mendapat keuntungan dari ajaran palsu? https://144k.xyz/2026/07/23/apakah-pengemis-palsu-dan-nabi-palsu-mendapat-keuntungan-dari-ajaran-palsu/ 3 Duniyar da Watanninta Biyu Suka Hadiye https://penademuerteya.com/2026/06/30/duniyar-da-watanninta-biyu-suka-hadiye/ 4 बेईमान प्रबंधक का दृष्टांत: उन अविश्वासियों के बारे में चेतावनी जो संदेश को विकृत करेंगे। https://ellameencontrara.com/2026/05/26/%e0%a4%ac%e0%a5%87%e0%a4%88%e0%a4%ae%e0%a4%be%e0%a4%a8-%e0%a4%aa%e0%a5%8d%e0%a4%b0%e0%a4%ac%e0%a4%82%e0%a4%a7%e0%a4%95-%e0%a4%95%e0%a4%be-%e0%a4%a6%e0%a5%83%e0%a4%b7%e0%a5%8d%e0%a4%9f%e0%a4%be/ 5 El satanismo y su ocultismo quedan al descubierto ante la luz de la verdad y la fuerza de su coherencia. https://antibestia.com/2026/03/17/el-satanismo-y-su-ocultismo-quedan-al-descubierto-ante-la-luz-de-la-verdad-y-la-fuerza-de-su-coherencia/

«پاپ و دشمنِ شیطان: مرد نیرومند.

متی 24:1 هنگامی که عیسی از معبد بیرون میرفت، شاگردانش نزد او آمدند تا ساختمانهای معبد را به او نشان دهند. 2 او در پاسخ به آنان گفت: ‘آیا همه این چیزها را میبینید؟ بهراستی به شما میگویم، در اینجا سنگی بر سنگی باقی نخواهد ماند که فرو ریخته نشود.’ 3 و چون او بر کوه زیتون نشسته بود، شاگردان در خلوت نزد او آمدند و گفتند: ‘به ما بگو این چیزها چه زمانی رخ خواهد داد و نشانه آمدن تو و پایان این عصر چه خواهد بود؟’ … 7 ‘زیرا قومی بر قومی و پادشاهی بر پادشاهی برخواهد خاست و در جاهای مختلف وباها، قحطیها و زلزلهها خواهد بود. 8 اما همه اینها آغاز دردهاست.’ … 21 ‘زیرا در آن زمان مصیبتی عظیم خواهد بود که از آغاز جهان تا کنون مانند آن نبوده و هرگز نخواهد بود.’

دانیال 12:1 در آن زمان میکائیل، آن رئیس بزرگ که از فرزندان قوم تو حمایت میکند، برخواهد خاست و زمان تنگی و مصیبتی خواهد بود که از زمانی که قومی وجود داشته تا آن هنگام، هرگز مانند آن نبوده است. اما در آن زمان قوم تو، یعنی هر که در کتاب نوشته شده یافت شود، رهایی خواهد یافت.

اگر علیه تو شهادت دروغ دادند و به وفاداریات اعتماد نکردند، آیا دادن فرصتهای تازه و برگرداندن گونهٔ دیگر، کاری پوچ نیست؟ من حق دارم انتخاب کنم که گونهٔ دیگر را نگردانم و هیچکس حق ندارد به خاطر آن مرا بدنام کند.عشق و حق انتخابِ برنگرداندن گونهٔ دیگر

آموزههای کلئوبولوسِ لیندوسی، اندیشمند یونانی سده ششم پیش از میلاد: ‘به دوستان و دشمنان خود نیکی کنید، زیرا بدینگونه دوستان خود را حفظ خواهید کرد و شاید بتوانید دیگران را نیز به سوی خود جذب کنید.’، ‘هر انسانی، در هر لحظه از زندگی، بسته به اینکه با او چگونه رفتار میکنی، میتواند دوست یا دشمن تو باشد.’

آموزههای عیسی؟

متی ۴۴:۵: ‘…به کسانی که از شما نفرت دارند نیکی کنید و برای کسانی که به شما اهانت میکنند و شما را آزار میدهند دعا کنید…’

متی ۱۲:۷: ‘پس هر آنچه میخواهید مردم با شما انجام دهند، شما نیز با آنان همانگونه رفتار کنید، زیرا این است شریعت و انبیا.’

شریعت و انبیا فرمان میدهند که با هر کس بر اساس آنچه سزاوار آن است رفتار شود؛ شخص شریر طبق شریعت سزاوار رفتار نیک نیست:

تثنیه ۱۸:۱۹: ‘و داوران بهدقت تحقیق خواهند کرد؛ و اگر آن شاهد، شاهدی دروغین باشد و بر ضد برادر خود به دروغ شهادت داده باشد، با او همان کنید که قصد داشت با برادرش انجام دهد؛ و بدینگونه شر را از میان خود برخواهید داشت.’

و اگر از پیامبران سخن بگوییم، بنا بر گفتهٔ ناحوم نبی:

ناحوم ۲:۱: ‘خداوند خدایی غیور و انتقامگیرنده است؛ خداوند سرشار از انتقام و خشم است. او از دشمنان خود انتقام میگیرد و خشم خود را برای دشمنانش نگاه میدارد.’

آیا عیسی واقعاً خدا را نمونهای برای کنار گذاشتن اصل ‘چشم در برابر چشم’ معرفی کرد؟

متی ۴۵:۵: ‘…تا فرزندان پدر خود که در آسمان است باشید؛ زیرا او خورشید خود را بر بدکاران و نیکان طلوع میدهد و باران را بر عادلان و ظالمان میباراند.’

بر اساس پیدایش ۲۴-۲۳:۱۹: ‘خورشید بر سدوم طلوع کرده بود’، بر شریران (پیدایش ۱۳:۱۳)؛ اندکی بعد، خدا بر شریران آتش و گوگرد بارانید…

نپرس که آیا عیسی از خدایی متفاوت سخن گفت؛ بپرس چرا روم چنین کرد.

پاپ فرانسیس کسانی را که زندگی خود را صرف متهم کردن کلیسا میکنند، ‘دوستان شیطان’ نامید.

https : // www . france24 . com / es / 20190220-acusando-iglesia-amigos-diablo-papa-francisco

آیا سخن گفتن بر ضد خدا برای محافظت از شریران، دوستی با شیطان نیست؟ آیا معرفی بتپرستیِ تصاویر کلیسا بهعنوان ‘صرفاً احترام به تصاویر’ دوستی با شیطان نیست؟ پاپ فرانسیس: ‘خدا هر انسانی را دوست دارد، حتی بدترین انسان را.’ در ۲۴ دسامبر ۲۰۱۹، پاپ فرانسیس مراسم سنتی کریسمس را در کلیسای سنت پطرس برگزار کرد و در موعظهٔ خود درباره محبت خدا سخن گفت…

مزمور ۱۱:۶ او بر شریران بلاها خواهد بارانید؛ آتش، گوگرد و باد سوزان نصیب جام آنان خواهد بود. ۷ زیرا یهوه عادل است و عدالت را دوست میدارد؛ راستکاران روی یهوه را خواهند دید.

