تصاویر شیطان را به‌عنوان تصاویر قدیسان جا زدند

تصاویر شیطان را به‌عنوان تصاویر قدیسان جا زدند█

از مارس تا سنت میکائیل: امپراتوری روم چگونه به مجسمه‌های خود بال داد: تصویر شیطان را به‌عنوان تصویر قدیس جا زدند.

[بخش ۱ – خاستگاه شمایل‌نگاری و ممنوعیت]

آن‌قدر این موضوع را تکرار کرده‌اند که دیگر خسته شده‌ایم: این تصویر نمایانگر خیر و شر است؛ در سمت راست، عیسی، و در سمت چپ، شیطان. به ما آموختند که شر، مردی با پوست تیره و موهای کوتاه است، در حالی که خیر، مردی با پوست سفید، موهای بلند و هاله یا تاج خورشیدی بر سر است.

اما پیش از آنکه این موضوع را مسلم بدانید، یک پرسش اساسی از خود بپرسید: این روایت از وقایع واقعاً از کجا آمده است؟

این روایت از امپراتوری روم و ساختار کلیسایی‌ای سرچشمه می‌گیرد که قدرت آن را به ارث برد. همان امپراتوری‌ای که عیسی را اعدام کرد، آشکارا خدایان خورشیدی را می‌پرستید.

اینجاست که منطق از هم می‌پاشد. متون باستانی‌ای مانند خروج ۲۰ یا تثنیه ۴ ممنوعیتی روشن و قاطع تعیین می‌کنند: نباید هیچ تصویری را، چه از آسمان، چه از زمین، چه از انسان، چه از خورشید یا ماه، پرستش کرد یا در برابر آن به خاک افتاد.

اگر امپراتوری روم خورشید را می‌پرستید، پیام اصلی را سرکوب کرد و سپس کلیسای رسمی را بنا نهاد… چرا باید فرض کنیم که تغییر دین آن صادقانه بوده است؟ اگر امروزه از مردم خواسته می‌شود در برابر تصاویر و عناصری که مستقیماً نمادهای خورشیدی را بازتولید می‌کنند به خاک بیفتند، آیا ما دقیقاً همان پرستش امپراتوری را نمی‌بینیم، اما با نامی متفاوت؟

متن حبقوق ۲ این موضوع را با وضوحی کوبنده مطرح می‌کند: یک تصویر خاموش چه فایده‌ای دارد؟ آیا می‌تواند چیزی بیاموزد؟

یک مجسمه یا نقاشی نمی‌شنود، نمی‌فهمد و روح ندارد. ممنوعیت پرستش آنها یک جزم کورکورانه نیست؛ بلکه موضعی عقلانی است. یک تصویر نمی‌تواند برای تو کاری انجام دهد.

این بدان معنا نیست که هر چیزی را که به دست ما رسیده معتبر بدانیم. اگر این متون طی قرن‌ها از فیلتر و ویرایش دست‌های امپراتوری عبور کرده‌اند، دست‌کاری متنی تنها یک احتمال نیست: یک واقعیت تاریخی است. آنها روایت‌های زمان خود را بازنویسی کردند و نوشته‌های قدیمی‌تر را دست‌کاری کردند تا قدرت خود را تثبیت کنند.

[بخش ۲ – تناقض موهای بلند]

بیایید یک نکته اساسی را روشن کنیم: مسئله دفاع از متن کتاب مقدس یا فرض اصالت همه مطالب آن نیست. تاریخ نشان می‌دهد نسخه‌ای که به دست ما رسیده از فیلترها و الحاقاتی عبور کرده تا با منافع قدرت امپراتوری هماهنگ شود. با این حال، حتی درون همین متون نیز منطق خود متن شکاف‌های موجود در سنت تصویری‌ای را که به ما فروخته‌اند آشکار می‌کند.

برای نمونه، تصویر موهای بلند را در نظر بگیرید. شمایل‌نگاری رسمی عیسی را با موهای بلند و پرپشت به ما نشان داده است، اما اگر نامه‌هایی مانند اول قرنتیان ۱۱ را بررسی کنیم، این روایت صرفاً با توجه به انسجام درونی خود فرو می‌ریزد.

در آن نوشته، پولس صراحتاً دو چیز را بیان می‌کند: نخست، اینکه او مقلد مسیح است؛ و دوم، اینکه برای مرد ننگ یا شرم است که موهای خود را بلند کند.

نتیجه ریاضی اجتناب‌ناپذیر است: نه آن رسول و نه عیسی تاریخی موهای بلند نداشتند. این مسئله‌ای مربوط به صداقت منطقی ابتدایی است. هیچ‌کس که ادعا کند صادقانه از یک استاد پیروی می‌کند، خودِ ظاهر آن استاد را «مایه شرم» نمی‌داند.

پس تصویر مردی با موهای بلند، پوست روشن و تاج خورشیدی از کجا آمده است؟ این تصویر نه از واقعیت تاریخی می‌آید و نه از زمینه قرن اول. بلکه از همانندسازی زیبایی‌شناختی رومی سرچشمه می‌گیرد؛ همانندسازی‌ای که ویژگی‌های خدایان بت‌پرست خودشان را گرفت و نام عیسی را بر آنها گذاشت تا کنترل دینی را آسان‌تر کند. آنها تصویری ساختگی را به ما فروختند که همان امپراتوری‌ای آن را ساخته بود که پیام اصلی را نابود کرد.

[بخش ۳ – مغالطه در وسوسه بیابان]

همچنین به ما گفته‌اند که این نقاشی نمایانگر وسوسه ادعایی عیسی در بیابان است. با این حال، وقتی متونی را که ساختار رسمی برای پشتیبانی از این روایت به کار برده است ــ مانند متی ۴ ــ بررسی می‌کنیم، دوباره درزهای این روایت آشکار می‌شود.

در آن بخش، برای پشتیبانی از صحنه، مزامیر ۹۱ نقل شده است: «به فرشتگان خود درباره تو فرمان خواهد داد تا پای تو به سنگ نخورد.» اما اگر مزامیر ۹۱ را به‌طور کامل بخوانی، شخصیت اصلی آن متن کسی است که هیچ اتفاقی برایش نمی‌افتد؛ کسی که هزار نفر در کنار او و ده هزار نفر در سمت راستش سقوط می‌کنند، اما آسیبی به او نمی‌رسد.

این وضعیت هرگز درباره عیسی تاریخی تحقق نیافت. او اعدام شد؛ در برابر خشونت امپراتوری سقوط کرد و بسیاری در برابر او سقوط نکردند.

این تصویر را به‌عنوان روایت مؤمنانه‌ای از یک وسوسه شکست‌خورده به ما ارائه کردند، در حالی که در واقع متنی درباره حفاظت و آسیب‌ناپذیری را که تحقق نیافته بود، از زمینه خود جدا کردند و به زور به کار بردند تا روایتی را که ساخته بودند معتبر جلوه دهند. این نمونه دیگری از آن است که چگونه امپراتوری بخش‌های ناقص را گرفت تا پیشگویی‌ها را به زور با یکدیگر منطبق کند و داستانی مطابق منافع خود بسازد.

[بخش ۴ – تناقض پادشاهی‌ها و پرستش]

روایت وسوسه عنصر دیگری نیز دارد که صرفاً با تحلیل قیاسی فرو می‌ریزد. به ما می‌گویند شیطان در برابر اینکه عیسی در برابر او به خاک بیفتد و او را بپرستد، همه پادشاهی‌های زمین را به او پیشنهاد کرد.

حالا با خونسردی به آن فکر کن: اگر شیطان بر همه پادشاهی‌های زمین سلطه دارد، آیا منطقی است فرض کنیم کتاب‌ها و قوانین رسمی‌ای که امپراتوری‌های این جهان تأیید کرده‌اند حاوی حقیقتی دست‌نخورده باشند؟ یا منطقی‌تر نیست نتیجه بگیریم که همین نوشته‌های رسمی توسط کسانی نفوذ داده و ویرایش شده‌اند که این پادشاهی‌ها را در اختیار دارند؟

اما این تناقض هنگام بررسی رفتاری که در بخش‌های دیگر به عیسی نسبت داده‌اند، حتی آشکارتر می‌شود. در روایت ده جذامی شفا‌یافته، روایت نشان می‌دهد که عیسی اجازه داد تنها کسی که بازگشت، در برابر پاهای او به خاک بیفتد و اعلام کرد که تنها او خدا را جلال داده است.

در اینجا باید پرسش‌های اساسی را مطرح کرد: آیا مردی عادل و خداشناس از انسان‌های دیگر می‌خواهد در برابر او زانو بزنند؟ آیا دقیقاً همان چیزی را مطالبه می‌کند که بنا بر ادعا شیطان در بیابان از او خواسته بود؟

شخصیتی را به ما ارائه می‌کنند که بر اساس تصویر پادشاهان و خدایان خورشیدی امپراتوری شکل گرفته است؛ شخصیتی که تحمل می‌کند و حتی دیگران را تشویق می‌کند در برابر او به خاک بیفتند. و برای تکمیل ماجرا، در بخش‌هایی مانند عبرانیان ۱:۶ ادعا می‌کنند که همه فرشتگان باید او را بپرستند.

این موضوع مستقیماً با نوشته‌های قدیمی‌تری مانند مزامیر ۹۷ در تضاد است؛ جایی که به‌روشنی بیان می‌شود پرستش منحصراً متعلق به یهوه است ــ خالقی که مخلوق نیست و نمی‌تواند بمیرد. در مقابل، عیسی، بنا بر همین روایت، مرد.

قطعاتی که امپراتوری ساخته است، به‌سادگی با یکدیگر جور درنمی‌آیند.

[بخش ۵ – دست‌کاری در نقل مزامیر ۶۹]

برای از میان برداشتن هرگونه تردید درباره اینکه این نوشته‌ها چگونه دست‌کاری و به یکدیگر متصل شده‌اند، بیایید یک نمونه مشخص را بررسی کنیم؛ نمونه‌ای که به ما به‌عنوان عالی‌ترین عمل عشق فروخته‌اند، اما وقتی منابع اصلی را بررسی می‌کنیم، کاملاً فرو می‌ریزد.

روایت سنتی به ما می‌گوید که وقتی عیسی بر صلیب بود، به او سرکه نوشاندند تا «نوشته‌ای را تحقق بخشند» و در همان لحظه برای اعدام‌کنندگان خود دعا کرد و گفت: «پدر، آنها را ببخش، زیرا نمی‌دانند چه می‌کنند.» به ما آموختند که این را نمونه‌ای از بخششی ببینیم که تا آخرین نفس ادامه داشت. اما واقعاً پیشگویی مورد استناد چه می‌گوید؟

اشاره به سرکه از مزامیر ۶۹ گرفته شده است. با این حال، وقتی زمینه کامل آن مزمور را می‌خوانی، لحن آن نه لحن بخشش است و نه محبت به دشمنان؛ بلکه کاملاً برعکس است.

شخصیت اصلی آن مزمور برای کسانی که او را شکنجه می‌کنند طلب بخشش نمی‌کند. او خواستار داوری است: می‌خواهد ضیافت دشمنانش به دام تبدیل شود، چشمانشان کور شود و خشم بر آنان فرود آید.

چگونه ممکن است عملی که به‌عنوان عالی‌ترین بخشش معرفی شده است، برای اثبات خود به متنی استناد کند که در آن شخصیت اصلی برای نابودی مهاجمانش فریاد می‌زند؟

در اینجا درزهای ویرایش رومی آشکار می‌شود. آنها آیات جداشده‌ای را گرفتند تا تحقق پیشگویی‌های ادعایی را به زور اثبات کنند و روایتی مؤمنانه ساختند که تسلیم و اطاعت در برابر ستمگر را ترویج می‌کرد، در حالی که عمداً زمینه اصلی نوشته را نادیده می‌گرفتند. آنها داستانی را به ما فروختند که همان دست‌هایی آن را بزک کرده بودند که کتاب را ویرایش کرده بودند.

[بخش ۶ – وارونه‌سازی تصویر]

در برابر این شواهد و تناقضات تاریخی، نتیجه اجتناب‌ناپذیر است: امپراتوری روم هرگز تعلیم اصلی‌ای را که سرکوب کرده بود نپذیرفت و موعظه نکرد؛ بلکه آن را جذب کرد و مطابق مصلحت خود شکل داد.

به همین دلیل، پرسش نهایی باید با نگاه مستقیم به شمایل‌نگاری‌ای مطرح شود که به ما تحمیل کردند.

با دقت به این تصویر نگاه کن. اگر چارچوب تاریخی یهودیه در قرن اول نشان می‌دهد که جمعیت محلی پوستی تیره‌تر داشتند و موهای کوتاه می‌داشتند ــ در هماهنگی با نامه‌های منسوب به پولس ــ پس متناقض است که شخصیت «عادل» با ویژگی‌های شمال اروپایی، موهای بلند و عناصر خورشیدی امپراتوری ترسیم شده باشد.

آیا ممکن نیست که تاریخ کاملاً وارونه شده باشد؟ چه کسی واقعاً در آن نقاشی نماینده ستمگر است و چه کسی نماینده مرد عادلی است که از تسلیم شدن در برابر امپراتوری خودداری کرد؟

امپراتوری تصویر خود را با جامه قداست پوشاند و ویژگی‌های مردم تحت سلطه را در قالب چهره دشمن به تصویر کشید. به ما آموختند زیبایی‌شناسی سلطه‌گر را گرامی بداریم و ظاهر واقعی کسانی را که مورد آزار و تعقیب قرار گرفتند، رد کنیم.

به آن فکر کن. پاسخ در ایمان کورکورانه نیست، بلکه در پرسش از این است که چه کسی از تصویری که در برابر آن زانو می‌زنی سود می‌برد.

[بخش ۷ – زیبایی‌شناسی نظامیِ تصویر ادعایی]

اگر هنوز درباره اینکه زیبایی‌شناسی سلطه‌گر چگونه تداوم یافت تردیدی باقی مانده است، کافی است به تصویر ادعایی‌ای که با آن فرشته محافظ آسمانی، سنت میکائیل، را نشان داده‌اند نگاه کنیم.