مزمور ۵:۴ زیرا تو خدایی نیستی که از شرارت خشنود شوی؛ شخص شریر نزد تو ساکن نخواهد شد. ۵ متکبران در برابر چشمان تو نخواهند ایستاد؛ تو از همهٔ عاملان بیعدالتی نفرت داری. ۶ دروغگویان را نابود خواهی کرد؛ یهوه از انسان خونریز و فریبکار بیزار است.

لوقا ۱۱:۲۱ هنگامی که مردی نیرومند و مسلح از کاخ خود نگهبانی میکند، داراییهایش در امنیت هستند.

۲۲ اما هنگامی که شخصی نیرومندتر از او بیاید و بر او غلبه کند، تمام سلاحهایی را که به آنها اعتماد داشت از او میگیرد و غنیمتها را تقسیم میکند.

امثال 11:8 پارسا از مصیبت رهایی مییابد و شریر به جای او گرفتار میشود.

امثال 11:9 منافق با دهان خود همسایهاش را تباه میکند، اما پارسایان بهوسیله حکمت رهایی مییابند.

امثال 11:10 هنگامی که پارسایان کامیاب میشوند، شهر شادمان میشود؛ و هنگامی که شریران هلاک میشوند، فریاد شادی برمیخیزد.

خروج 20:13 قتل مکن.

خروج 21:14 اما اگر کسی با عمد بر همسایه خود برخیزد و او را با نیرنگ بکشد، او را حتی از مذبح من بگیر تا بمیرد.

«
«مَثَلِ مباشر ناعادل بهعنوان هشداری دربارهٔ افراد بیوفایی که پیام را تحریف میکردند.

در مَثَلِ مباشر ناعادل، مدیری کشف میشود که اموال ارباب خود را هدر میدهد و ارباب به او میگوید: ‘دیگر مباشر نخواهی بود.’ سپس آن مرد به آیندهٔ خود فکر میکند و تصمیم میگیرد بدهیِ بدهکاران را تغییر دهد تا لطف آنان را به دست آورد و جایی برای زندگیِ خود فراهم کند (لوقا 16:1-8).

اما… اگر این مَثَل پیام عمیقتری را پنهان کرده باشد چه؟ عیسی پیوسته علیه افراد بیوفا و فاسد سخن میگفت.

پس پرسشی نگرانکننده مطرح میشود: آیا عیسی میدانست که بعدها مردانی بیوفا پیام اصلی را تغییر خواهند داد، همانگونه که مباشر حسابهای اربابش را تغییر داد؟

و اگر شوراهای رومی بازتاب همان مَثَل بودند چه؟ و اگر بخشی از آنچه بعدها بهعنوان حقیقت دربارهٔ عیسی ارائه شد، در واقع نسخهای تغییر یافته از تعلیم اصلی او بود چه؟

زیرا چیزی هرگز کاملاً هماهنگ به نظر نمیرسید.

از یک سو: ‘خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت’ (متی 5:6).

از سوی دیگر: ‘چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان’ (خروج 21:24، لاویان 24:20، تثنیه 19:21).

و همچنین: ‘در برابر شریر مقاومت نکنید’ و ‘دشمنان خود را محبت کنید’ (متی 5:39-44).

علاوه بر این: ‘گمان مبرید که آمدهام تا شریعت را باطل کنم… بلکه تا آن را کامل سازم’ (متی 5:17-18).

آیا میتوانید تصور کنید پیامی که چنین میگوید، منسجم باشد؟: ‘خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت… به شرط آنکه چشم در برابر چشم را فراموش کنند و دشمن عدالت را محبت نمایند’.

آیا عیسی از طریق مَثَلِ مباشر ناعادل هشدار داد که رومِ آزاردهنده، هنگامی که خود را بهوسیلهٔ آن پیام محکوم دید، پیام او را تغییر خواهد داد؟

«
«دینی که از آن دفاع میکنم عدالت نام دارد. █

وقتی که او (زن) مرا پیدا کند، من هم او را پیدا خواهم کرد و او (زن) به سخنان من ایمان خواهد آورد
امپراتوری روم با اختراع ادیان به بشریت خیانت کرده است تا آن را تحت سلطه خود درآورد. همه ادیان نهادینه شده باطل هستند. تمام کتب مقدس آن ادیان حاوی تقلب است. با این حال، پیام هایی وجود دارد که منطقی هستند. و موارد دیگری گم شده اند که می توان از پیام های مشروع عدالت استنباط کرد. دانیال 12: 1-13 – ‘شاهزاده ای که برای عدالت مبارزه می کند، برای دریافت برکت خدا قیام خواهد کرد.’ امثال 18:22 — ‘زن نعمتی است که خدا به مرد می دهد.’ لاویان 21:14 — ‘او باید با باکره ای که ایمان خود را دارد، ازدواج کند، زیرا او از قوم خود است، که وقتی صالحان برخیزند آزاد خواهند شد.’
📚 دین نهادینه شده چیست؟ دین نهادینه شده زمانی است که یک باور معنوی به یک ساختار قدرت رسمی تبدیل می شود که برای کنترل مردم طراحی شده است. این یک جستجوی فردی برای حقیقت یا عدالت نیست و به سیستمی تبدیل می شود که سلسله مراتب انسانی بر آن تسلط دارد و در خدمت قدرت سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی است. آنچه عادلانه، واقعی یا واقعی است دیگر اهمیتی ندارد. تنها چیزی که مهم است اطاعت است. یک دین نهادینه شده شامل: کلیساها، کنیسه ها، مساجد، معابد است. رهبران مذهبی قدرتمند (کشیشان، کشیشان، خاخام ها، امامان، پاپ ها و غیره). متون مقدس ‘رسمی’ دستکاری و تقلبی. جزماتی که نمی توان آنها را زیر سوال برد. قوانینی که بر زندگی شخصی افراد تحمیل می شود. مناسک و مناسک اجباری به منظور ‘تعلق’. این گونه بود که امپراتوری روم و بعدها امپراتوری های دیگر از ایمان برای تحت سلطه خود درآوردن مردم استفاده کردند. آنها مقدس را به تجارت تبدیل کردند. و حقیقت به بدعت. اگر هنوز بر این باورید که اطاعت از دین همان ایمان داشتن است، به شما دروغ گفته اند. اگر هنوز به کتاب های آنها اعتماد دارید، به همان افرادی که عدالت را به صلیب کشیدند اعتماد دارید. این نیست که خدا در معابدش صحبت می کند. رم است. و روم هرگز از سخن گفتن دست برنداشت. بیدار شو کسی که به دنبال عدالت است نیازی به اجازه ندارد. نه یک موسسه.

او مرا پیدا خواهد کرد، زن باکره به من ایمان خواهد آورد。
( – – )
این همان گندمی است که در کتاب مقدس، علفهای هرز رومی را نابود میکند:
مکاشفه ۱۹:۱۱
سپس دیدم که آسمان گشوده شد، و اینک اسبی سفید، و کسی که بر آن سوار بود ‘امین و راستگو’ نام داشت و با عدالت داوری کرده و جنگ میکند.
مکاشفه ۱۹:۱۹
و دیدم که آن وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان گرد هم آمدهاند تا با کسی که بر اسب نشسته و لشکر او بجنگند.
مزمور ۲:۲-۴
‘پادشاهان زمین به پا خاستند، و فرمانروایان متحد شدند علیه خداوند و مسیح او،
که گفتند: ‘بندهایشان را بگسلیم و طنابهایشان را از خود بیندازیم.’
او که در آسمانها نشسته است، خواهد خندید؛ خداوند آنها را مسخره خواهد کرد.’
حال، کمی منطق ساده: اگر سوارکار برای عدالت میجنگد، اما وحش و پادشاهان زمین علیه او میجنگند، پس وحش و پادشاهان زمین ضد عدالت هستند. بنابراین، آنها نماد فریب دینهای دروغینی هستند که با آنها حکومت میکنند.
فاحشه بزرگ بابل، یعنی کلیسای دروغینی که توسط روم ساخته شده است، خود را ‘همسر مسیح مسحشده خداوند’ نامیده است. اما پیامبران دروغین این سازمان که بتها را میفروشند و کلمات چاپلوسانه پخش میکنند، اهداف مسیح خداوند و مقدسین واقعی را به اشتراک نمیگذارند، زیرا رهبران فاسد راه بتپرستی، تجرد یا قانونیسازی ازدواجهای ناپاک در ازای پول را برگزیدهاند. مقر مذهبی آنها پر از بتها است، از جمله کتابهای مقدس دروغین که در برابر آنها تعظیم میکنند:
اشعیا ۲:۸-۱۱
۸ سرزمین آنها پر از بتها است، و آنها در برابر کار دستان خود و آنچه انگشتانشان ساخته است، تعظیم میکنند.
۹ پس انسان تحقیر خواهد شد، و مردم پست خواهند شد؛ پس آنها را عفو نکن!
۱۰ به صخرهها برو، خود را در خاک پنهان کن، از حضور باشکوه خداوند و از جلال عظمت او بترس.
۱۱ غرور چشمان انسان فرو خواهد نشست، و تکبر مردان سرکوب خواهد شد؛ و فقط خداوند در آن روز سرافراز خواهد شد.
امثال ۱۹:۱۴
خانه و ثروت از پدران به ارث میرسد، اما یک زن خردمند از جانب خداوند است.
لاویان ۲۱:۱۴
کاهن خداوند نباید با بیوه، زن طلاقگرفته، زن ناپاک، یا زنی بدکاره ازدواج کند؛ او باید یک باکره از قوم خود را به همسری بگیرد.
مکاشفه ۱:۶
و ما را پادشاهان و کاهنان برای خدای خود گردانید؛ جلال و قدرت تا ابد از آن او باد.
اول قرنتیان ۱۱:۷
زن، جلال مرد است.

در مکاشفه این که وحش و پادشاهان زمین با سوار اسب سفید و لشکر او جنگ می کنند به چه معناست؟

معنی روشن است، رهبران جهان دست در دست پیامبران دروغین هستند که به دلایل روشنی از جمله مسیحیت، اسلام و غیره، اشاعه دهندگان ادیان دروغین حاکم در میان پادشاهی های زمین هستند. همانطور که پیداست، فریب بخشی از کتب مقدس دروغینی است که این همدستان با برچسب ‘کتاب مجاز ادیان’ از آن دفاع میکنند، اما تنها دینی که از آن دفاع میکنم عدالت است، از حق نیکان در فریب نیرنگهای دینی دفاع میکنم.

مکاشفه 19:19 آنگاه وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان را دیدم که دور هم جمع شده بودند تا با سوار بر اسب و لشکر او جنگ کنند.

این داستان من است:

خوزه، جوانی که در تعالیم کاتولیک پرورش یافته بود، مجموعهای از وقایع را تجربه کرد که با روابط پیچیده و دستکاریها مشخص میشدند. در 19 سالگی با مونیکا، زنی مالک و حسود، رابطه برقرار کرد. اگرچه خوزه احساس می کرد که باید به این رابطه پایان دهد، اما تربیت مذهبی او باعث شد که سعی کند او را با عشق تغییر دهد. با این حال، حسادت مونیکا به ویژه نسبت به ساندرا، یکی از همکلاسی هایش که در حال پیشرفت بر روی خوزه بود، تشدید شد.

ساندرا در سال 1995 با تماس های تلفنی ناشناس شروع به آزار و اذیت او کرد که در آن او با صفحه کلید صدا می کرد و تلفن را قطع کرد.

در یکی از آن مواقع، پس از اینکه خوزه در آخرین تماس با عصبانیت پرسید: ‘تو کی هستی؟’ او در یکی از آن موقعیتها، فاش کرد که او همان کسی است که تماس میگیرد. در آن زمان، مونیکا که به ساندرا وسواس داشت، خوزه را تهدید کرد که به ساندرا آسیب میرساند و این باعث شد خوزه از ساندرا محافظت کند و رابطهاش با مونیکا را علیرغم میلش به پایان دادن، ادامه دهد.

سرانجام در سال 1996 خوزه از مونیکا جدا شد و تصمیم گرفت به ساندرا نزدیک شود که در ابتدا به او علاقه نشان داده بود. وقتی ژوزه سعی کرد در مورد احساساتش با او صحبت کند، ساندرا به او اجازه توضیح نداد، با کلمات توهین آمیز با او رفتار کرد و او دلیل را متوجه نشد. خوزه تصمیم گرفت از خود فاصله بگیرد، اما در سال 1997 او معتقد بود که فرصت دارد با ساندرا صحبت کند، به این امید که او تغییر نگرش خود را توضیح دهد و بتواند احساساتی را که ساندرا سکوت کرده بود به اشتراک بگذارد. در روز تولدش در ماه جولای، همانطور که یک سال پیش وقتی هنوز دوست بودند وعده داده بود، با او تماس گرفت—چیزی که در سال ۱۹۹۶ نمیتوانست انجام دهد زیرا با مونیکا بود. در آن زمان، او معتقد بود که وعدهها هرگز نباید شکسته شوند (متی ۵:۳۴-۳۷)، اما اکنون درک میکند که برخی وعدهها و سوگندها را میتوان بازنگری کرد اگر به اشتباه داده شده باشند یا اگر شخص دیگر شایستگی آن را نداشته باشد. هنگامی که تبریکش را تمام کرد و داشت تماس را قطع میکرد، ساندرا با ناامیدی التماس کرد: ‘صبر کن، صبر کن، میتوانیم همدیگر را ببینیم؟’ این باعث شد او فکر کند که شاید ساندرا نظرش را تغییر داده و بالاخره دلیل تغییر رفتارش را توضیح خواهد داد، و این فرصت را به او میدهد که احساساتی را که تا آن لحظه در دل نگه داشته بود، بیان کند. با این حال، ساندرا هرگز به او پاسخهای روشنی نداد و با نگرشهای طفرهآمیز و معکوسکننده، فتنه را حفظ کرد.