با دقت به مجسمه‌ها و نقاشی‌های رسمی نگاه کن. آنجا یک موجود روحانی نمی‌بینی؛ به‌معنای واقعی کلمه تصویر یک لژیونر رومی را می‌بینی. او کلاه‌خود، زره، شمشیری برافراشته و صندل‌های نظامی بر تن دارد. این تقریباً بازتولید دقیق مجسمه‌های خدای مارس است که روم پیشاپیش او را می‌پرستید.

فریب شمایل‌نگارانه کامل است: به مردم آموختند در برابر نمایشی زانو بزنند که دقیقاً مانند سربازانی لباس پوشیده بود که پیروان واقعی را تعقیب و اعدام می‌کردند.

آنها پیکره ستمگر نظامی را گرفتند، به آن بال افزودند و به مردم گفتند که این تصویر محافظ است. آموزش پرستش زیبایی‌شناسی سلطه‌گر، خود دلیلی است بر اینکه امپراتوری ارادت خود را تغییر نداد؛ فقط نام مجسمه‌هایش را تغییر داد.


شیطان اعتراف کرد: «نیامده‌ام تا درستکاران را فراخوانم و به آنان کمک کنم، بلکه آمده‌ام تا آنان را وادارم باور کنند که بدان می‌توانند با آنان نیک رفتار کنند اگر نخست آنان با بدان نیک رفتار کنند.» بت بندگی نمی‌آورد. این کسانی هستند که پرستشش را آموزش می‌دهند. کلید درک همه چیز. CBA 71[273] 87 19 , 0021
│ Persian │ #ITOA

 ماهی بزرگ یا افسانه‌ای بزرگ؟ یونس و نهنگ. (زبان ویدیو:چینی) /216/ https://youtu.be/WAP8xLx1ziQ,
Day 192

 آیا جان خود را برای دشمنانت می‌دهی؟ حقیقت شما را آزاد خواهد کرد… حتی از کتاب مقدس؟ (زبان ویدیو:اسپانیایی) /63/ https://youtu.be/9L_QYk5Y3lA

«پارادوکس ایلعازر: آیا انسان یکبار میمیرد یا دو بار؟

آیا ایلعازر در میان ما راه میرود… و بیش از ۲۰۰۰ سال سن دارد؟ اگر عیسی ایلعازر را زنده کرد، سؤال ساده است: آیا او دوباره مرد… یا امروز تقریباً ۲۰۰۰ ساله است؟ عبرانیان ۹:۲۷ به وضوح میگوید: ‘برای انسانها مقرر شده است که تنها یکبار بمیرند.’ اما در یوحنا ۱۱:۴۳-۴۴ ادعا شده است: ‘ایلعازر، بیرون بیا! و آن مرد که مرده بود، بیرون آمد.’ بنابراین تنها سه گزینه باقی میماند:

گزینه ۱: ایلعازر دوباره نمرد. اگر اینطور است، او باید تقریباً ۲۰۰۰ سال سن داشته باشد. آیا کسی او را دیده است؟

گزینه ۲: ایلعازر دوباره مرد. در این صورت، انسان ‘تنها یکبار’ نمیمیرد.

گزینه ۳: این داستان قرنها بعد اضافه شده و چیزی به ما گفته شده که هرگز رخ نداده است. خلاصه: کسی آن را اختراع کرده… و میلیونها نفر هرگز آن را زیر سؤال نبردند.

سه گزینه. خوب فکر کنید: کدامیک منطقیتر است؟ یک امپراتور رومی میتوانست فکر کند: ‘میگویم همه او را بپرستند (عبرانیان ۱:۶)، او را با زئوس مرتبط میکنم، معجزات را به او نسبت میدهم و در نهایت همه ژوپیتر، خدای رومی ما را پرستش خواهند کرد.’

کتاب مقدس از رستاخیزهای دیگری نیز سخن میگوید: ‘ای دختر، برخیز!’ (مرقس ۵:۴۱) — و دختر یایروس دوباره زنده شد. ‘ای جوان، به تو میگویم برخیز.’ (لوقا ۷:۱۴) — و پسر بیوه نایین برخاست. متی ۲۷:۵۲-۵۳ ادعا میکند که پس از مرگ عیسی: ‘قبرها باز شدند و بسیاری از بدنهای مقدسین که خوابیده بودند، برخاستند…’ عهد عتیق نیز رستاخیزهایی را روایت میکند: پسر بیوه صرفه (۱ پادشاهان ۱۷:۱۷-۲۴)، پسر زن شونمی (۲ پادشاهان ۴:۳۲-۳۷) و مردهای که با لمس استخوانهای الیشع زنده شد (۲ پادشاهان ۱۳:۲۰-۲۱).

تنها گزینه منطقی این است: گزینه ۳: داستانها بعداً اضافه شدهاند و هرگز رخ ندادهاند. زیرا این وضعیت مضحک است: مطبوعات با ایلعازر رستاخیزیافته مصاحبه میکنند و او به آنها میگوید: ‘عبرانیان ۹:۲۷ میگوید انسان تنها یکبار میمیرد، به همین دلیل من هنوز اینجا هستم.’

اگر دستکاری در پیام صورت گرفته باشد، روم نمیتوانست خود را به تغییر متون اخیر محدود کند، زیرا دینی که تحت تعقیب قرار داد، قرنها قبل از وجود امپراتوری روم دارای نوشتههایی بود. بنابراین، برای تحمیل یک پیام جدید، لازم بود متون باستانی را نیز تطبیق دهند تا کل مجموعه منسجم به نظر برسد.

پیام موجود در عبرانیان ۹:۲۷ نمیتواند درست باشد و همزمان عیسی ایلعازر را زنده کرده باشد و انسانهای دیگری هزاران سال پیش رستاخیز یافته باشند. اگر چنین است، آنها کجا هستند اگر در حقیقت تنها یکبار مرگ وجود دارد؟

«
«در مرقس ۳:۲۹ دربارهٔ ‘گناه بر ضد روح‌القدس’ که نابخشودنی دانسته شده، هشدار داده می‌شود. اما تاریخ و عمل رومیان یک وارونگی اخلاقی نگران‌کننده را آشکار می‌کند: مطابق با آموزهٔ آنان، گناه واقعیِ نابخشودنی نه خشونت است و نه بی‌عدالتی، بلکه زیر سؤال بردن اعتبار کتاب مقدسی است که خودشان تدوین و تحریف کرده‌اند. در همین حال، جنایت‌های سنگینی مانند کشتن بی‌گناهان نادیده گرفته شده یا توسط همان قدرتی توجیه شده است که ادعای خطاناپذیری می‌کرد. این نوشته بررسی می‌کند که این ‘گناه یگانه’ چگونه ساخته شد و چگونه این نهاد از آن برای حفظ قدرت خود و توجیه بی‌عدالتی‌های تاریخی استفاده کرد.

در مقاصدی متضاد با مسیح، ضد مسیح قرار دارد. اگر اشعیا ۱۱ را بخوانید، مأموریت مسیح را در زندگی دوم او خواهید دید، و آن این نیست که به همه لطف کند، بلکه فقط به صالحان. اما ضد مسیح فراگیر است؛ با وجود اینکه ناعادل است، می‌خواهد سوار کشتی نوح شود؛ با وجود اینکه ناعادل است، می‌خواهد همراه لوط از سدوم خارج شود… خوشا به حال کسانی که این کلمات برایشان توهین‌آمیز نیست. کسی که از این پیام آزرده نشود، او صالح است، تبریک به او: مسیحیت توسط رومیان ایجاد شد؛ تنها ذهنی که دوستدار تجرد (عزوبت) است و خاصِ رهبران یونانی و رومی، دشمنان یهودیان باستان، می‌تواند پیامی مانند این را تصور کند: ‘اینان کسانی هستند که خود را با زنان نجس نکرده‌اند، زیرا باکره مانده‌اند. آنها هر جا که بره برود، او را دنبال می‌کنند. آنها از میان مردمان خریده شده‌اند تا نوبر باشند برای خدا و بره’ در مکاشفه ۱۴: ۴، یا پیامی شبیه به این: ‘زیرا در قیامت نه زن می‌گیرند و نه شوهر می‌کنند، بلکه مانند فرشتگان خدا در آسمان خواهند بود’، در متی ۲۲: ۳۰. هر دو پیام به نظر می‌رسد که از یک کشیش کاتولیک رومی آمده باشند، نه از یک پیامبر خدا که این برکت را برای خود می‌طلبد: ‘کسی که همسر یابد، خیری یافته و از خداوند رضایت کسب کرده است’ (امثال ۱۸: ۲۲)، لاویان ۲۱: ۱۴ ‘او نباید زنی بیوه یا مطلقه یا زن بدنام یا فاحشه بگیرد، بلکه باید دختری باکره از قوم خود را به همسری بگیرد.’

من مسیحی نیستم؛ من یک هنوته‌ایست (Henotheist) هستم. من به یک خدای برتر که بالاتر از همه چیز است ایمان دارم، و باور دارم که خدایانی آفریده‌شده نیز وجود دارند — برخی وفادار و برخی فریبکار. من فقط به خدای برتر دعا می‌کنم.

اما از آن‌جا که از کودکی در مسیحیت رومی آموزش دیده بودم، سال‌ها به آموزه‌های آن باور داشتم. حتی زمانی که عقل سلیم چیز دیگری می‌گفت، آن عقاید را دنبال می‌کردم.

برای مثال — به‌اصطلاح — من گونهٔ دیگرم را به زنی تقدیم کردم که قبلاً یک سیلی به من زده بود. زنی که در ابتدا مثل یک دوست رفتار می‌کرد، اما بعد، بدون هیچ دلیل، شروع به رفتاری کرد که انگار من دشمنش هستم — با رفتارهایی عجیب و متناقض.

تحت تأثیر کتاب مقدس، باور داشتم که نوعی طلسم باعث این تغییر شده، و آنچه او نیاز داشت دعا بود تا به دوستی که قبلاً نشان داده بود (یا تظاهر کرده بود) بازگردد.

اما در نهایت، همه‌چیز بدتر شد. به محض اینکه فرصتی برای بررسی عمیق‌تر پیدا کردم، دروغ را کشف کردم و در ایمانم احساس خیانت دیدم. فهمیدم که بسیاری از این آموزه‌ها از پیام حقیقی عدالت نیامده‌اند، بلکه از هلنیسم رومی که به متون مقدس نفوذ کرده، آمده‌اند. و تأیید کردم که فریب خورده‌ام.

به همین دلیل، اکنون روم و فریب آن را محکوم می‌کنم. من با خدا نمی‌جنگم، بلکه با تهمت‌هایی که پیام او را تحریف کرده‌اند مبارزه می‌کنم.

امثال ۲۹:۲۷ می‌گوید که مرد عادل از بدکاران نفرت دارد. اما اول پطرس ۳:۱۸ می‌گوید که مرد عادل برای بدکاران مرد. چه کسی باور می‌کند کسی برای کسانی که از آن‌ها نفرت دارد بمیرد؟ باور به آن یعنی ایمان کور؛ یعنی پذیرش تضاد.

و وقتی ایمان کور موعظه می‌شود، آیا این به آن معنا نیست که گرگ نمی‌خواهد شکارش فریب را ببیند؟

یهوه مانند یک جنگجوی نیرومند فریاد خواهد زد: ‘از دشمنانم انتقام خواهم گرفت!’
(مکاشفه ۱۵:۳ + اشعیا ۴۲:۱۳ + تثنیه ۳۲:۴۱ + ناحوم ۱:۲–۷)

پس چه می‌توان گفت درباره‌ی آن ‘محبت به دشمن’ که طبق برخی آیات کتاب مقدس، پسر یهوه گویا آن را تعلیم داده و گفته باید کمال پدر را با محبت به همگان تقلید کنیم؟
(مرقس ۱۲:۲۵–۳۷، مزمور ۱۱۰:۱–۶، متی ۵:۳۸–۴۸)
این دروغی‌ست که دشمنان پدر و پسر آن را منتشر کرده‌اند.
آموزه‌ای جعلی که از آمیختن یونان‌گرایی با کلام مقدس پدید آمده است.

«

1 Si Satan gouverne le monde… à qui appartiennent ces livres ? https://144k.xyz/2026/08/06/si-satan-gouverne-le-monde-a-qui-appartiennent-ces-livres/ 2 बुराई के लिए कौन जिम्मेदार है— ‘शैतान’ या वह व्यक्ति जो बुराई करता है? https://144k.xyz/2026/07/11/idi45fc/ 3 Het Mysterie van 1998 en Mijn Getuigenis | APOCALYPS: DE BOEKEN WORDEN GEOPEND https://bestiadn.com/2026/06/22/het-mysterie-van-1998-en-mijn-getuigenis-apocalyps-de-boeken-worden-geopend/ 4 Duras palabras contra la conscripción forzosa. https://bestiadn.com/2026/04/28/duras-palabras-contra-la-conscripcion-forzosa/ 5 No todo enigma bíblico merece análisis: descifrar enigmas adulterados entre mensajes helenizados es perder el tiempo. https://depuracion-del-mensaje.blogspot.com/2026/03/no-todo-enigma-biblico-merece-analisis.html

«درختان بدون خورشید؟ تناقض پیدایش ۱

ویدیوی اول، امکانپذیری زیستی داستان یونس را از دیدگاه علمی و منطقی زیر سؤال میبرد (وجود گازهای خفهکنندهای مانند متان و دیاکسید کربن در معدهٔ یک آبباز)، و از یک انیمیشن به سبک LEGO با لحنی طنزآمیز و تحلیلی استفاده میکند. ویدیوی دوم به ناممکن بودن زیستی فتوسنتز بدون خورشید میپردازد (گیاهان در روز سوم و خورشید در روز چهارم در پیدایش ۱).

[روایت در کتاب رسمی امپراتوری روم] ‘من بدون آنکه در دریا غرق شوم، از غرق شدن نجات یافتم؛ درون نهنگ نیز غرق نشدم و به مدت ۳ روز توسط اسیدهای آن تجزیه نشدم.’ [کسی که آن روایت را باور نمیکند] ‘من اصلاً حرفت را باور نمیکنم. معدهٔ یک نهنگ حاوی هوای قابل تنفس نیست، بلکه حاوی گازهای گوارشی خفهکنندهای مانند متان و دیاکسید کربن است. یک انسان ظرف چند دقیقه بر اثر خفگی میمرد. آیا هنگامى که ظاهراً توسط آن آبباز بلعیده شدی، اتفاقاً لباس مخصوصی با کپسولهای اکسیژنِ تعبیهشده پوشیده بودی؟ چون کپسولهای اکسیژن در زمان تو وجود نداشتند.’