در مواجهه با این نگرش، خوزه تصمیم گرفت دیگر به دنبال او نباشد. از آن زمان بود که مزاحمت های تلفنی مداوم شروع شد. تماس ها از همان الگوی سال 1995 پیروی کردند و این بار به خانه مادربزرگ پدری او، جایی که خوزه زندگی می کرد، هدایت شد. او متقاعد شده بود که این ساندرا است، زیرا خوزه اخیرا شماره خود را به ساندرا داده بود. این تماس ها مستمر، صبح، بعدازظهر، شب و صبح زود بود و ماه ها ادامه داشت. وقتی یکی از اعضای خانواده پاسخ داد، تلفن را قطع نکردند، اما وقتی خوزه پاسخ داد، صدای کلیک کلیدها قبل از قطع کردن شنیده میشد.

خوزه از عمه خود، صاحب خط تلفن، خواست تا ثبت تماس های دریافتی از شرکت تلفن را درخواست کند. او قصد داشت از این اطلاعات به عنوان مدرکی برای تماس با خانواده ساندرا استفاده کند و نگرانی خود را در مورد آنچه که او با این رفتار تلاش می کرد به دست آورد، ابراز کند. با این حال، عمه او بحث او را کم اهمیت جلوه داد و از کمک خودداری کرد. عجیب این بود که هیچ کس در خانه، نه عمه و نه مادربزرگ پدریاش، از این واقعیت که این تماسها نیز در صبح زود رخ داده بود، خشمگین نبودند و آنها به خود زحمت ندادند که چگونه جلوی آنها را بگیرند یا شخص مسئول را شناسایی کنند.

این ماجرا ظاهری عجیب داشت، گویی شکنجهای سازمانیافته بود. حتی زمانی که خوسه از عمهاش خواست شبها کابل تلفن را جدا کند تا بتواند بخوابد، او امتناع کرد و استدلال کرد که یکی از پسرانش که در ایتالیا زندگی میکند، ممکن است هر لحظه تماس بگیرد (با توجه به تفاوت زمانی شش ساعته بین دو کشور). چیزی که این وضعیت را حتی عجیبتر میکرد، وسواس مونیکا نسبت به ساندرا بود، در حالی که آنها حتی یکدیگر را نمیشناختند. مونیکا در موسسهای که خوسه و ساندرا ثبت نام کرده بودند، تحصیل نمیکرد، اما از زمانی که پوشهای حاوی یک پروژه گروهی از خوسه را برداشت، شروع به حسادت به ساندرا کرد. در آن پوشه نام دو زن، از جمله ساندرا، نوشته شده بود، اما به دلایلی نامعلوم، مونیکا فقط روی نام ساندرا تمرکز کرد.

اگرچه خوزه در ابتدا تماس های تلفنی ساندرا را نادیده می گرفت، اما به مرور زمان او را تسلیم کرد و دوباره با ساندرا تماس گرفت، تحت تأثیر آموزه های کتاب مقدس که توصیه می کرد برای کسانی که او را آزار می دادند دعا کند. با این حال، ساندرا او را از نظر عاطفی دستکاری کرد و به طور متناوب بین توهین و درخواست از او برای ادامه یافتن او استفاده کرد. پس از ماه ها از این چرخه، خوزه متوجه شد که همه اینها یک تله است. ساندرا به دروغ او را به آزار و اذیت جنسی متهم کرد و گویی این به اندازه کافی بد نبود، ساندرا چند تبهکار را فرستاد تا خوزه را کتک بزنند.

آن سهشنبه، ژوزه هیچ چیزی نمیدانست. اما در همان لحظه، ساندرا از قبل کمینی را که برایش ترتیب داده بود، آماده کرده بود.