‘من حتی حرفت را دربارهٔ وجود درختان میوه پیش از خورشید هم باور نمیکنم. میخواهی بگویی آنها با چراغقوه فتوسنتز انجام میدادند؟’

درود از پرو. چند سال پیش با زنی آشنا شدم که چون به او گفتم هر آنچه در کتاب مقدس آمده را باور نمیکنم، مرا به بیخدایی متهم کرد. به او گفتم: من باور دارم که خدا وجود دارد، اما باور ندارم که رومیان صادق بودهاند. من معتقدم آنها پیامها را تحریف کردند و آنها را بهعنوان روایتهای رسمی وارد کتاب مقدس کردند تا پیامهای عدالت را بیاعتبار کنند یا مورد تمسخر قرار دهند و آن پیامهای عدالت را که هرگز نپذیرفته بودند، به سخره بگیرند. من باور ندارم که یک پیام متناقض مترادف با کلام خطاناپذیر خدا باشد. برای مثال: در پیدایش ۱، دربارهٔ آفرینش گفته شده است که خدا در روز سوم گیاهان، درختان میوهدار و هر نوع گیاه سبز را آفرید، اما تنها در روز چهارم بود که خورشید، ستارگان و ماه را آفرید. این با عقل جور درنمیآید. چگونه ممکن است درختان میوهدار بدون خورشیدی وجود داشته باشند که به آنها امکان فتوسنتز میدهد؟ هیچکس نمیتواند مرا متقاعد کند که یک استدلال ناسازگار، یک داستان که با عقل جور درنمیآید، مترادف با کلام خطاناپذیر خدا باشد.

«
«امپراتوری روم، بحیرا، محمد، عیسی و آزار یهودیت.
پیام معرفی:
ببینید آنهایی که با وجود شکنجه شدن توسط شاه آنتیوخوس چهارم اپیفانس، پادشاه زئوس پرست، از خوردن گوشت خوک خودداری کردند، به چه اعتقاد داشتند. ببینید چگونه الازار سالخورده به همراه هفت برادر و مادرشان به دلیل امتناع از خوردن گوشت خوک توسط آنتیوخوس پادشاه یونان به قتل رسیدند.
آیا خدا به اندازه کافی ظالم بود که قانونی را که خودش وضع کرده بود که به موجب آن آن یهودیان وفادار جان خود را با ایمان تقدیم می کردند تا از طریق آن قربانی زندگی ابدی را دریافت کنند، لغو کرد؟
خدا ظالم نیست، اگر خدا ظالم بود خدا بهترین نبود. خدا دوست بدکاران نیست، اگر خدا دوست بدکاران بود خدا ظالم بود و بخشی از مشکل بود نه حلال.

کسانی که آن شریعت را لغو کردند، نه عیسی بودند و نه شاگردان او. آنها رومی هایی بودند که خدایان یکسانی با یونانیان داشتند:

مشتری (زئوس)
کوپید (اروس)،
مینروا (آتنا)،
نپتون (پوزیدون)،
رومی ها و یونانی ها هر دو از گوشت خوک و غذاهای دریایی لذت می بردند، اما یهودیان وفادار این غذاها را رد می کردند.
2 مکابیان 7:1 هفت برادر و مادرشان دستگیر شدند. پادشاه می خواست با ضرب و شتم تازیانه و گاو آنها را مجبور به خوردن گوشت خوک کند که قانوناً آن را ممنوع کرده بود. 2 یکی از آنها به نیابت از همه برادران صحبت کرد و گفت: ‘چه میخواهید با سؤال کردن از ما بدانید؟ ما به جای زیر پا گذاشتن قوانین اجدادمان حاضریم بمیریم.’ ۸ او به زبان مادری خود پاسخ داد: ‘گوشت خوک نخواهم خورد!’
پس او نیز مورد عذاب قرار گرفت. 9اما در حالی که نفسهای آخر خود را می کشید گفت:
تو ای جنایتکار، زندگی کنونی ما را بگیر. اما خدا ما را که برای قوانین او مردیم را به زندگی ابدی زنده خواهد کرد.
پیام:

تولد و مرگ وحش چهارم. اتحاد یونان و روم توسط همین خدایان. امپراتوری سلوکیان

از ایمان به انجیل دجال برحذر باشید (مژده برای ناصالحان، هر چند نادرست)

اگر می خواهید خود را از فریب دشمن عدالت نجات دهید، این را در نظر بگیرید:

برای رد انجیل دروغین روم، بپذیرید که اگر عیسی عادل بود، پس دشمنان خود را دوست نداشت، و اگر منافق نبود، محبت دشمنان را موعظه نکرد، زیرا آنچه را که انجام نداده بود، موعظه نکرد: امثال 29:27 عادل از ناعادل متنفر است، و عادل از عادل متنفر است.

این بخشی از انجیل است که توسط رومیان برای کتاب مقدس جعل شده است:

اول پطرس 3:18 زیرا مسیح یک بار برای گناهان مرد، فقط برای ظالمان، تا ما را به خدا برساند.

حالا به این نگاه کنید که این تهمت را رد می کند:

مزمور 118:20 این است دروازه خداوند. صالحان در آنجا وارد خواهند شد.

21 من از تو سپاسگزار خواهم بود زیرا مرا شنیدی و نجاتم دادی.

۲۲ سنگی که سازندگان آن را رد کردند

به سنگ بنا تبدیل شده است.

عیسی در تمثیلی که مرگ و بازگشت او را پیش بینی می کند، دشمنان خود را نفرین می کند:

لوقا 20:14 اما چون اجاره داران تاکستان آن را دیدند، در میان خود استدلال کردند و گفتند: این وارث است. بیایید او را بکشیم تا میراث از آن ما شود. 15 پس او را از تاکستان بیرون کردند و کشتند.

پس صاحب تاکستان با آنها چه خواهد کرد؟

16او خواهد آمد و این اجاره نشینان را هلاک خواهد کرد و تاکستان را به دیگران خواهد داد. وقتی این را شنیدند، گفتند: ‘مسلماً نه!’ 17امّا عیسی به آنها نگریست و گفت: ‘پس این چیست که نوشته شده است که سنگی که سازندگان آن را رد کردند، سنگ بنا شده است؟’

او از این سنگ، سنگ کابوس پادشاه بابل گفت:

دانیال 2:31 ای پادشاه، چون تماشا میکردی، اینک تمثالی بزرگ در برابر تو ایستاده بود، تمثالی بسیار بزرگ که جلال آن بسیار عالی بود. ظاهرش وحشتناک بود 32 سر تمثال طلای مرغوب، سینهها و بازوهایش از نقره، شکم و رانهایش از برنز، 33 ساقهای آن از آهن، و پاهای آن بخشی از آهن و قسمتی از گل بود. 34همانطور که شما تماشا میکردید، سنگی بدون دست بریده شد، و او مجسمه را بر پاهای آن از آهن و گل کوبید و آنها را تکه تکه کرد. 35 آنگاه آهن و گل و برنز و نقره و طلا تکه تکه شد و مانند کاه خرمنهای تابستانی شد. باد آنها را با خود برد و اثری از آنها باقی نگذاشت. اما سنگی که به تصویر برخورد کرد تبدیل به یک کوه بزرگ شد و تمام زمین را پر کرد.

جانور چهارم اتحاد رهبران همه ادیان دروغین است که با تقلب محکوم شده رومی دوست هستند.

مسیحیت و اسلام بر جهان تسلط دارند، اکثر دولت ها یا به قرآن یا انجیل سوگند یاد می کنند، به همین دلیل ساده، حتی اگر دولت ها آن را انکار کنند، آنها حکومت های مذهبی هستند که در پشت آن کتاب هایی که به آن سوگند یاد کرده اند، تسلیم مقامات مذهبی می شوند. در اینجا من تأثیر روم بر جزمات این ادیان را به شما نشان خواهم داد و این که چقدر با جزمات مذهبی که روم مورد آزار و اذیت قرار داشت فاصله دارد. علاوه بر این، آنچه من به شما نشان خواهم داد بخشی از دینی نیست که امروزه به نام یهودیت شناخته می شود. و اگر برادری رهبران یهودیت، مسیحیت و اسلام را به اینها اضافه کنیم، عناصر کافی برای اشاره به روم به عنوان خالق جزمات این ادیان وجود دارد و اینکه آخرین دین ذکر شده با یهودیت مورد آزار و اذیت روم یکسان نیست. بله، من می گویم که روم مسیحیت را آفرید و یهودیتی متفاوت از یهودیت فعلی را مورد آزار و اذیت قرار داد، رهبران وفادار یهودیت مشروع هرگز با انتشار دهندگان آموزه های بت پرستانه آغوش برادرانه نخواهند پذیرفت. بدیهی است که من مسیحی نیستم، پس چرا برای حمایت از آنچه می گویم، قطعاتی از کتاب مقدس نقل می کنم؟ از آنجا که همه چیز در کتاب مقدس منحصراً به مسیحیت تعلق ندارد، بخشی از محتوای آن محتوای دین راه عدالت است که توسط امپراتوری روم به دلیل مخالفت با ایده آل روم برای ساختن ‘همه راه ها به روم منتهی می شود (یعنی این راه ها به نفع امپراتوری ها منتهی می شود) مورد آزار و اذیت امپراتوری روم قرار گرفت، به همین دلیل است که من برای حمایت از گفته های خود، چند قسمت از کتاب مقدس را برمی دارم.

دانیال 2:40 و پادشاهی چهارم مانند آهن قوی خواهد بود. و همانطور که آهن همه چیز را می شکند و می شکند، پس همه چیز را می شکند و خرد می کند. 41 و آنچه از پاها و انگشتان پا دیدی، بخشی از گل سفالگری و بخشی از آهن، پادشاهی تقسیم خواهد شد. و در آن مقداری از استحکام آهن خواهد بود، چنانکه دیدی آهن با گل مخلوط شده است. 42 و چون انگشتان پاها قسمتی از آهن و قسمتی از گل بود، پادشاهی قسمتی محکم و قسمتی شکسته خواهد شد. 43 همانطور که دیدی آهن با گل مخلوط شده است، آنها با اتحادهای انسانی مخلوط خواهند شد. اما آنها نباید به یکدیگر بچسبند، حتی همانطور که آهن با گل مخلوط نشده است. 44 و در ایام این پادشاهان، خدای آسمان پادشاهی را برپا خواهد کرد که هرگز نابود نخواهد شد، و این پادشاهی به قوم دیگری واگذار نخواهد شد. تکه تکه خواهد شد و همه این پادشاهی ها را نابود خواهد کرد، اما تا ابد باقی خواهد ماند.

پادشاهی چهارم، پادشاهی ادیان دروغین است. به همین دلیل است که پاپ ها در واتیکان توسط مقامات کشورهایی مانند ایالات متحده تجلیل می شوند. کشور پیشرو در جهان ایالات متحده نیست، پرچم ایالات متحده نیست که در میادین اصلی پایتخت های کشورهای مختلف آمریکای لاتین به اهتزاز در می آید، پرچم واتیکان است که در اهتزاز است. پاپ ها با رهبران دیگر ادیان مسلط ملاقات می کنند، چیزی که نمی توان بین پیامبران و پیامبران دروغین تصور کرد. اما بین پیامبران دروغین چنین اتحادهایی امکان پذیر است.

سنگ بنای عدالت است. رومی ها نه تنها این واقعیت را نادیده گرفتند که او فقط یک مرد بود، بلکه این واقعیت را نیز نادیده گرفتند که او شایسته ازدواج با یک زن بود:

اول قرنتیان 11:7 زن جلال مرد است.

آنها به عیسی موعظه می شدند که برای خود همسری نمی جوید، گویی مانند کاهنان رومی است که تجرد را دوست داشتند و تصویر مشتری (زئوس) را می پرستیدند. در واقع تصویر زئوس را تصویر عیسی می نامند.

رومیان نه تنها جزئیات شخصیت عیسی، بلکه جزئیات ایمان و اهداف شخصی و جمعی او را نیز جعل کردند. حتی در برخی از متون منسوب به موسی و پیامبران نیز تقلب و کتمان اطلاعات در کتاب مقدس دیده می شود.

اعتماد به اینکه رومیان صادقانه پیامهای موسی و پیامبران قبل از عیسی را موعظه میکردند و تنها برای انکار آن با برخی دروغهای رومی در عهد جدید کتاب مقدس، اشتباه بود، زیرا رد کردن آن بسیار آسان است.

در عهد عتیق نیز تناقضاتی وجود دارد که نمونه هایی را ذکر می کنم:

ختنه به عنوان یک مناسک مذهبی شبیه به خود تازی زدن به عنوان یک مراسم مذهبی است.

من نمیتوانم آنچه را که خداوند از جانب خودش گفته است بپذیرم: پوست خود را به عنوان بخشی از یک مراسم مذهبی بریدگی ایجاد نکنید. و از طرف دیگر دستور ختنه را داد که شامل بریدگی در پوست برای برداشتن پوست ختنه گاه است.

لاویان 19:28 هیچ گونه بریدگی روی سر خود ایجاد نکنند، لبه های ریش خود را نتراشند، و در گوشت خود هیچ قلمه ای ایجاد نکنند. در تضاد با پیدایش 17:11 آنها باید گوشت پوست ختنه گاه خود را ختنه کنند. این نشانه عهد بین ما خواهد بود.

مشاهده کنید که پیامبران دروغین چگونه خود تازیانه می زدند، اعمالی که هم در کاتولیک و هم در اسلام می توانیم پیدا کنیم.

اول پادشاهان 18:25 سپس ایلیا به انبیای بعل گفت: برای خود یک گاو انتخاب کنید… 27 ظهر، ایلیا آنها را مسخره کرد. 28 با صدای بلند فریاد زدند و طبق عادت خود با چاقو و نیزه بریدند تا خون بر آنها جاری شد. 29 و چون ظهر گذشت، تا زمان قربانی فریاد زدند، اما صدایی شنیده نشد، کسی جواب نداد و کسی گوش نداد.

بستن سر تا چند دهه پیش برای همه کشیشهای کاتولیک رایج بود، اما پرستش بتهایی با اشکال مختلف، مواد مختلف و نامهای مختلف هنوز رایج است. فرقی نمیکند که بتهای خود را چه نامی گذاشتهاند، آنها همچنان بت هستند: لاویان 26: 1 میگوید: ‘برای خود بتها یا مجسمههای حکاکی شده نسازی، و هیچ بنای مقدسی برپا نکن، و در زمین خود سنگهای رنگآمیزی برای پرستش آنها برپا نکن، زیرا من یهوه خدای تو هستم.’

عشق خدا.

حزقیال 33 نشان می دهد که خدا شریران را دوست دارد:

حزقیال 33:11 خداوند یهوه میگوید: ‘من زنده هستم، از مرگ شریر لذت نمیبرم، بلکه شریر از راه خود برگشته و زنده میماند. برگرد، از راه های پلید خود برگرد. ای خاندان اسرائیل چرا خواهید مرد؟

اما مزمور 5 نشان می دهد که خدا از شریر متنفر است:

مزامیر 5:4 زیرا تو خدایی نیستی که از شرارت خشنود می شوی. هیچ شخص شروری در نزدیکی شما ساکن نخواهد شد. 5 احمقها در مقابل چشمان شما نمی ایستند. شما از همه گناهکاران بیزارید. 6 دروغگویان را هلاک خواهی کرد. خداوند از مرد خونخوار و فریبکار متنفر خواهد بود.

مجازات اعدام برای قاتلان:

در پیدایش 4:15، خدا با محافظت از قاتل، با چشم در برابر چشم و زندگی در برابر یک زندگی مخالف است. قابیل.

پیدایش 4:15 اما خداوند به قابیل گفت: ‘هر که تو را بکشد هفت برابر مجازات خواهد شد.’ سپس خداوند علامتی بر قابیل گذاشت تا کسی که او را پیدا کند او را نکشد.

اما در اعداد 35:33 خداوند برای قاتلی مانند قابیل حکم اعدام صادر می کند:

اعداد 35:33 زمینی را که در آن هستید نجس نکنید، زیرا خون زمین را نجس میکند و با خونی که بر آن ریخته میشود هیچ تسکینی برای زمین نمیتوان کرد، مگر با خون کسی که آن را ریخت.

همچنین اشتباه است اگر اعتماد کنیم که پیامهای انجیلهای به اصطلاح ‘آخرین’ واقعاً ‘انجیلهای ممنوع شده توسط روم’ هستند. بهترین دلیل این است که همان تعصبات نادرست هم در کتاب مقدس و هم در این اناجیل آخرالزمان یافت می شود، برای مثال:

به عنوان توهین به یهودیانی که به دلیل احترام به قانونی که آنها را از خوردن گوشت خوک منع می کرد، کشته شدند. در عهد جدید دروغین، مصرف گوشت خوک مجاز است (متی 15:11، اول تیموتائوس 4:2-6):

متی 15:11 میگوید: ‘آنچه که به دهان میرود انسان را نجس نمیکند، بلکه آنچه از دهان بیرون میآید انسان را نجس میکند.’

شما همان پیام را در یکی از اناجیل که در کتاب مقدس نیست خواهید یافت:

انجیل توماس 14: هنگامی که وارد هر کشوری می شوید و در حومه آن سفر می کنید، اگر مورد استقبال قرار گرفتید، هر چه به شما پیشنهاد می شود بخورید. آنچه به دهانت می رود تو را نجس نمی کند، اما آنچه از دهانت بیرون می آید تو را نجس می کند.

این آیات کتاب مقدس نیز همان چیزی است که متی 15:11 نشان می دهد.

رومیان 14:14 من می دانم و در خداوند عیسی متقاعد شده ام که هیچ چیز به خودی خود نجس نیست. اما برای کسی که چیزی را نجس میداند، برای او نجس است.

تیطس 1: 15 برای پاکان همه چیز پاک است، اما برای آنها که نجس و بی ایمان هستند هیچ چیز پاک نیست. اما هم ذهن و هم وجدان آنها آلوده است.

همه چیز وحشتناک است زیرا روم با حیله گری یک مار عمل کرد، فریب در مکاشفه های واقعی مانند هشدار علیه تجرد گنجانده شده است:

اول تیموتائوس 4: 2 به دلیل ریاکاری دروغگویان که وجدان خود را با آهن سوزان داغ کرده اند، 3 ازدواج را منع می کنند و مردم را به پرهیز از غذاهایی که خدا آفریده است برای کسانی که ایمان دارند و حقیقت را می شناسند با شکرگزاری آفریده است. 4زیرا هر چیزی که خدا آفریده نیکو است و هیچ چیز را رد نمیشود اگر با شکرگزاری پذیرفته شود، 5 زیرا با کلام خدا و دعا تقدیس میشود.

ببینید آنهایی که با وجود شکنجه شدن توسط شاه آنتیوخوس چهارم اپیفانس، پادشاه زئوس پرست، از خوردن گوشت خوک خودداری کردند، به چه اعتقاد داشتند. ببینید چگونه الازار سالخورده به همراه هفت برادر و مادرشان به دلیل امتناع از خوردن گوشت خوک توسط آنتیوخوس پادشاه یونان به قتل رسیدند. آیا خدا به اندازه کافی ظالم بود که قانونی را که خودش وضع کرده بود که به موجب آن آن یهودیان وفادار جان خود را با ایمان تقدیم می کردند تا از طریق آن قربانی زندگی ابدی را دریافت کنند، لغو کرد؟ کسانی که آن شریعت را لغو کردند، نه عیسی بودند و نه شاگردان او. آنها رومی هایی بودند که خدایان یکسانی با یونانیان داشتند:
مشتری (زئوس)
کوپید (اروس)،
مینروا (آتنا)،
نپتون (پوزیدون)،
رومی ها و یونانی ها هر دو از گوشت خوک و غذاهای دریایی لذت می بردند، اما یهودیان وفادار این غذاها را رد می کردند.

بیایید در مورد پادشاهی که زئوس را می پرستید صحبت کنیم:

آنتیوخوس چهارم اپیفانس از سال 175 قبل از میلاد تا زمان مرگش در سال 164 قبل از میلاد پادشاه امپراتوری سلوکیان بود. نام او در یونان باستان Αντίοχος Επιφανής به معنای ‘خدای آشکار’ بود.

دوم مکابیان 6: 1 پس از مدتی پادشاه بزرگی را از آتن فرستاد تا یهودیان را وادار کند تا قوانین نیاکان خود را زیر پا بگذارند و به گونهای زندگی کنند که برخلاف قوانین خدا باشد، 2 تا معبد اورشلیم را هتک حرمت کرده و آن را به زئوس المپیاد تقدیم کند و معبد را که زئوس در کوه ژری درخواست کرده بود، وقف کند.

دوم مکابیان 6:18 آنها می خواستند العازار، یکی از معلمان اعظم شریعت، مردی کهنسال و ظاهری نجیب را مجبور کنند با دهان باز کردن گوشت خوک بخورد. 19 اما او مرگ شرافتمندانه را بر زندگی ناپسند ترجیح داد و با کمال میل به محل اعدام رفت.

2 مکابیان 7:1 هفت برادر و مادرشان دستگیر شدند. پادشاه می خواست با ضرب و شتم تازیانه و گاو آنها را مجبور به خوردن گوشت خوک کند که قانوناً آن را ممنوع کرده بود. 2 یکی از آنها به نیابت از همه برادران صحبت کرد و گفت: ‘چه میخواهید با سؤال کردن از ما بدانید؟ ما به جای زیر پا گذاشتن قوانین اجدادمان حاضریم بمیریم.’

دوم مکابیان 7:6 ‘خداوند خداوند ناظر است و بر ما دلسوزی دارد. این همان چیزی است که موسی در سرود خود هنگامی که مردم را به خاطر بی وفایی آنها سرزنش کرد چنین گفت: ‘خداوند بر بندگان خود رحم خواهد کرد. 7 پس اولی مرد. سپس دومی را نزد جلاد بردند و بعد از اینکه پوست سرش را زدند از او پرسیدند چیزی می خوری تا بدنت تکه تکه نشود؟

۸ او به زبان مادری خود پاسخ داد: ‘نه!’

پس او نیز مورد عذاب قرار گرفت. 9اما در حالی که نفسهای آخر خود را می کشید گفت:

تو ای جنایتکار، زندگی کنونی ما را بگیر. اما خدا ما را که برای قوانین او مردیم را به زندگی ابدی زنده خواهد کرد.

آواز موسی سرود عشق به دوستان و نفرت از دشمنان است. سرود بخشش برای دشمنان دوستان خدا نیست. معلوم می شود که سرنخی در مکاشفه وجود دارد که نشان می دهد عیسی همان پیام را دارد و بنابراین او عشق به دشمنان را موعظه نکرده است.

مکاشفه 15:3 و سرود موسی بنده خدا و سرود بره را می سرایند و می گویند: ‘ای خداوند، خدای قادر مطلق، اعمال تو بزرگ و شگفت انگیز است. ای پادشاه مقدسین راههای تو عادلانه و راستین است. ای خداوند چه کسی از تو نمی ترسد و نام تو را جلال نمی دهد؟

همانطور که می بینید، با وجود شکنجه های وحشتناکی که در نهایت باعث مرگ آنها شد، آنها ترجیح دادند بمیرند تا خدای خود را ناکام نگذارند.

حالا به این جزئیات توجه کنید:

دوم مکابیان 6:21 کسانی که در جشنی که قانوناً آن را ممنوع کرده بودند، ریاست می کردند و مدتی بود که آن مرد را می شناختند، او را کناری گرفتند و به او توصیه کردند که گوشتی که خودش آماده کرده و حلال است برای او بیاورد و وانمود کند که گوشت قربانی را همانطور که پادشاه دستور داده بود می خورد. 22 به این ترتیب او از مرگ اجتناب می کرد و آنها به دلیل دوستی قبلی که با او داشتند، با او مهربانانه رفتار می کردند. 23 امّا الازار، که به نحوی عمل میکرد که در خور سن خود، پیری ارجمند و موهای سفیدش بود، که نشان زحمات و تمایز او بود، شیوهای که شایسته رفتار بیعیب او از کودکی، و به ویژه شایسته شریعت مقدسی بود که خدا وضع کرده بود، بر این اساس پاسخ داد: ‘زندگی مرا فوراً بگیر! 24 در سن من سزاوار تظاهر نیست، نمی خواهم بسیاری از جوانان باور کنند که من الازار در نود سالگی دین بیگانه را پذیرفتم، 25 و به دلیل ریاکاری و عمر کوتاه و کوتاهم باید به واسطه من در گمراهی بیفتند. با این کار پیری خود را رسوا و رسوا می کنم. 26 بعلاوه، حتی اگر اکنون از مجازات مردم بگریزم، نه زنده و نه مرده نمیتوانم از دست خداوند متعال فرار کنم. 27 پس من شجاعانه از این زندگی میروم تا شایستگی پیری خود را ثابت کنم، 28 و مردان جوان را سرمشقی نجیب میگذارم تا ثابت کنم که برای احکام ارجمند و مقدس ما شجاعانه جان خود را از دست خواهم داد.’

یونانیان باید با کسانی که تحت شکنجه پذیرفتند گوشت خوک بخورند، ‘رحمت کنند’، اما وفاداران بدون توجه به شرایط نمیخواستند در برابر خدای خود گناه کنند. به نظر می رسد این پیام در قرآن با سیاست پادشاه آنتیوخوس چهارم اپیفانس دوستی دارد: ‘اگر شما را شکنجه کنم، باید با خوردن گوشت خوک موافقت کنید، باید رحمت مرا بپذیرید و من از شکنجه شما دست بردارم. اگر خدایتان شما را نهی کرد، فرموده است که اگر شما را شکنجه کردم و مجبور شدید گوشت خوک بخورید، می توانید این کار را انجام دهید و این کار گناهی نیست.

قرآن در آیات متعددی خوردن گوشت خوک را به صراحت منع کرده است. یکی از روشن ترین آنها سوره 2 آیه 173 است که می فرماید:

او فقط گوشت مرده و خون و گوشت خوک و آنچه را که به نام غیر خدا قربانی شده است برای شما حرام کرده است. ولى هر كه بدون رغبت و افراط به آن مجبور شود گناهى مرتكب نمى شود. همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.’

(قرآن 2:173)

ChatGPT گفت:

شخصیت بحیرا در داستان محمد شخصیت جالبی است و مورد بحث و گمانه زنی قرار گرفته است. به گفته برخی منابع اسلامی، بحیره، راهبی مسیحی بود که اعتقاد بر این است که در جوانی با محمد ملاقات کرده است که تأثیری در تفکر مذهبی او بر جای گذاشته است. برخی روایات حاکی از آن است که بحیرا ممکن است با او در مورد جنبههایی از دین مسیحیت صحبت کرده باشد و تأثیر او ممکن است به ایدههایی که محمد بعدها در قرآن بسط داده کمک کرده باشد.

وجود بحیرا و ملاقات او با محمد در کودکی موضوعی بحث برانگیز و از نظر تاریخی دشوار است. هیچ مدرک مستقلی خارج از منابع اسلامی وجود ندارد که وجود یا ملاقات بحیرا با محمد را تأیید کند. هیچ سوابق مسیحی یا اسناد تاریخی معاصر زمان محمد وجود ندارد که از بحیرا به عنوان یک راهب مسیحی تأثیرگذار یاد کند. هیچ مدرک باستان شناسی نیز برای تأیید این موضوع یافت نشده است.

وجود بحیرا به عنوان یک راهب مسیحی و ملاقات او با محمد به طور مستقل در منابع تاریخی خارج از اسلام مستند نیست. منابع اسلامی این داستان را بیان می کنند، اما هیچ مدرک باستان شناسی یا اسناد تاریخی خارجی برای تأیید آن وجود ندارد. بنابراین، اگرچه شخصیت بحیرا در سنت اسلامی قابل توجه است، اما صحت داستان او همچنان یک سؤال بحث برانگیز و گمانه زنی است.