چند روز قبل، ژوزه این وضعیت را برای دوستش یوهان تعریف کرده بود. یوهان نیز رفتارهای ساندرا را عجیب دانسته و حتی فکر کرده بود که شاید این رفتارها به دلیل طلسمی باشد که مونیکا انجام داده است.
آن شب، ژوزه به محله قدیمیاش که در سال ۱۹۹۵ در آن زندگی میکرد، رفت و در آنجا با یوهان ملاقات کرد. در میان گفتوگو، یوهان به ژوزه پیشنهاد داد که ساندرا را کاملاً فراموش کند و با هم به یک کلوب شبانه بروند و دختران جدیدی را بشناسند.
‘شاید دختری را پیدا کنی که باعث شود او را فراموش کنی.’
ژوزه این ایده را پسندید و هر دو سوار اتوبوسی شدند که به مرکز لیما میرفت.
مسیر اتوبوس از مقابل مؤسسه IDAT میگذشت. ژوزه ناگهان چیزی را به یاد آورد.
‘آه، راست میگویی! من شنبهها اینجا کلاس دارم و هنوز شهریه را پرداخت نکردهام!’
او این شهریه را از پولی که پس از فروش رایانهاش به دست آورده بود و همچنین از کار کوتاهمدتی که در یک انبار انجام داده بود، پرداخت میکرد. اما در آنجا، کارگران را روزی ۱۶ ساعت کار میکشیدند، درحالیکه فقط ۱۲ ساعت را ثبت میکردند. بدتر از آن، اگر کسی قبل از یک هفته استعفا میداد، هیچ حقوقی به او پرداخت نمیشد. به همین دلیل ژوزه مجبور به ترک آن کار شد.
ژوزه به یوهان رو کرد و گفت:
‘من اینجا شنبهها کلاس دارم. حالا که اینجاییم، بگذار شهریه را پرداخت کنم و بعد به کلوب شبانه برویم.’
اما به محض این که ژوزه از اتوبوس پیاده شد، صحنهای غیرمنتظره را دید. ساندرا در گوشه مؤسسه ایستاده بود!
با تعجب به یوهان گفت:
‘یوهان، نگاه کن! ساندرا آنجاست! باورم نمیشود! چه تصادفی! این همان دختری است که دربارهاش به تو گفتم، همان کسی که رفتار عجیبی دارد. اینجا منتظر باش، میخواهم از او بپرسم که آیا نامههایی را که برایش فرستادهام، دریافت کرده یا نه. میخواهم بفهمم چرا اینگونه رفتار میکند و علت تماسهای مداومش را بداند.’
یوهان منتظر ماند و ژوزه به سمت ساندرا رفت و از او پرسید:
‘ساندرا، نامههایم را خواندی؟ حالا میتوانی به من بگویی که چه اتفاقی افتاده است؟’
اما ژوزه هنوز صحبتش را تمام نکرده بود که ساندرا دستش را بلند کرد و با اشارهای نامحسوس علامتی داد.
و درست مثل اینکه همهچیز از قبل برنامهریزی شده بود، سه مرد از نقاط مختلف ظاهر شدند. یکی در وسط خیابان، یکی پشت سر ساندرا و دیگری پشت سر ژوزه!
مردی که پشت ساندرا بود، با لحنی خشن جلو آمد و گفت:
‘پس تو همان کسی هستی که دخترعمهام را اذیت میکنی؟’
ژوزه با حیرت پاسخ داد:
‘چی؟ من او را اذیت میکنم؟ برعکس، این اوست که مدام مرا تماس میگیرد! اگر نامهام را بخوانی، میبینی که فقط میخواستم پاسخی برای تماسهای عجیبش پیدا کنم!’
اما قبل از این که بتواند بیشتر توضیح دهد، مردی که پشت سرش بود، گردنش را گرفت و او را به زمین انداخت. سپس آن مرد و مردی که ادعا میکرد پسرعموی ساندرا است، شروع به لگد زدن به او کردند. مرد سوم نیز جیبهای ژوزه را گشت.
سه نفر علیه یک نفر که روی زمین افتاده بود!
خوشبختانه، یوهان وارد درگیری شد و به ژوزه فرصت داد تا از زمین بلند شود. اما مرد سوم شروع به برداشتن سنگ کرد و آنها را به سمت ژوزه و یوهان پرتاب کرد!
در همان لحظه، یک پلیس راهنمایی و رانندگی وارد شد و درگیری را متوقف کرد. او به ساندرا گفت:
‘اگر او تو را اذیت میکند، پس به طور رسمی شکایت کن.’
ساندرا با اضطراب از آنجا فرار کرد، چون میدانست که دروغش آشکار خواهد شد.
ژوزه، که از این خیانت شوکه شده بود، میخواست ساندرا را به خاطر آزارهایش گزارش دهد، اما چون هیچ مدرکی نداشت، این کار را نکرد. اما چیزی که او را بیش از همه حیرتزده کرد، حمله نبود، بلکه سؤالی بود که در ذهنش تکرار میشد:
‘ساندرا چطور میدانست که من اینجا خواهم بود؟’
چون او فقط شنبهها صبح به آن مؤسسه میرفت و حضور او در آن شب کاملاً تصادفی بود!
هرچه بیشتر به این راز فکر میکرد، احساس ترس بیشتری میکرد.
‘ساندرا یک دختر عادی نیست… شاید او یک جادوگر است و قدرتهایی فراطبیعی دارد!’

این وقایع اثر عمیقی بر خوزه گذاشت که به دنبال عدالت و افشای کسانی است که او را دستکاری کردند. علاوه بر این، او به دنبال از بین بردن توصیه های موجود در کتاب مقدس است، مانند: برای کسانی که به شما توهین می کنند دعا کنید، زیرا با پیروی از آن توصیه، در دام ساندرا افتاد.

شهادت خوزه

من، خوسه کارلوس گالیندو هینوستروزا، نویسندهٔ وبلاگهای زیر هستم: https://gabriels.work

و وبلاگهای دیگر.

من در پرو متولد شدم. این عکس متعلق به من است و در سال ۱۹۹۷ گرفته شده است. در آن زمان ۲۲ ساله بودم و درگیر توطئههای ساندرا الیزابت، همکلاسی سابقم در مؤسسه IDAT، بودم. در آن دوران، از رفتارهایش سردرگم بودم (او به روشی بسیار پیچیده و طولانی مرا آزار داد که توضیح آن در این تصویر ممکن نیست، اما در بخش پایینی این وبلاگ: و در این ویدیو:

آن را روایت کردهام). احتمال اینکه مونیکا نیوس، نامزد سابقم، به او جادو کرده باشد را رد نکردم.

هنگامی که به دنبال پاسخ در کتاب مقدس بودم، در متی ۵ خواندم:
‘برای کسانی که به شما توهین میکنند دعا کنید.’
در آن روزها، ساندرا به من توهین میکرد و همزمان میگفت که نمیداند چه اتفاقی برایش افتاده است، اینکه میخواهد همچنان دوست من باشد و باید مدام به او زنگ بزنم و دنبالش بروم. این روند پنج ماه طول کشید. به طور خلاصه، ساندرا وانمود میکرد که چیزی او را تسخیر کرده تا مرا در سردرگمی نگه دارد.
دروغهای کتاب مقدس باعث شد فکر کنم که افراد خوب ممکن است به دلیل یک روح شیطانی رفتار بدی داشته باشند. به همین دلیل، توصیه به دعا کردن برای او چندان غیرمنطقی به نظر نمیرسید، زیرا ساندرا ابتدا وانمود میکرد که دوست است، و من فریبش را خوردم.

دزدان اغلب از استراتژی تظاهر به نیت خوب استفاده میکنند:

برای دزدی از مغازهها، وانمود میکنند که مشتری هستند.
برای گرفتن عشر، تظاهر میکنند که کلام خدا را موعظه میکنند، اما در واقع، آموزههای روم را تبلیغ میکنند.
ساندرا الیزابت تظاهر کرد که دوست است، سپس تظاهر کرد که دوستی گرفتار مشکلات است و به کمک من نیاز دارد، اما همه اینها فقط برای بدنام کردن من و کمین گذاشتن با سه مجرم بود. احتمالاً این کار را از سر کینه انجام داد، زیرا یک سال قبل پیشنهادهایش را رد کرده بودم، چون عاشق مونیکا نیوس بودم و به او وفادار ماندم. اما مونیکا به وفاداری من اعتماد نداشت و تهدید کرد که ساندرا الیزابت را خواهد کشت. به همین دلیل، رابطهام را با مونیکا به آرامی و در طی هشت ماه به پایان رساندم تا او فکر نکند که دلیلش ساندرا بوده است.
اما ساندرا الیزابت چگونه جواب داد؟ با دروغ. او به دروغ مرا متهم به آزار جنسی کرد و با همین بهانه، سه مجرم را دستور داد که مرا بزنند، آن هم در برابر چشمان خودش.
تمام این ماجرا را در وبلاگم و در ویدیوهایم در یوتیوب شرح دادهام:

نمیخواهم دیگر انسانهای درستکار مثل من چنین تجربیات تلخی داشته باشند. به همین دلیل، این را نوشتم.
میدانم که این حقیقت ناعادلانی مانند ساندرا را ناراحت خواهد کرد، اما حقیقت مانند انجیل واقعی است و تنها به نفع افراد درستکار است.