بنابراین من به ChatGPT چیزی شبیه به این گفتم:

‘اگر من نشان دهم که ادعای B، که توسط گروه 1 دفاع میشود، نادرست است، و سپس ببینم که گروه 2 نیز از ادعای B دفاع میکند، میتوانم هر دو گروه را بیاعتبار کنم.’

ChatGPT گفت:

نظر شما از این جهت معتبر است که اگر روایتی در ادیان مختلف تکرار شود و بتوان آن را در تأثیرات خارجی یا تاریخی (مانند روم) ردیابی کرد، میتواند سؤالاتی را در مورد صحت یا هدف پشت آن داستانها ایجاد کند.

گفتی:

در پاراگراف آخر شما موافقم، اما بسیاری از مردم مثلاً پیشگویی های اشعیا 7 را نمی دانند و فقط شنیده اند که ‘جبرئیل به مریم تولد عیسی را باکره اعلام کرد’، یعنی از این اختلافات اطلاعی ندارند، چیزی نمی دانند، اما معتقدند با هدایت اکثریت، توسط رسانه های جمعی و غیره. من فکر می کنم آنها می توانند انتخاب کنند که چه چیزی را باور کنند و چه چیزی را باور نکنند، اما باید از همه جزئیات مطلع شوند، سپس آنها بهتر تصمیم می گیرند، هدف من این است.

[منظورم را اینجا ببینید:

به این شباهت داستان ها توجه کنید:

کتاب مقدس – به متی 1:21 توجه ویژه داشته باشید ‘اینک باکره آبستن شده و پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهند گذاشت’ (که به معنی ‘خدا با ما’ است). در آن پیام میتوانید تلاش رومیها برای پیوند دادن اجباری این روایت به پیشگویی اشعیا را ببینید که هیچ ارتباطی با این واقعه فرضی الهی ندارد، که داستان را کاملاً بیاعتبار میکند.

متی 1:18 و تولد عیسی مسیح به این صورت بود: وقتی مادرش مریم به نامزدی یوسف درآمد، قبل از اینکه با هم جمع شوند، او از روح القدس باردار شد. ۱۹ شوهرش یوسف که مردی عادل بود و نمیخواست او را شرمنده کند، تصمیم گرفت پنهانی او را طلاق دهد. 20 در حالی که او در این فکر می کرد، اینک فرشته خداوند در خواب به او ظاهر شد و گفت: ‘یوسف، پسر داوود، نترس که مریم را به عنوان همسر خود به خانه ببری، زیرا آنچه در او آبستن شده از روح القدس است. ۲۱ او پسری به دنیا خواهد آورد و نام او را عیسی خواهی گذاشت، زیرا او قوم خود را از گناهانشان نجات خواهد داد.’ 22 همه اینها برای تحقق آنچه خداوند از طریق نبی گفته بود انجام شد:

متی 1:23 اینک، باکره آبستن خواهد شد و پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل (یعنی خدا با ما) خواهند گذاشت. 24سپس یوسف از خواب بیدار شد و همانطور که فرشته خداوند به او دستور داد عمل کرد و همسرش را گرفت. 25 اما او او را نشناخت تا اینکه اولین پسر خود را به دنیا آورد. و نام خود را عیسی نامید.

لوقا 1:26 در ماه ششم، جبرئیل فرشته از جانب خدا به ناصره، شهری در جلیل، فرستاده شد، 27 نزد باکره ای به نام مریم، که با یوسف، از نسل داوود پادشاه، ازدواج کرده بود. 28 فرشته نزد مریم آمد و به او گفت: ‘شاد باش ای که مورد لطف خدا هستی! خداوند با شماست!’

29 مریم از شنیدن این سخن متحیر شد و تعجب کرد که این سلام چه معنایی دارد. 30 اما فرشته به او گفت: ‘ای مریم نترس، زیرا خدا به تو لطف داشته است. ۳۱ باردار میشوی و پسری به دنیا میآوری و نام او را عیسی میگذاری. 32 پسرت بزرگ خواهد بود، پسر اعلی. یهوه خدا تخت جدش داود را به او خواهد داد. 33 او بر خاندان یعقوب تا ابد سلطنت خواهد کرد و سلطنت او پایان نخواهد یافت.’

34 مریم به فرشته گفت: ‘من شوهر ندارم. پس چطور ممکن است این اتفاق برای من بیفتد؟’ 35 فرشته در جواب او گفت: ‘روح القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال تو را احاطه خواهد کرد. بنابراین فرزندی که به دنیا خواهد آمد، قدوس خواهد بود، پسر خدا.’

قرآن:

قسمتی از قرآن در سوره 19 (مریم) که در مورد تولد عیسی باکره صحبت می کند:

سوره 19:16-22 (ترجمه تقریبی):

و در کتاب مریم آمده است، هنگامی که از خانواده خود به مکانی در شرق رفت. و بین خود و آنها پرده ای انداخت. سپس روح خود را به سوی او فرستادیم و به صورت مردی کامل به او رسید. گفت: اگر پرهیزگاری از تو به خدای رحمان پناه می برم. گفت: من فقط فرستاده ای از جانب پروردگارت هستم تا به تو فرزندی پاکیزه عطا کنم. گفت: چگونه پسری خواهم داشت در حالی که مردی به من دست نزده و زن ناپاک نیستم؟ گفت: ‘همینطور خواهد بود. پروردگارت گفت: این برای من آسان است. و تا آن را نشانه ای برای مردم و رحمتی از جانب خود قرار دهیم. پس او را حامله کرد و با او به مکانی خلوت رفت.

حالا ثابت می کنم که این داستان نادرست است:

طبق کتاب مقدس، عیسی از یک باکره متولد شد، اما این با متن پیشگویی در اشعیا 7 در تضاد است. اناجیل آخرالزمان، از جمله انجیل فیلیپ، نیز این ایده را تداوم می بخشد. با این حال، پیشگویی اشعیا به تولد حزقیا پادشاه اشاره دارد، نه عیسی. حزقیا از زنی به دنیا آمد که در زمان بیان نبوت باکره بود، نه پس از باردار شدن، و نبوت عمانوئیل توسط حزقیا محقق شد، نه عیسی. روم انجیل واقعی را پنهان می کرد و از متون آخرالزمان برای منحرف کردن و مشروعیت بخشیدن به دروغ های بزرگ استفاده می کرد. عیسی پیشگویی های اشعیا در مورد عمانوئیل را برآورده نکرد و کتاب مقدس معنای باکره را در اشعیا 7 به اشتباه تفسیر می کند.

اشعیا 7: 14-16: این قسمت از باکره ای نام می برد که پسری به نام عمانوئیل به دنیا می آورد که به معنای ‘خدا با ماست’. این پیشگویی به شاه آحاز داده شده است و اشاره به وضعیت سیاسی فوری، به ویژه نابودی سرزمین دو پادشاه آحاز (پکاه و رزین) دارد. این با زمینه تاریخی و جدول زمانی تولد حزقیا پادشاه همسو است، نه با عیسی.

نشان دادن ناهماهنگی روایت:

اشعیا 7: 14-16: ‘بنابراین خود خداوند به شما نشانه ای خواهد داد: اینک باکره آبستن شده و پسری خواهد آورد و نام او را عمانوئیل خواهد گذاشت. او باید کره و عسل بخورد، تا زمانی که بداند بدی را رد کند و خوب را انتخاب کند. زیرا قبل از اینکه کودک بداند که بدی را رد کند و نیکی را انتخاب کند، سرزمین دو پادشاهی که از آنها می ترسید رها خواهد شد.’

این قسمت از باکره ای نام می برد که پسری به نام عمانوئل به دنیا می آورد که به معنای ‘خدا با ماست’. این پیشگویی به شاه آحاز داده شده است و اشاره به وضعیت سیاسی فوری، به ویژه نابودی سرزمین دو پادشاه آحاز (پکاه و رزین) دارد. این با زمینه تاریخی و جدول زمانی تولد حزقیا پادشاه همسو است، نه با عیسی.

دوم پادشاهان 15: 29-30: ‘در ایام فکاه، پادشاه اسرائیل، تیگلاتفالسر، پادشاه آشور آمد و اییون، هابیلبیتماخه، یانوح، قادش، حصور، جلعاد، جلیل و تمامی سرزمین نفتالی را گرفت و آنها را به اسیری به آشور برد. هوشع پسر الهه علیه فکاه بن رملیا توطئه کرد و به او حمله کرد و او را کشت. او در سال بیستم یوتام پسر عزیا جانشین او شد.’

این داستان سقوط پکا و رزین را توصیف می کند و پیشگویی اشعیا در مورد ویران شدن سرزمین دو پادشاه را قبل از اینکه کودک (حزقیا) یاد بگیرد که بدی را رد کند و خیر را انتخاب کند، محقق می شود.

دوم پادشاهان 18:4-7 او مکانهای بلند را برداشت، ستونهای مقدس را شکست، تیرهای خاکستر را برید و مار برنزی را که موسی ساخته بود، تکه تکه کرد، تا آن زمان بنی اسرائیل برای آن بخور می سوزاندند. نامش را نهوشتان گذاشت. او به یهوه خدای اسرائیل توکل کرد. در میان پادشاهان یهودا قبل یا بعد از او هیچکس مانند او نبود. زیرا او از خداوند پیروی کرد و از او دور نشد، بلکه احکامی را که خداوند به موسی فرمود، نگاه داشت. خداوند با او بود و هر جا که میرفت موفق میشد. او بر پادشاه آشور قیام کرد و به او خدمت نکرد.

این اصلاحات حزقیا و وفاداری او به خدا را برجسته میکند و نشان میدهد که ‘خدا با او بود’ و نام عمانوئیل را در متن حزقیا برآورده میکند.

اشعیا 7:21-22 و دوم پادشاهان 19:29-31: ‘و در آن روز واقع خواهد شد که مردی یک گاو و دو گوسفند را برمیخیزد. و او به خاطر شیر فراوان آنها کره خواهد خورد. همانا کسی که در زمین باقی بماند کره و عسل بخورد.’ / ‘و این برای تو نشانه ای خواهد بود ای حزقیا: امسال از آنچه از خود می روید بخوری و در سال دوم آنچه از خود می روید. و در سال سوم بکارید و درو کنید و تاکستان بکارید و از میوه آنها بخورید. و بازماندگان خاندان یهودا که باقی مانده اند، دوباره به پایین ریشه خواهند زد و به سمت بالا میوه خواهند داد. زیرا باقیمانده از اورشلیم بیرون خواهد رفت و بازمانده از کوه صهیون. غیرت یهوه صبایوت این را انجام خواهد داد.’

هر دو قسمت از فراوانی و رفاه در زمین صحبت می کنند که با سلطنت حزقیا مرتبط است و این تفسیر را تأیید می کند که پیشگویی در اشعیا به حزقیا اشاره دارد.

دوم پادشاهان 19:35-37: ‘و در آن شب واقع شد که فرشته خداوند بیرون آمد و صد و هشتاد و پنج هزار نفر را در اردوگاه آشوریان زد. و چون صبح برخاستند، اینک همه اجساد مرده بودند. سپس سناخریب پادشاه آشور رفت و به نینوا بازگشت و در آنجا اقامت گزید. و در حالی که در خانه خدای خود نیسروخ عبادت میکرد، پسرانش ادراملِک و شارعزر او را با شمشیر زدند و او به سرزمین آرارات گریخت. و پسرش اسرحدون به جای او سلطنت کرد.’

این شکست معجزه آسای آشوریان را که توسط اشعیا پیشگویی شده بود توصیف می کند و نشان دهنده مداخله و حمایت خدا از حزقیا است و بیشتر نشان می دهد که پیشگویی عمانوئیل به حزقیا اشاره دارد.

]
این دروغها فقط تعداد کمی هستند، دروغهای بسیار بیشتری در کتاب مقدس وجود دارد، کتاب مقدس دارای حقایقی است مانند اینکه عادلان و شریر از یکدیگر متنفرند (امثال 29:27، امثال 17:15، امثال 16:4)، اما به طور کلی سزاوار اعتبار نیست، زیرا محتوای آن، زمانی که در شوراهای روم تصمیمگیری میشد، از دست سیاهان عبور کرد.

«
«دینی که از آن دفاع میکنم عدالت نام دارد. █

وقتی که او (زن) مرا پیدا کند، من هم او را پیدا خواهم کرد و او (زن) به سخنان من ایمان خواهد آورد
امپراتوری روم با اختراع ادیان به بشریت خیانت کرده است تا آن را تحت سلطه خود درآورد. همه ادیان نهادینه شده باطل هستند. تمام کتب مقدس آن ادیان حاوی تقلب است. با این حال، پیام هایی وجود دارد که منطقی هستند. و موارد دیگری گم شده اند که می توان از پیام های مشروع عدالت استنباط کرد. دانیال 12: 1-13 – ‘شاهزاده ای که برای عدالت مبارزه می کند، برای دریافت برکت خدا قیام خواهد کرد.’ امثال 18:22 — ‘زن نعمتی است که خدا به مرد می دهد.’ لاویان 21:14 — ‘او باید با باکره ای که ایمان خود را دارد، ازدواج کند، زیرا او از قوم خود است، که وقتی صالحان برخیزند آزاد خواهند شد.’
📚 دین نهادینه شده چیست؟ دین نهادینه شده زمانی است که یک باور معنوی به یک ساختار قدرت رسمی تبدیل می شود که برای کنترل مردم طراحی شده است. این یک جستجوی فردی برای حقیقت یا عدالت نیست و به سیستمی تبدیل می شود که سلسله مراتب انسانی بر آن تسلط دارد و در خدمت قدرت سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی است. آنچه عادلانه، واقعی یا واقعی است دیگر اهمیتی ندارد. تنها چیزی که مهم است اطاعت است. یک دین نهادینه شده شامل: کلیساها، کنیسه ها، مساجد، معابد است. رهبران مذهبی قدرتمند (کشیشان، کشیشان، خاخام ها، امامان، پاپ ها و غیره). متون مقدس ‘رسمی’ دستکاری و تقلبی. جزماتی که نمی توان آنها را زیر سوال برد. قوانینی که بر زندگی شخصی افراد تحمیل می شود. مناسک و مناسک اجباری به منظور ‘تعلق’. این گونه بود که امپراتوری روم و بعدها امپراتوری های دیگر از ایمان برای تحت سلطه خود درآوردن مردم استفاده کردند. آنها مقدس را به تجارت تبدیل کردند. و حقیقت به بدعت. اگر هنوز بر این باورید که اطاعت از دین همان ایمان داشتن است، به شما دروغ گفته اند. اگر هنوز به کتاب های آنها اعتماد دارید، به همان افرادی که عدالت را به صلیب کشیدند اعتماد دارید. این نیست که خدا در معابدش صحبت می کند. رم است. و روم هرگز از سخن گفتن دست برنداشت. بیدار شو کسی که به دنبال عدالت است نیازی به اجازه ندارد. نه یک موسسه.

او مرا پیدا خواهد کرد، زن باکره به من ایمان خواهد آورد。
( – – )
این همان گندمی است که در کتاب مقدس، علفهای هرز رومی را نابود میکند:
مکاشفه ۱۹:۱۱
سپس دیدم که آسمان گشوده شد، و اینک اسبی سفید، و کسی که بر آن سوار بود ‘امین و راستگو’ نام داشت و با عدالت داوری کرده و جنگ میکند.
مکاشفه ۱۹:۱۹
و دیدم که آن وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان گرد هم آمدهاند تا با کسی که بر اسب نشسته و لشکر او بجنگند.
مزمور ۲:۲-۴
‘پادشاهان زمین به پا خاستند، و فرمانروایان متحد شدند علیه خداوند و مسیح او،
که گفتند: ‘بندهایشان را بگسلیم و طنابهایشان را از خود بیندازیم.’
او که در آسمانها نشسته است، خواهد خندید؛ خداوند آنها را مسخره خواهد کرد.’
حال، کمی منطق ساده: اگر سوارکار برای عدالت میجنگد، اما وحش و پادشاهان زمین علیه او میجنگند، پس وحش و پادشاهان زمین ضد عدالت هستند. بنابراین، آنها نماد فریب دینهای دروغینی هستند که با آنها حکومت میکنند.
فاحشه بزرگ بابل، یعنی کلیسای دروغینی که توسط روم ساخته شده است، خود را ‘همسر مسیح مسحشده خداوند’ نامیده است. اما پیامبران دروغین این سازمان که بتها را میفروشند و کلمات چاپلوسانه پخش میکنند، اهداف مسیح خداوند و مقدسین واقعی را به اشتراک نمیگذارند، زیرا رهبران فاسد راه بتپرستی، تجرد یا قانونیسازی ازدواجهای ناپاک در ازای پول را برگزیدهاند. مقر مذهبی آنها پر از بتها است، از جمله کتابهای مقدس دروغین که در برابر آنها تعظیم میکنند:
اشعیا ۲:۸-۱۱
۸ سرزمین آنها پر از بتها است، و آنها در برابر کار دستان خود و آنچه انگشتانشان ساخته است، تعظیم میکنند.
۹ پس انسان تحقیر خواهد شد، و مردم پست خواهند شد؛ پس آنها را عفو نکن!
۱۰ به صخرهها برو، خود را در خاک پنهان کن، از حضور باشکوه خداوند و از جلال عظمت او بترس.
۱۱ غرور چشمان انسان فرو خواهد نشست، و تکبر مردان سرکوب خواهد شد؛ و فقط خداوند در آن روز سرافراز خواهد شد.
امثال ۱۹:۱۴
خانه و ثروت از پدران به ارث میرسد، اما یک زن خردمند از جانب خداوند است.
لاویان ۲۱:۱۴
کاهن خداوند نباید با بیوه، زن طلاقگرفته، زن ناپاک، یا زنی بدکاره ازدواج کند؛ او باید یک باکره از قوم خود را به همسری بگیرد.
مکاشفه ۱:۶
و ما را پادشاهان و کاهنان برای خدای خود گردانید؛ جلال و قدرت تا ابد از آن او باد.
اول قرنتیان ۱۱:۷
زن، جلال مرد است.

در مکاشفه این که وحش و پادشاهان زمین با سوار اسب سفید و لشکر او جنگ می کنند به چه معناست؟

معنی روشن است، رهبران جهان دست در دست پیامبران دروغین هستند که به دلایل روشنی از جمله مسیحیت، اسلام و غیره، اشاعه دهندگان ادیان دروغین حاکم در میان پادشاهی های زمین هستند. همانطور که پیداست، فریب بخشی از کتب مقدس دروغینی است که این همدستان با برچسب ‘کتاب مجاز ادیان’ از آن دفاع میکنند، اما تنها دینی که از آن دفاع میکنم عدالت است، از حق نیکان در فریب نیرنگهای دینی دفاع میکنم.

مکاشفه 19:19 آنگاه وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان را دیدم که دور هم جمع شده بودند تا با سوار بر اسب و لشکر او جنگ کنند.

این داستان من است:

خوزه، جوانی که در تعالیم کاتولیک پرورش یافته بود، مجموعهای از وقایع را تجربه کرد که با روابط پیچیده و دستکاریها مشخص میشدند. در 19 سالگی با مونیکا، زنی مالک و حسود، رابطه برقرار کرد. اگرچه خوزه احساس می کرد که باید به این رابطه پایان دهد، اما تربیت مذهبی او باعث شد که سعی کند او را با عشق تغییر دهد. با این حال، حسادت مونیکا به ویژه نسبت به ساندرا، یکی از همکلاسی هایش که در حال پیشرفت بر روی خوزه بود، تشدید شد.

ساندرا در سال 1995 با تماس های تلفنی ناشناس شروع به آزار و اذیت او کرد که در آن او با صفحه کلید صدا می کرد و تلفن را قطع کرد.

در یکی از آن مواقع، پس از اینکه خوزه در آخرین تماس با عصبانیت پرسید: ‘تو کی هستی؟’ او در یکی از آن موقعیتها، فاش کرد که او همان کسی است که تماس میگیرد. در آن زمان، مونیکا که به ساندرا وسواس داشت، خوزه را تهدید کرد که به ساندرا آسیب میرساند و این باعث شد خوزه از ساندرا محافظت کند و رابطهاش با مونیکا را علیرغم میلش به پایان دادن، ادامه دهد.

سرانجام در سال 1996 خوزه از مونیکا جدا شد و تصمیم گرفت به ساندرا نزدیک شود که در ابتدا به او علاقه نشان داده بود. وقتی ژوزه سعی کرد در مورد احساساتش با او صحبت کند، ساندرا به او اجازه توضیح نداد، با کلمات توهین آمیز با او رفتار کرد و او دلیل را متوجه نشد. خوزه تصمیم گرفت از خود فاصله بگیرد، اما در سال 1997 او معتقد بود که فرصت دارد با ساندرا صحبت کند، به این امید که او تغییر نگرش خود را توضیح دهد و بتواند احساساتی را که ساندرا سکوت کرده بود به اشتراک بگذارد. در روز تولدش در ماه جولای، همانطور که یک سال پیش وقتی هنوز دوست بودند وعده داده بود، با او تماس گرفت—چیزی که در سال ۱۹۹۶ نمیتوانست انجام دهد زیرا با مونیکا بود. در آن زمان، او معتقد بود که وعدهها هرگز نباید شکسته شوند (متی ۵:۳۴-۳۷)، اما اکنون درک میکند که برخی وعدهها و سوگندها را میتوان بازنگری کرد اگر به اشتباه داده شده باشند یا اگر شخص دیگر شایستگی آن را نداشته باشد. هنگامی که تبریکش را تمام کرد و داشت تماس را قطع میکرد، ساندرا با ناامیدی التماس کرد: ‘صبر کن، صبر کن، میتوانیم همدیگر را ببینیم؟’ این باعث شد او فکر کند که شاید ساندرا نظرش را تغییر داده و بالاخره دلیل تغییر رفتارش را توضیح خواهد داد، و این فرصت را به او میدهد که احساساتی را که تا آن لحظه در دل نگه داشته بود، بیان کند. با این حال، ساندرا هرگز به او پاسخهای روشنی نداد و با نگرشهای طفرهآمیز و معکوسکننده، فتنه را حفظ کرد.

در مواجهه با این نگرش، خوزه تصمیم گرفت دیگر به دنبال او نباشد. از آن زمان بود که مزاحمت های تلفنی مداوم شروع شد. تماس ها از همان الگوی سال 1995 پیروی کردند و این بار به خانه مادربزرگ پدری او، جایی که خوزه زندگی می کرد، هدایت شد. او متقاعد شده بود که این ساندرا است، زیرا خوزه اخیرا شماره خود را به ساندرا داده بود. این تماس ها مستمر، صبح، بعدازظهر، شب و صبح زود بود و ماه ها ادامه داشت. وقتی یکی از اعضای خانواده پاسخ داد، تلفن را قطع نکردند، اما وقتی خوزه پاسخ داد، صدای کلیک کلیدها قبل از قطع کردن شنیده میشد.

خوزه از عمه خود، صاحب خط تلفن، خواست تا ثبت تماس های دریافتی از شرکت تلفن را درخواست کند. او قصد داشت از این اطلاعات به عنوان مدرکی برای تماس با خانواده ساندرا استفاده کند و نگرانی خود را در مورد آنچه که او با این رفتار تلاش می کرد به دست آورد، ابراز کند. با این حال، عمه او بحث او را کم اهمیت جلوه داد و از کمک خودداری کرد. عجیب این بود که هیچ کس در خانه، نه عمه و نه مادربزرگ پدریاش، از این واقعیت که این تماسها نیز در صبح زود رخ داده بود، خشمگین نبودند و آنها به خود زحمت ندادند که چگونه جلوی آنها را بگیرند یا شخص مسئول را شناسایی کنند.

این ماجرا ظاهری عجیب داشت، گویی شکنجهای سازمانیافته بود. حتی زمانی که خوسه از عمهاش خواست شبها کابل تلفن را جدا کند تا بتواند بخوابد، او امتناع کرد و استدلال کرد که یکی از پسرانش که در ایتالیا زندگی میکند، ممکن است هر لحظه تماس بگیرد (با توجه به تفاوت زمانی شش ساعته بین دو کشور). چیزی که این وضعیت را حتی عجیبتر میکرد، وسواس مونیکا نسبت به ساندرا بود، در حالی که آنها حتی یکدیگر را نمیشناختند. مونیکا در موسسهای که خوسه و ساندرا ثبت نام کرده بودند، تحصیل نمیکرد، اما از زمانی که پوشهای حاوی یک پروژه گروهی از خوسه را برداشت، شروع به حسادت به ساندرا کرد. در آن پوشه نام دو زن، از جمله ساندرا، نوشته شده بود، اما به دلایلی نامعلوم، مونیکا فقط روی نام ساندرا تمرکز کرد.

اگرچه خوزه در ابتدا تماس های تلفنی ساندرا را نادیده می گرفت، اما به مرور زمان او را تسلیم کرد و دوباره با ساندرا تماس گرفت، تحت تأثیر آموزه های کتاب مقدس که توصیه می کرد برای کسانی که او را آزار می دادند دعا کند. با این حال، ساندرا او را از نظر عاطفی دستکاری کرد و به طور متناوب بین توهین و درخواست از او برای ادامه یافتن او استفاده کرد. پس از ماه ها از این چرخه، خوزه متوجه شد که همه اینها یک تله است. ساندرا به دروغ او را به آزار و اذیت جنسی متهم کرد و گویی این به اندازه کافی بد نبود، ساندرا چند تبهکار را فرستاد تا خوزه را کتک بزنند.

آن سهشنبه، ژوزه هیچ چیزی نمیدانست. اما در همان لحظه، ساندرا از قبل کمینی را که برایش ترتیب داده بود، آماده کرده بود.