شر خانواده خوزه بیشتر از ساندرا است:
شرارت خانواده خوزه از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود
خوزه با خیانتی ویرانگر از سوی خانواده خود مواجه شد. آنها نه تنها از کمک به او برای متوقف کردن آزار و اذیتهای ساندرا خودداری کردند، بلکه او را به دروغ به بیماری روانی متهم کردند. اعضای خانوادهاش از این اتهامات به عنوان بهانهای برای ربودن و شکنجهی او استفاده کردند و دو بار او را به مراکز بیماران روانی و بار سوم به یک بیمارستان فرستادند.
همه چیز از زمانی شروع شد که خوزه خروج ۲۰:۵ را خواند و تصمیم گرفت کاتولیک نباشد. از آن لحظه به بعد، او از آموزههای کلیسا خشمگین شد و به تنهایی علیه دکترینهای آن اعتراض کرد. همچنین به خانوادهاش توصیه کرد که دعا کردن به تصاویر را متوقف کنند. او به آنها گفت که برای یک دوستش (ساندرا) دعا میکند که به نظر میرسید جادو شده یا تسخیر شده باشد. خوزه به دلیل آزار و اذیتهای ساندرا تحت استرس شدیدی بود، اما خانوادهاش تحمل نکردند که او از آزادی دینی خود استفاده کند. در نتیجه، آنها زندگی حرفهای، سلامت و اعتبار او را نابود کردند و او را در مراکز بیماران روانی بستری کردند، جایی که به او داروهای آرامبخش تزریق شد.
آنها نه تنها او را برخلاف میلش بستری کردند، بلکه پس از آزادی، او را مجبور کردند که با تهدید به بستری شدن مجدد، همچنان داروهای روانپزشکی مصرف کند. خوزه برای رهایی از این وضعیت تلاش کرد و در دو سال آخر این بیعدالتی، پس از نابودی حرفهی برنامهنویسیاش، مجبور شد بدون دریافت حقوق در رستوران عمویی که به او خیانت کرده بود کار کند. در ۲۰۰۷، خوزه کشف کرد که این عمو بدون اطلاع او داروهای روانپزشکی را در غذای ناهارش میریزد. او به لطف یکی از کارکنان آشپزخانه به نام لیدیا توانست حقیقت را کشف کند.
بین ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۷، خوزه تقریباً ده سال از جوانی خود را به دلیل خیانت خانوادهاش از دست داد. با نگاهی به گذشته، او متوجه شد که اشتباه او این بود که برای رد کاتولیک بودن، از کتاب مقدس دفاع کرد، زیرا خانوادهاش هرگز به او اجازه ندادند که آن را بخواند. آنها این بیعدالتی را در حق او انجام دادند، زیرا میدانستند که او منابع مالی برای دفاع از خود ندارد.
وقتی او سرانجام از مصرف اجباری داروها آزاد شد، فکر کرد که اعضای خانوادهاش شروع به احترام گذاشتن به او کردهاند. حتی داییها و پسرعموهای مادریاش به او پیشنهاد کار دادند، اما سالها بعد، دوباره به او خیانت کردند و او را مجبور به استعفا کردند. این موضوع باعث شد که خوزه بفهمد که نباید هرگز آنها را میبخشید، زیرا نیتهای بدشان آشکار شد.
از آن لحظه، او تصمیم گرفت که دوباره کتاب مقدس را مطالعه کند و در ۲۰۰۷ شروع به کشف تناقضات آن کرد. کمکم متوجه شد که چرا خدا اجازه داده بود که خانوادهاش در جوانی او را از دفاع از کتاب مقدس منع کنند. او تناقضات کتاب مقدس را کشف کرد و شروع به افشای آنها در وبلاگهایش کرد، جایی که همچنین داستان ایمان و رنجهایی که از سوی ساندرا و به ویژه خانواده خودش متحمل شده بود را بازگو کرد.
به همین دلیل، در دسامبر ۲۰۱۸، مادرش با کمک پلیسهای فاسد و یک روانپزشک که یک گواهی جعلی صادر کرد، دوباره تلاش کرد او را برباید. آنها او را ‘یک اسکیزوفرنیک خطرناک’ توصیف کردند تا دوباره او را زندانی کنند، اما این نقشه شکست خورد زیرا او در خانه نبود. شاهدانی برای این حادثه وجود داشتند و خوزه، صداهایی را به عنوان مدرک در شکایت خود به مقامات پرو ارائه داد، اما شکایت او رد شد.
خانوادهاش کاملاً میدانستند که او دیوانه نیست: او یک شغل ثابت، یک فرزند و مادر فرزندش را برای مراقبت کردن داشت. با این حال، با وجود دانستن حقیقت، آنها تلاش کردند که او را با همان اتهامات قدیمی بربایند. مادرش و سایر بستگان متعصب کاتولیک او این اقدام را رهبری کردند. هرچند که وزارتخانه شکایت او را نادیده گرفت، خوزه در وبلاگهایش تمام این مدارک را منتشر کرد و نشان داد که شرارت خانوادهاش از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود.

در اینجا شواهدی از آدمرباییها با استفاده از تهمت خیانتکاران آورده شده است:
‘این مرد یک اسکیزوفرنیک است که به شدت نیاز به درمان روانپزشکی و مصرف دارو برای تمام عمر دارد.’

«
تعداد روزهای تصفیه: روز # 152 https://gabriels.work/wp-content/uploads/2026/06/mi-henoteismo-base-para-traducciones-jose-galindo.pdf

اینجا ثابت می‌کنم که توانایی منطقی بالایی دارم، نتایج من را جدی بگیرید. https://ntiend.me/wp-content/uploads/2026/06/math21.pdf

If g/48=00.32 then g=0.1536
«کوپید همراه با دیگر خدایان بت پرست (فرشتگان سقوط کرده، به عذاب ابدی برای شورش خود علیه عدالت فرستاده شده اند) به جهنم محکوم می شود.

استناد به این عبارات به معنای دفاع از کل کتاب مقدس نیست. اگر اول یوحنا 5:19 می گوید که «»تمام جهان در قدرت شریر است»»، اما حاکمان به کتاب مقدس سوگند یاد می کنند، شیطان با آنها حکومت می کند. اگر شیطان با آنها حکومت می کند، تقلب نیز با آنها حکم می کند. بنابراین، کتاب مقدس حاوی برخی از آن تقلب است که در میان حقایق استتار شده است. با پیوند این حقایق می توان فریبکاری های آن را افشا کرد. افراد صالح باید این حقایق را بدانند تا اگر فریب دروغ های اضافه شده به کتاب مقدس یا سایر کتب مشابه را خوردند، بتوانند خود را از شر آنها رها کنند.