چند روز قبل، ژوزه این وضعیت را برای دوستش یوهان تعریف کرده بود. یوهان نیز رفتارهای ساندرا را عجیب دانسته و حتی فکر کرده بود که شاید این رفتارها به دلیل طلسمی باشد که مونیکا انجام داده است.
آن شب، ژوزه به محله قدیمیاش که در سال ۱۹۹۵ در آن زندگی میکرد، رفت و در آنجا با یوهان ملاقات کرد. در میان گفتوگو، یوهان به ژوزه پیشنهاد داد که ساندرا را کاملاً فراموش کند و با هم به یک کلوب شبانه بروند و دختران جدیدی را بشناسند.
‘شاید دختری را پیدا کنی که باعث شود او را فراموش کنی.’
ژوزه این ایده را پسندید و هر دو سوار اتوبوسی شدند که به مرکز لیما میرفت.
مسیر اتوبوس از مقابل مؤسسه IDAT میگذشت. ژوزه ناگهان چیزی را به یاد آورد.
‘آه، راست میگویی! من شنبهها اینجا کلاس دارم و هنوز شهریه را پرداخت نکردهام!’
او این شهریه را از پولی که پس از فروش رایانهاش به دست آورده بود و همچنین از کار کوتاهمدتی که در یک انبار انجام داده بود، پرداخت میکرد. اما در آنجا، کارگران را روزی ۱۶ ساعت کار میکشیدند، درحالیکه فقط ۱۲ ساعت را ثبت میکردند. بدتر از آن، اگر کسی قبل از یک هفته استعفا میداد، هیچ حقوقی به او پرداخت نمیشد. به همین دلیل ژوزه مجبور به ترک آن کار شد.
ژوزه به یوهان رو کرد و گفت:
‘من اینجا شنبهها کلاس دارم. حالا که اینجاییم، بگذار شهریه را پرداخت کنم و بعد به کلوب شبانه برویم.’
اما به محض این که ژوزه از اتوبوس پیاده شد، صحنهای غیرمنتظره را دید. ساندرا در گوشه مؤسسه ایستاده بود!
با تعجب به یوهان گفت:
‘یوهان، نگاه کن! ساندرا آنجاست! باورم نمیشود! چه تصادفی! این همان دختری است که دربارهاش به تو گفتم، همان کسی که رفتار عجیبی دارد. اینجا منتظر باش، میخواهم از او بپرسم که آیا نامههایی را که برایش فرستادهام، دریافت کرده یا نه. میخواهم بفهمم چرا اینگونه رفتار میکند و علت تماسهای مداومش را بداند.’
یوهان منتظر ماند و ژوزه به سمت ساندرا رفت و از او پرسید:
‘ساندرا، نامههایم را خواندی؟ حالا میتوانی به من بگویی که چه اتفاقی افتاده است؟’
اما ژوزه هنوز صحبتش را تمام نکرده بود که ساندرا دستش را بلند کرد و با اشارهای نامحسوس علامتی داد.
و درست مثل اینکه همهچیز از قبل برنامهریزی شده بود، سه مرد از نقاط مختلف ظاهر شدند. یکی در وسط خیابان، یکی پشت سر ساندرا و دیگری پشت سر ژوزه!
مردی که پشت ساندرا بود، با لحنی خشن جلو آمد و گفت:
‘پس تو همان کسی هستی که دخترعمهام را اذیت میکنی؟’
ژوزه با حیرت پاسخ داد:
‘چی؟ من او را اذیت میکنم؟ برعکس، این اوست که مدام مرا تماس میگیرد! اگر نامهام را بخوانی، میبینی که فقط میخواستم پاسخی برای تماسهای عجیبش پیدا کنم!’
اما قبل از این که بتواند بیشتر توضیح دهد، مردی که پشت سرش بود، گردنش را گرفت و او را به زمین انداخت. سپس آن مرد و مردی که ادعا میکرد پسرعموی ساندرا است، شروع به لگد زدن به او کردند. مرد سوم نیز جیبهای ژوزه را گشت.
سه نفر علیه یک نفر که روی زمین افتاده بود!
خوشبختانه، یوهان وارد درگیری شد و به ژوزه فرصت داد تا از زمین بلند شود. اما مرد سوم شروع به برداشتن سنگ کرد و آنها را به سمت ژوزه و یوهان پرتاب کرد!
در همان لحظه، یک پلیس راهنمایی و رانندگی وارد شد و درگیری را متوقف کرد. او به ساندرا گفت:
‘اگر او تو را اذیت میکند، پس به طور رسمی شکایت کن.’
ساندرا با اضطراب از آنجا فرار کرد، چون میدانست که دروغش آشکار خواهد شد.
ژوزه، که از این خیانت شوکه شده بود، میخواست ساندرا را به خاطر آزارهایش گزارش دهد، اما چون هیچ مدرکی نداشت، این کار را نکرد. اما چیزی که او را بیش از همه حیرتزده کرد، حمله نبود، بلکه سؤالی بود که در ذهنش تکرار میشد:
‘ساندرا چطور میدانست که من اینجا خواهم بود؟’
چون او فقط شنبهها صبح به آن مؤسسه میرفت و حضور او در آن شب کاملاً تصادفی بود!
هرچه بیشتر به این راز فکر میکرد، احساس ترس بیشتری میکرد.
‘ساندرا یک دختر عادی نیست… شاید او یک جادوگر است و قدرتهایی فراطبیعی دارد!’

این وقایع اثر عمیقی بر خوزه گذاشت که به دنبال عدالت و افشای کسانی است که او را دستکاری کردند. علاوه بر این، او به دنبال از بین بردن توصیه های موجود در کتاب مقدس است، مانند: برای کسانی که به شما توهین می کنند دعا کنید، زیرا با پیروی از آن توصیه، در دام ساندرا افتاد.

شهادت خوزه

من، خوسه کارلوس گالیندو هینوستروزا، نویسندهٔ وبلاگهای زیر هستم: https://gabriels.work

و وبلاگهای دیگر.

من در پرو متولد شدم. این عکس متعلق به من است و در سال ۱۹۹۷ گرفته شده است. در آن زمان ۲۲ ساله بودم و درگیر توطئههای ساندرا الیزابت، همکلاسی سابقم در مؤسسه IDAT، بودم. در آن دوران، از رفتارهایش سردرگم بودم (او به روشی بسیار پیچیده و طولانی مرا آزار داد که توضیح آن در این تصویر ممکن نیست، اما در بخش پایینی این وبلاگ: و در این ویدیو:

آن را روایت کردهام). احتمال اینکه مونیکا نیوس، نامزد سابقم، به او جادو کرده باشد را رد نکردم.

هنگامی که به دنبال پاسخ در کتاب مقدس بودم، در متی ۵ خواندم:
‘برای کسانی که به شما توهین میکنند دعا کنید.’
در آن روزها، ساندرا به من توهین میکرد و همزمان میگفت که نمیداند چه اتفاقی برایش افتاده است، اینکه میخواهد همچنان دوست من باشد و باید مدام به او زنگ بزنم و دنبالش بروم. این روند پنج ماه طول کشید. به طور خلاصه، ساندرا وانمود میکرد که چیزی او را تسخیر کرده تا مرا در سردرگمی نگه دارد.
دروغهای کتاب مقدس باعث شد فکر کنم که افراد خوب ممکن است به دلیل یک روح شیطانی رفتار بدی داشته باشند. به همین دلیل، توصیه به دعا کردن برای او چندان غیرمنطقی به نظر نمیرسید، زیرا ساندرا ابتدا وانمود میکرد که دوست است، و من فریبش را خوردم.

دزدان اغلب از استراتژی تظاهر به نیت خوب استفاده میکنند:

برای دزدی از مغازهها، وانمود میکنند که مشتری هستند.
برای گرفتن عشر، تظاهر میکنند که کلام خدا را موعظه میکنند، اما در واقع، آموزههای روم را تبلیغ میکنند.
ساندرا الیزابت تظاهر کرد که دوست است، سپس تظاهر کرد که دوستی گرفتار مشکلات است و به کمک من نیاز دارد، اما همه اینها فقط برای بدنام کردن من و کمین گذاشتن با سه مجرم بود. احتمالاً این کار را از سر کینه انجام داد، زیرا یک سال قبل پیشنهادهایش را رد کرده بودم، چون عاشق مونیکا نیوس بودم و به او وفادار ماندم. اما مونیکا به وفاداری من اعتماد نداشت و تهدید کرد که ساندرا الیزابت را خواهد کشت. به همین دلیل، رابطهام را با مونیکا به آرامی و در طی هشت ماه به پایان رساندم تا او فکر نکند که دلیلش ساندرا بوده است.
اما ساندرا الیزابت چگونه جواب داد؟ با دروغ. او به دروغ مرا متهم به آزار جنسی کرد و با همین بهانه، سه مجرم را دستور داد که مرا بزنند، آن هم در برابر چشمان خودش.
تمام این ماجرا را در وبلاگم و در ویدیوهایم در یوتیوب شرح دادهام:

نمیخواهم دیگر انسانهای درستکار مثل من چنین تجربیات تلخی داشته باشند. به همین دلیل، این را نوشتم.
میدانم که این حقیقت ناعادلانی مانند ساندرا را ناراحت خواهد کرد، اما حقیقت مانند انجیل واقعی است و تنها به نفع افراد درستکار است.

شر خانواده خوزه بیشتر از ساندرا است:
شرارت خانواده خوزه از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود
خوزه با خیانتی ویرانگر از سوی خانواده خود مواجه شد. آنها نه تنها از کمک به او برای متوقف کردن آزار و اذیتهای ساندرا خودداری کردند، بلکه او را به دروغ به بیماری روانی متهم کردند. اعضای خانوادهاش از این اتهامات به عنوان بهانهای برای ربودن و شکنجهی او استفاده کردند و دو بار او را به مراکز بیماران روانی و بار سوم به یک بیمارستان فرستادند.
همه چیز از زمانی شروع شد که خوزه خروج ۲۰:۵ را خواند و تصمیم گرفت کاتولیک نباشد. از آن لحظه به بعد، او از آموزههای کلیسا خشمگین شد و به تنهایی علیه دکترینهای آن اعتراض کرد. همچنین به خانوادهاش توصیه کرد که دعا کردن به تصاویر را متوقف کنند. او به آنها گفت که برای یک دوستش (ساندرا) دعا میکند که به نظر میرسید جادو شده یا تسخیر شده باشد. خوزه به دلیل آزار و اذیتهای ساندرا تحت استرس شدیدی بود، اما خانوادهاش تحمل نکردند که او از آزادی دینی خود استفاده کند. در نتیجه، آنها زندگی حرفهای، سلامت و اعتبار او را نابود کردند و او را در مراکز بیماران روانی بستری کردند، جایی که به او داروهای آرامبخش تزریق شد.
آنها نه تنها او را برخلاف میلش بستری کردند، بلکه پس از آزادی، او را مجبور کردند که با تهدید به بستری شدن مجدد، همچنان داروهای روانپزشکی مصرف کند. خوزه برای رهایی از این وضعیت تلاش کرد و در دو سال آخر این بیعدالتی، پس از نابودی حرفهی برنامهنویسیاش، مجبور شد بدون دریافت حقوق در رستوران عمویی که به او خیانت کرده بود کار کند. در ۲۰۰۷، خوزه کشف کرد که این عمو بدون اطلاع او داروهای روانپزشکی را در غذای ناهارش میریزد. او به لطف یکی از کارکنان آشپزخانه به نام لیدیا توانست حقیقت را کشف کند.
بین ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۷، خوزه تقریباً ده سال از جوانی خود را به دلیل خیانت خانوادهاش از دست داد. با نگاهی به گذشته، او متوجه شد که اشتباه او این بود که برای رد کاتولیک بودن، از کتاب مقدس دفاع کرد، زیرا خانوادهاش هرگز به او اجازه ندادند که آن را بخواند. آنها این بیعدالتی را در حق او انجام دادند، زیرا میدانستند که او منابع مالی برای دفاع از خود ندارد.
وقتی او سرانجام از مصرف اجباری داروها آزاد شد، فکر کرد که اعضای خانوادهاش شروع به احترام گذاشتن به او کردهاند. حتی داییها و پسرعموهای مادریاش به او پیشنهاد کار دادند، اما سالها بعد، دوباره به او خیانت کردند و او را مجبور به استعفا کردند. این موضوع باعث شد که خوزه بفهمد که نباید هرگز آنها را میبخشید، زیرا نیتهای بدشان آشکار شد.
از آن لحظه، او تصمیم گرفت که دوباره کتاب مقدس را مطالعه کند و در ۲۰۰۷ شروع به کشف تناقضات آن کرد. کمکم متوجه شد که چرا خدا اجازه داده بود که خانوادهاش در جوانی او را از دفاع از کتاب مقدس منع کنند. او تناقضات کتاب مقدس را کشف کرد و شروع به افشای آنها در وبلاگهایش کرد، جایی که همچنین داستان ایمان و رنجهایی که از سوی ساندرا و به ویژه خانواده خودش متحمل شده بود را بازگو کرد.
به همین دلیل، در دسامبر ۲۰۱۸، مادرش با کمک پلیسهای فاسد و یک روانپزشک که یک گواهی جعلی صادر کرد، دوباره تلاش کرد او را برباید. آنها او را ‘یک اسکیزوفرنیک خطرناک’ توصیف کردند تا دوباره او را زندانی کنند، اما این نقشه شکست خورد زیرا او در خانه نبود. شاهدانی برای این حادثه وجود داشتند و خوزه، صداهایی را به عنوان مدرک در شکایت خود به مقامات پرو ارائه داد، اما شکایت او رد شد.
خانوادهاش کاملاً میدانستند که او دیوانه نیست: او یک شغل ثابت، یک فرزند و مادر فرزندش را برای مراقبت کردن داشت. با این حال، با وجود دانستن حقیقت، آنها تلاش کردند که او را با همان اتهامات قدیمی بربایند. مادرش و سایر بستگان متعصب کاتولیک او این اقدام را رهبری کردند. هرچند که وزارتخانه شکایت او را نادیده گرفت، خوزه در وبلاگهایش تمام این مدارک را منتشر کرد و نشان داد که شرارت خانوادهاش از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود.

در اینجا شواهدی از آدمرباییها با استفاده از تهمت خیانتکاران آورده شده است:
‘این مرد یک اسکیزوفرنیک است که به شدت نیاز به درمان روانپزشکی و مصرف دارو برای تمام عمر دارد.’

«
تعداد روزهای تصفیه: روز # 192 https://gabriels.work/wp-content/uploads/2026/08/idi02-the-intelligence-of-justice.pdf

اینجا ثابت می‌کنم که توانایی منطقی بالایی دارم، نتایج من را جدی بگیرید. https://ntiend.me/wp-content/uploads/2026/06/math21.pdf

If D+72=54 then D=-18
«کوپید همراه با دیگر خدایان بت پرست (فرشتگان سقوط کرده، به عذاب ابدی برای شورش خود علیه عدالت فرستاده شده اند) به جهنم محکوم می شود.

استناد به این عبارات به معنای دفاع از کل کتاب مقدس نیست. اگر اول یوحنا 5:19 می گوید که «»تمام جهان در قدرت شریر است»»، اما حاکمان به کتاب مقدس سوگند یاد می کنند، شیطان با آنها حکومت می کند. اگر شیطان با آنها حکومت می کند، تقلب نیز با آنها حکم می کند. بنابراین، کتاب مقدس حاوی برخی از آن تقلب است که در میان حقایق استتار شده است. با پیوند این حقایق می توان فریبکاری های آن را افشا کرد. افراد صالح باید این حقایق را بدانند تا اگر فریب دروغ های اضافه شده به کتاب مقدس یا سایر کتب مشابه را خوردند، بتوانند خود را از شر آنها رها کنند.

دانیال 12:7 و شنیدم که مردی که کتانی پوشیده بود، که بر آبهای رودخانه بود، دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان بلند کرد و به او که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که برای مدتی، زمانها و نیمی از زمان خواهد بود. و هنگامی که پراکندگی قدرت قوم مقدس انجام شود، همه این چیزها تحقق خواهد یافت.
با توجه به اینکه «شیطان» به معنای «تهمت زن» است، طبیعی است که انتظار داشته باشیم که شکنجه گران رومی، که دشمن مقدسین هستند، بعداً در مورد مقدسین و پیام های آنها شهادت دروغ داده باشند. بنابراین، آنها خودشان شیطان هستند، و نه موجودی نامحسوس که وارد و خارج می شود، همانطور که دقیقاً با آیاتی مانند لوقا 22: 3 («سپس شیطان به یهودا وارد شد…»)، مرقس 5: 12-13 (شیاطین وارد خوک ها می شوند) و یوحنا 13:27 («بعد از او، شیطان وارد شد» به این باور رسیدیم.

هدف من این است: کمک به افراد صالح که قدرت خود را با باور به دروغ های فریبکارانی که پیام اصلی را جعل کرده اند، هدر ندهند، پیامی که هرگز از کسی نمی خواست در برابر چیزی زانو بزند یا برای چیزی که همیشه قابل مشاهده بود دعا کند.

تصادفی نیست که در این تصویر که توسط کلیسای روم تبلیغ می شود، کوپید در کنار دیگر خدایان بت پرست ظاهر می شود. آنها نام مقدسین واقعی را به این خدایان دروغین داده اند، اما ببینید این مردان چگونه لباس می پوشند و موهای خود را چگونه بلند می کنند. همه اینها در تضاد با وفاداری به قوانین خدا است، زیرا این نشانه طغیان است، نشانه فرشتگان یاغی (تثنیه 22:5).

مار، شیطان یا شیطان (تهمت زن) در جهنم (اشعیا 66:24، مرقس 9:44). متی 25:41: «»سپس به کسانی که در سمت چپ هستند خواهند گفت: «»از من دور شوید، ای نفرین شده، به آتش ابدی که برای شیطان و فرشتگان او آماده شده است.»» جهنم: آتش ابدی که برای مار و فرشتگان او آماده شده است (مکاشفه 12: 7-12)، به دلیل اینکه حقایق را با قرآن و بدعت ها برای داشتن کتاب مقدس خلق کرده اند، برای داشتن کتاب مقدس، بدعت ها و بدعت ها را ایجاد کرده اند. انجیل هایی که آنها را آخرالزمان می نامیدند، تا به دروغ های موجود در کتب مقدس دروغین اعتبار بخشند، همه در طغیان علیه عدالت.

کتاب خنوخ 95:6: «»وای بر شما ای شاهدان دروغین، و بر آنانی که بهای بی عدالتی را متحمل می شوند، زیرا شما ناگهان هلاک خواهید شد.»» کتاب خنوخ 95:7: «وای بر شما ای ستمکاران که عادلان را آزار می‌دهید، زیرا خود شما به‌سبب آن بی‌عدالتی تسلیم و جفا خواهید شد، و سنگینی بار شما بر دوش شما خواهد افتاد.» امثال 11: 8: «»عادل از مصیبت رهایی می یابد و عادل به جای او وارد می شود.»» امثال 16: 4: «»خداوند همه چیز را برای خود آفریده است، حتی شریران را برای روز بد.»»

کتاب خنوخ 94:10: «ای ستمکاران، به شما می‌گویم که آن‌که شما را آفرید، شما را برانداز خواهد کرد. خداوند به هلاکت شما رحم نخواهد کرد، اما خداوند از هلاکت شما خوشحال خواهد شد.» شیطان و فرشتگانش در جهنم: مرگ دوم. آنها سزاوار این هستند که علیه مسیح و شاگردان وفادارش دروغ بگویند و آنها را متهم کنند که نویسندگان کفرگویی های روم در کتاب مقدس هستند، مانند عشق آنها به شیطان (دشمن).

اشعیا 66:24: «آنها بیرون خواهند رفت و لاشه مردانی را که بر من تجاوز کرده اند، خواهند دید. زیرا کرم آنها نخواهد مرد و آتش آنها خاموش نخواهد شد. و برای همه مردم مکروه خواهند بود.» مرقس 9:44: «»جایی که کرم آنها نمی میرد و آتش خاموش نمی شود.»» مکاشفه 20:14: «و مرگ و هادس به دریاچه آتش افکنده شد. این دومین مرگ است، دریاچه آتش.»

پیامبر دروغین: ‘بت‌پرستی: جایی که ایمانت با طرح تجاری من تلاقی می‌کند.’

کلام شیطان: «کسی که نسبت به محبت به دشمن شک می‌کند، مورد لطف شیطان قرار می‌گیرد، اما کسی که پیام من را کورکورانه قبول کند دوست خدا… و دوست من است.»

خودآزاری: کسی که خون را دوست دارد بره نیست، بلکه یک شکارچی در لباس مبدل است. بره علف را ترجیح می‌دهد؛ گرگ به دنبال قربانی است. حتی اگر گرگ لباس بره بپوشد، نمی‌تواند تشنگی‌اش به خون بی‌گناه را پنهان کند.

گرگ‌ها از عبارات کتاب مقدس برای پنهان شدن از عدالت استفاده می‌کنند: اینجا یکی‌یکی آن‌ها را افشا می‌کنیم.

کلمه شیطان: ‘خوشا به حال کسانی که عشق زناشویی را خوار می‌شمارند و از زانو زدن زیر فروغ چهره من لذت می‌برند.’

خداوند شرور را دشمن دارد، حتی اگر حقیقت را نادیده بگیرد، چون شر از دلش زاده می‌شود.

کلام شیطان: ‘میں تمہیں سچ بتاتا ہوں، میری کلیسیا کے انکویزٹرز نے جس سے گھر، والدین، بھائی بہن، بیوی یا بچے چھینے ہیں، وہ زیادہ نہیں پائے گا… وہ بھی دھوکے میں، کیونکہ حقیقی وراثت پہلے ہی میرے سلطنت کے نام پر لوٹی جا چکی ہے۔’

گرگ می‌خواهد که درستکار بگوید او هم بد است… تا بتواند بدون فاش شدن در میان آن‌ها به خوردن ادامه دهد.

کلام زئوس/شیطان: «فکر می‌کنی کشیشان من ازدواج‌ها را برای پیوند دادن روح‌ها برکت می‌دهند؟ نه. آنها این کار را برای بافتن شبکه‌ای که در آن کودکانی که نمی‌خواهند به دنیا بیایند بیفتند، انجام می‌دهند.»

ریاکار مرگ جنایتکاران را غمگین می‌شود اما هرگز مرگ قربانیانشان را نه.

ドグマという迷宮から抜け出すための出口、そして永遠に閉じ込められないように、そこから出ていく義なる人々。 https://purifying-the-message.blogspot.com/2026/07/blog-post_447.html
Kijk naar de relatie tussen de door Rome gecanoniseerde uitspraak en het beeld van de zon: Ik ben het «licht van de wereld». «Ik ben de zon». https://ellameencontrara.com/2026/08/24/kijk-naar-de-relatie-tussen-de-door-rome-gecanoniseerde-uitspraak-en-het-beeld-van-de-zon-ik-ben-het-licht-van-de-wereld-ik-ben-de-zon/
شیطان اعتراف کرد: «نیامده‌ام تا درستکاران را فراخوانم و به آنان کمک کنم، بلکه آمده‌ام تا آنان را وادارم باور کنند که بدان می‌توانند با آنان نیک رفتار کنند اگر نخست آنان با بدان نیک رفتار کنند.» بت بندگی نمی‌آورد. این کسانی هستند که پرستشش را آموزش می‌دهند. کلید درک همه چیز.»


«Kekuasaan yang tidak adil lebih membenci kata-kata yang adil daripada pedang. Apakah Anda pernah berpikir tentang ini? Nabi palsu: ‘Tuhanmu mendengarkan secara gratis, tapi aku tidak bisa mendapat untung dari itu—jadi ini patung untukmu’.

Nubuat-nubuat Yesaya yang Menantang Islam dan Kekristenan. //134

Pintu keluar dari labirin dogma dan orang-orang adil yang keluar agar tidak terjebak selamanya. //330

Saya seorang henoteis – Saya percaya bahwa ada banyak dewa, tetapi saya hanya menyembah Tuhan Yang Mahatinggi. Benda atau makhluk perantara agar Tuhan Yang Mahatinggi mendengar permohonan saya tidak diperlukan. //913

Gabriel melawan Zeus dan kekuatan kerumunannya. //345

Daniel 12:1: ‘Pada waktu itu Mikhael, pemimpin besar itu, akan bangkit… Akan ada masa kesesakan yang belum pernah terjadi sejak adanya bangsa-bangsa… Tetapi pada waktu itu umatmu akan diselamatkan, yaitu setiap orang yang didapati namanya tertulis di dalam kitab.’ Yohanes 8:32: ‘Kamu akan mengetahui kebenaran, dan kebenaran itu akan memerdekakan kamu.’ Amsal 11:8: ‘Orang benar dilepaskan dari kesesakan, dan orang fasik menggantikannya.’ Mazmur 118:20: ‘Inilah pintu gerbang TUHAN; orang-orang benar akan masuk melaluinya.’ Keempat bagian Kitab Suci ini membentuk suatu pesan yang bersifat selektif dan hanya ditujukan kepada orang-orang benar; namun, kerangka ajaran Romawi bertentangan dengan hal itu dengan mengajarkan bahwa ‘Kristus telah mati bagi orang-orang berdosa’ (Roma 5:8), bahwa ‘semua orang telah berdosa dan semua orang dibenarkan’ (Roma 3:23–24), bahwa ‘Allah menghendaki supaya semua orang diselamatkan’ (1 Timotius 2:4), bahwa orang-orang yang tidak benar harus diampuni (Lukas 23:34), dan bahkan musuh-musuh orang benar harus dikasihi (Matius 5:44, Amsal 29:27, Kejadian 3:15). Dengan demikian, universalisme dan Helenisme yang menyusup melalui Roma menghapus perbedaan antara orang benar yang dapat berbuat dosa karena tertipu dan orang fasik yang berdosa karena sifat alaminya, sehingga menghancurkan pesan tentang kebenaran, yang menyatakan bahwa hanya orang-orang benar yang diselamatkan, disucikan, dilindungi, dan diizinkan masuk melalui pintu gerbang. Tidak masuk akal jika menganggap bahwa penyusupan ini hanya memengaruhi kitab-kitab yang dikaitkan dengan Yesus atau orang-orang kudus yang dianiaya oleh Kekaisaran Romawi, tetapi tidak memengaruhi tulisan-tulisan yang lebih kuno. Wahyu 12:9: ‘Naga besar itu, yaitu ular tua yang disebut Iblis dan Satan, yang menyesatkan seluruh dunia, dilemparkan ke bumi, dan malaikat-malaikatnya dilemparkan bersama-sama dengannya.’ Wahyu 12:10: ‘Lalu aku mendengar suara nyaring di surga berkata: Sekarang telah datang keselamatan, kuasa, Kerajaan Allah kita, dan wewenang Kristus-Nya, karena pendakwa saudara-saudara kita, yang siang dan malam mendakwa mereka di hadapan Allah kita, telah dilemparkan ke bawah…’ Bagaimana ia mendakwa mereka? Dengan kesaksian-kesaksian palsu terhadap orang-orang kudus. Misalnya: ‘Musa mengatakan ini, Yehezkiel mengatakan ini, Petrus mengatakan ini, Paulus mengatakan ini, Yesus mengatakan ini.’ Akibatnya, pesan-pesan itu sama sekali tidak melayani keadilan, meskipun terdapat dalam kitab-kitab yang dianggap suci oleh dunia karena bersifat resmi. Bagaimana ia menyesatkan dunia? Melalui kesaksian-kesaksian palsu itu: kitab-kitab suci palsu, Injil-Injil yang dipalsukan, hukum-hukum yang dipalsukan, nubuat-nubuat yang dipalsukan, dan agama-agama yang dominan tetapi palsu, yang didasarkan pada teks-teks yang telah dipalsukan tersebut. Betapa baiknya melihat kebohongan-kebohongan itu dari sudut pandang yang berbeda sehingga kita dapat mengenalinya sebagai kebohongan dan bukan sebagai kebenaran! Betapa baiknya memiliki ‘pandangan mata elang’ untuk mengenalinya! //724

Wahyu 13:18 mengatakan: ‘Di sinilah hikmat. Barangsiapa mempunyai pengertian, hendaklah ia menghitung bilangan binatang itu, karena itu adalah bilangan seorang manusia. Dan bilangannya adalah enam ratus enam puluh enam.’ Tidak seorang pun meminta mereka yang tidak dapat memahami untuk mengerti. Oleh karena itu, pesan ini tidak pernah ditujukan kepada seluruh umat manusia, melainkan kepada mereka yang memiliki pengertian. Roma — pengusung gambar binatang itu — telah berdusta, karena tidak pernah berpaling dari berhala-berhala maupun bertobat kepada kebenaran. Hal ini sesuai dengan Daniel 12:10: ‘Orang-orang yang bijaksana akan mengerti… tetapi tidak seorang pun dari orang fasik akan mengerti.’ Dan juga dengan Daniel 12:3: ‘Orang-orang yang bijaksana akan bercahaya seperti cahaya cakrawala; dan mereka yang telah menuntun banyak orang ke jalan kebenaran, seperti bintang-bintang untuk selama-lamanya.’ Kitab Suci jelas: 666 tidak dapat dipahami tanpa pengertian, dan orang-orang fasik tidak memilikinya. 2 Petrus 2:12: ‘Guru-guru palsu itu seperti binatang yang tidak berakal…’ 1 Korintus 2:14: ‘Manusia duniawi tidak dapat mengerti…’ Amsal 28:5: ‘Orang-orang jahat tidak memahami keadilan; tetapi mereka yang mencari TUHAN memahami segala sesuatu.’ Kekaisaran Romawi tetap fasik karena mustahil baginya untuk bertobat kepada kebenaran. Karena itu, ia tidak memberitakan apa yang telah dikejarnya. Sebaliknya, ia menciptakan Kekristenan Romawi dan doktrinnya tentang kasih yang tidak layak diterima: suatu ketidakadilan yang disajikan sebagai kebajikan dan dipertahankan dengan kebencian yang tidak layak terhadap mereka yang mempertanyakannya. Jika berhalanya tidak disembah, ia menjadi marah terhadap mereka yang menolak melakukannya; binatang itu memfitnah mereka. Tanda di dahi: kasih terhadap ketidakadilan, termasuk fitnah dan pertentangan yang terkandung di dalamnya. Tanda di tangan: binatang itu melakukan perbuatan-perbuatan yang tidak adil karena kasihnya terhadap ketidakadilan. //526

«