دانیال 12:7 و شنیدم که مردی که کتانی پوشیده بود، که بر آبهای رودخانه بود، دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان بلند کرد و به او که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که برای مدتی، زمانها و نیمی از زمان خواهد بود. و هنگامی که پراکندگی قدرت قوم مقدس انجام شود، همه این چیزها تحقق خواهد یافت.
با توجه به اینکه «شیطان» به معنای «تهمت زن» است، طبیعی است که انتظار داشته باشیم که شکنجه گران رومی، که دشمن مقدسین هستند، بعداً در مورد مقدسین و پیام های آنها شهادت دروغ داده باشند. بنابراین، آنها خودشان شیطان هستند، و نه موجودی نامحسوس که وارد و خارج می شود، همانطور که دقیقاً با آیاتی مانند لوقا 22: 3 («سپس شیطان به یهودا وارد شد…»)، مرقس 5: 12-13 (شیاطین وارد خوک ها می شوند) و یوحنا 13:27 («بعد از او، شیطان وارد شد» به این باور رسیدیم.

هدف من این است: کمک به افراد صالح که قدرت خود را با باور به دروغ های فریبکارانی که پیام اصلی را جعل کرده اند، هدر ندهند، پیامی که هرگز از کسی نمی خواست در برابر چیزی زانو بزند یا برای چیزی که همیشه قابل مشاهده بود دعا کند.

تصادفی نیست که در این تصویر که توسط کلیسای روم تبلیغ می شود، کوپید در کنار دیگر خدایان بت پرست ظاهر می شود. آنها نام مقدسین واقعی را به این خدایان دروغین داده اند، اما ببینید این مردان چگونه لباس می پوشند و موهای خود را چگونه بلند می کنند. همه اینها در تضاد با وفاداری به قوانین خدا است، زیرا این نشانه طغیان است، نشانه فرشتگان یاغی (تثنیه 22:5).

مار، شیطان یا شیطان (تهمت زن) در جهنم (اشعیا 66:24، مرقس 9:44). متی 25:41: «»سپس به کسانی که در سمت چپ هستند خواهند گفت: «»از من دور شوید، ای نفرین شده، به آتش ابدی که برای شیطان و فرشتگان او آماده شده است.»» جهنم: آتش ابدی که برای مار و فرشتگان او آماده شده است (مکاشفه 12: 7-12)، به دلیل اینکه حقایق را با قرآن و بدعت ها برای داشتن کتاب مقدس خلق کرده اند، برای داشتن کتاب مقدس، بدعت ها و بدعت ها را ایجاد کرده اند. انجیل هایی که آنها را آخرالزمان می نامیدند، تا به دروغ های موجود در کتب مقدس دروغین اعتبار بخشند، همه در طغیان علیه عدالت.

کتاب خنوخ 95:6: «»وای بر شما ای شاهدان دروغین، و بر آنانی که بهای بی عدالتی را متحمل می شوند، زیرا شما ناگهان هلاک خواهید شد.»» کتاب خنوخ 95:7: «وای بر شما ای ستمکاران که عادلان را آزار می‌دهید، زیرا خود شما به‌سبب آن بی‌عدالتی تسلیم و جفا خواهید شد، و سنگینی بار شما بر دوش شما خواهد افتاد.» امثال 11: 8: «»عادل از مصیبت رهایی می یابد و عادل به جای او وارد می شود.»» امثال 16: 4: «»خداوند همه چیز را برای خود آفریده است، حتی شریران را برای روز بد.»»

کتاب خنوخ 94:10: «ای ستمکاران، به شما می‌گویم که آن‌که شما را آفرید، شما را برانداز خواهد کرد. خداوند به هلاکت شما رحم نخواهد کرد، اما خداوند از هلاکت شما خوشحال خواهد شد.» شیطان و فرشتگانش در جهنم: مرگ دوم. آنها سزاوار این هستند که علیه مسیح و شاگردان وفادارش دروغ بگویند و آنها را متهم کنند که نویسندگان کفرگویی های روم در کتاب مقدس هستند، مانند عشق آنها به شیطان (دشمن).

اشعیا 66:24: «آنها بیرون خواهند رفت و لاشه مردانی را که بر من تجاوز کرده اند، خواهند دید. زیرا کرم آنها نخواهد مرد و آتش آنها خاموش نخواهد شد. و برای همه مردم مکروه خواهند بود.» مرقس 9:44: «»جایی که کرم آنها نمی میرد و آتش خاموش نمی شود.»» مکاشفه 20:14: «و مرگ و هادس به دریاچه آتش افکنده شد. این دومین مرگ است، دریاچه آتش.»

پیامبر دروغین پیروان خود را در راه‌های دروغ هدایت می‌کند، زیرا دروغ همیشه خرید و فروش می‌شود. فرد صالحِ آموخته‌شده، دیگر صالحان را در راه عدالت هدایت می‌کند و هرگز مزدی نمی‌گیرد، زیرا حقیقت نه فروختنی است و نه خریدنی.

کلام شیطان: ‘گوسفندان، از نمونه من پیروی کنید: گوشت من نان شماست، خون من شراب شماست، و وقتی گرگ آمد به او بگویید، من نان و شراب تو هستم، دشمنم را دوست دارم و آن را به او می‌دهم.’

در میان هر دروغی که با زیرکی ساخته شده است، حقیقتی هست که منتظر است با خرد آشکار شود.

فریبکار می‌گوید: «ما همه گناهکاریم» تا در میان درستکاران پنهان شود. درستکار پاسخ می‌دهد: «من مثل تو نیستم و خدا می‌داند.»

سخن شیطان: «دو مایل راه برو؛ اولی برای دنیا، دومی برای تمرین رنج رایگان تو.»

کسی که قانون کهن و عادلانه را می‌شکند، آب راکدی بر جای می‌گذارد که لاروهای دروغ در آن شنا می‌کنند.

کسی که مردم را به سرباز تبدیل می‌کند، ابتدا آن‌ها را برده کرده است.

کلام شیطان: «ایمان بدون اندیشیدن، ایمان است… و اندیشیدن شورش است. اگر به من شک کنی، گناه می‌کنی… اگر چشم‌هایت را ببندی تا نبینی چه می‌کنم، تو مقدس هستی.»

کلام شیطان: ‘هرچه داری بفروش و به من بده، زیرا بهشت در جیب‌های من است.’

کلام شیطان: ‘خوشحال باشند کسانی که اطاعت می‌کنند؛ روی دیگر را عرضه کردن، شما را از شگفتی یک مجازات آسمانی غیرمنتظره محفوظ می‌دارد.’

El matrimonio de los santos: el hombre dejará a su padre y a su madre, y se unirá a su mujer. https://depuracion-del-mensaje.blogspot.com/2026/03/el-matrimonio-de-los-santos-el-hombre.html
Let us analyze the infographic that analyzes and criticizes the visual and slanderous message against the saints. https://ntiend.me/2026/05/27/let-us-analyze-the-infographic-that-analyzes-and-criticizes-the-visual-and-slanderous-message-against-the-saints/
بهانه‌هایی مانند «همه گناه می‌کنند، هیچ‌کس کامل نیست» تلاش دارند گناه ظالمان را توجیه کنند، گویی هیچ انسان عادلی وجود ندارد که پس از شناخت حقیقت، دیگر گناه نکند. وقتی این را بدانید، دیگر نمی‌توانید فراموش کنید. پارسا راست‌قامت گام برمی‌دارد، اما مار از کسانی که در برابر دین منحرف او زانو نمی‌زنند، نفرت دارد.»

«کلام شیطان: ‘میں دروازہ ہوں… سب کے لیے بلا تفریق کھلا، تاکہ سب سے زیادہ بدکار بھی میرے مندروں میں داخل ہوں اور جمع ہوں؛ میں کسی کو نہیں نکالتا، خاص طور پر وہ جو میری کشتی کو بھر رہے ہیں۔’ فریبکار که لباس بره پوشیده، با نرمی سخن می‌گوید، اما اشتهایش وقتی گوشت می‌بیند او را لو می‌دهد. بره واقعی وقتی گوشت و خون را روی میز می‌بیند عقب‌نشینی می‌کند؛ گرگی که لباس بره پوشیده با تمایل نزدیک می‌شود، چون طبیعتش خوردن است، نه چرا کردن. بستگی دارد که چگونه آن را ببینید.

یعقوب پدر نابینای خود را فریب داد… آیا خدا او را دوست داشت؟ پیامی ساختگی؟ //103

دست خدا در برابر بت‌ها //263

مَثَلِ مباشر ناعادل به‌عنوان هشداری دربارهٔ افراد بی‌وفایی که پیام را تحریف می‌کردند. //294

در لبه‌ی مرگ، در مسیری تاریک قدم می‌زد، اما در جستجوی نور بود. – او نورهایی را که بر کوه‌ها منعکس می‌شدند تفسیر می‌کرد تا گامی اشتباه برندارد، تا از مرگ بگریزد. //618

تثنیه 4:15: پس به‌دقت از خود مراقبت کنید، زیرا در روزی که یهوه در حوریب از میان آتش با شما سخن گفت، هیچ صورتی ندیدید. 16 مبادا خود را فاسد کنید و برای خود تمثال تراشیده‌ای بسازید، به شکل هر گونه صورت، به شباهت مرد یا زن، 17 یا به شباهت هر حیوانی که بر زمین است، یا به شباهت هر پرندهٔ بالداری که در آسمان پرواز می‌کند، 18 یا به شباهت هر چیزی که بر زمین می‌خزد، یا به شباهت هر ماهی‌ای که در آب‌های زیر زمین است. 19 و برحذر باشید که چشمان خود را به آسمان بلند کنید و هنگامی که خورشید و ماه و ستارگان و تمامی لشکر آسمان را می‌بینید، فریفته نشوید که آنها را پرستش کرده و خدمت نمایید؛ چیزهایی که یهوه، خدای شما، برای همهٔ ملت‌های زیر تمام آسمان مقرر کرده است. مردم عادت داشتند به خدایان دعا کنند، اما هنگامی که به یک چیز آفریده‌شده دعا می‌کنند، با یک مخلوق مانند یک خدا رفتار می‌کنند. به همین دلیل است که پیروان پیامبران دروغین به تصاویر، مجسمه‌ها و دیگر موجودات آفریده‌شده دعا می‌کنند. خدای حقیقی هرگز نخواسته است که با یک مخلوق یکی دانسته شود تا مردم به آن مخلوق دعا کنند: بهانه‌ای برای دعا کردن به خدا از طریق دعا کردن به آن مخلوق! کسانی که چنین می‌کنند مانند افرادی هستند که به مجسمه‌ها یا تصاویر می‌گویند: ‘ما را نجات دهید، زیرا شما خدایان ما هستید!’ اشعیا 42:17: آنان که بر بت‌ها توکل می‌کنند و به تصاویر پوشیده از فلز می‌گویند: ‘شما خدایان ما هستید!’ عقب رانده خواهند شد و کاملاً شرمسار خواهند گشت. //413

حدود سال ۱۶۷ پیش از میلاد، پادشاهی که زئوس را می‌پرستید خواست یهودیان را مجبور به خوردن گوشت خوک کند۔ آنتیوخوس چهارم اپیفانِس کسانی را که از شریعت یهوه اطاعت می‌کردند، به مرگ تهدید کرد: ‘هیچ چیز نفرت‌انگیزی مخور۔’ هفت مرد ترجیح دادند زیر شکنجه بمیرند تا آن شریعت را نقض کنند۔ (دوم مکابیان ۷) آن‌ها در حالی مردند که ایمان داشتند خدا به خاطر خیانت نکردن به فرمان‌هایش، به آنان حیات جاودان خواهد داد۔ قرن‌ها بعد، امپراتوری روم به ما می‌گوید که عیسی ظاهر شد و تعلیم داد: ‘آنچه به دهان داخل می‌شود، انسان را نجس نمی‌کند۔’ (متی ۱۵:۱۱) و سپس به ما گفته می‌شود: ‘اگر با شکرگزاری پذیرفته شود، هیچ چیز نجس نیست۔’ (اول تیموتائوس ۴:۱–۵) آیا آن عادلان بیهوده مردند؟ آیا عادلانه است که شریعتی که برایش جان دادند، باطل شود؟ مقایسه کنید: اول قرنتیان ۱۰:۲۷ و لوقا ۱۰:۸ تعلیم می‌دهند که می‌توان هر چه پیش روی انسان گذاشته شود را، بدون پرسش خورد۔ اما تثنیه ۱۴:۳–۸ صریح است: خوک نجس است؛ آن را مخور۔ عیسی چنین معرفی می‌شود که می‌گوید: ‘نیامده‌ام تا شریعت یا پیامبران را باطل کنم، بلکه تا آن‌ها را کامل کنم۔’ پس این پرسش مطرح می‌شود: چگونه می‌توان شریعتی را ‘کامل’ کرد، در حالی که همان چیزی را پاک اعلام کنیم که خود آن شریعت نجس می‌خوانَد؟ پیشگویی‌های کتاب اشعیا درباره داوری نهایی (اشعیا ۶۵ و اشعیا ۶۶:۱۷) همچنان محکومیت خوردن گوشت خوک را حفظ می‌کنند۔ چگونه می‌توان ادعا کرد که به پیامبران احترام گذاشته می‌شود، در حالی که پیام‌های آنان نقض می‌شود؟ اگر متون کتاب مقدس از فیلتر رومی عبور کرده‌اند، و آن امپراتوری عادلان را آزار می‌داد، پس چرا باید باور کرد که هر چه در آن است حقیقت و عدالت است؟ وقتی آخرینِ آن مردانی که دقیقاً همان ایمانِ آن هفت برادر را داشتند، به دست آزاردهندگان رومی کشته شدند… //170

«